• چهار شنبه 22 مهر 1405
  • ٣ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 14
سه شنبه 1 خرداد 1397
کد مطلب : 17239
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/60nO
+
-

فرش فروختند، گرامافون خریدند

سوغات فرنگی مظفرالدین‌شاه به مذاق مردم خوش آمد

فرش فروختند، گرامافون خریدند

معصومه اصغری‌|خبرنگار:

مظفرالدین شاه در سفر سوم فرنگ به سر می‌برد که از او دعوت شد از یک کارخانه ساخت گرامافون بازدید کند. آنجا برایش صفحه به صفحه موسیقی کلاسیک گذاشتند. او یک دل نه هزار دل شیفته نواهایی شد که از دل صفحه‌های لغزان مومی زیر سوزن در لوله حلزونی شکل گرامافون می‌ریخت و حال و هوای دیگری به محفل‌شان می‌داد. دکتر «عبدالحسین نوایی» در این‌باره می‌نویسد: «طی سفر سوم شاه به فرنگستان یک کمپانی ضبط صوت آمریکایی، شاه ایران را به دیدار از شعبه شرکت در پاریس دعوت کرد و شاه نیز آن دعوت را پذیرفته است.»

آمریکایی‌ها برای اینکه شاه ایران را به این دستگاه تازه از راه رسیده عاشق‌تر کنند از او می‌خواهند صدایی به یادگار از خود باقی بگذارد. روایت دکتر نوایی از این درخواست خواندنی است: «روزی که شاه برای بازدید از مؤسسه مزبور رفته بنا به خواهش رئیس مؤسسه، صفحه‌ای از صدای خود پر کرده و به‌عنوان یادگار به صدر اعظم هدیه داده است.» مظفرالدین شاه که مرعوب دستگاه ضبط صدا شده بود هول می‌شود و جمله‌ای می‌گوید که تا مدت‌ها بساط خنده و لودگی اطرافیان را کوک می‌کند: «جناب صدراعظم هوا‌ها خوب است.»از آنجایی که تجربه همواره ثابت کرده که سلام گرگ بی‌طمع نیست از این بازدید هم قصد و غرضی در کار بود و نقشه آمریکایی‌ها از آنچه که فکر می‌کردند بیشتر گرفت.

نوایی در این‌باره می‌نویسد: «البته غرض کمپانی از این دعوت و ابراز ارادت و عرض خدمت این بوده که از شاه فرمانی دریافت کنند درخصوص تسهیل و توسعه فروش گرامافون‌ها در ایران و اعلی‌حضرت هم بدون بخل و ضنت و منتی و بی‌اندیشه و فکرتی فرمان را به مهر خویش امضا می‌کند تا به قول خودش از این مرحمت ملوکانه بین الامثال و الاقران سرافراز باشد.»

گرامافون در تهران با اقبال بی‌سابقه‌ای روبه‌رو می‌شود. کار به جایی رسید که یک ربع قرن بعد مردم فرش و وسایل خانه‌شان را می‌فروختند تا صاحب گرامافون شوند.
 

سماور گرو می‌دهند تا صفحه تازه بخرند 

روزنامه اطلاعات در سال 1308 درباره معضلی که راه خود را به روستاهای اطراف تهران هم باز کرد گزارشی تهیه کرده. ماجرا از این قرار است که مردم به قدری خواهان این دستگاه پخش موسیقی شدند که وسایل خانه‌شان را به گرو و امانت می‌دهند تا بتوانند قسطی هم که شده گرامافون بخرند. گزارش روزنامه اطلاعات از این قرار است: «یک گرامافون با صفحات جوراجوری که مثل سیل به این مملکت سرازیر می‌شود هستی یک خانواده طبقه سوم را به باد داده است.

اشخاصی هستند که فرش و گلیم زیر پای خود را فروخته و به بهای گرامافون داده‌اند. بعضی هم سماور خانه‌شان را گرو می‌گذارند تا بتوانند چند صفحه تازه خریداری کنند.»طبق گزارش روزنامه اطلاعات گرامافون بیشتر در محله‌های پایین شهر پیدا می‌شود تا در خانه‌ها و محله‌های اعیانی: «کار گرامافون و صفحه در طبقات دوم و سوم به قدری بالا گرفته که خانه‌ای نیست از این موهبت عظمی محروم باشد. آنقدر که گرامافون در این طبقه رسوخ یافته در منزل اعیان و طبقه متمول این‌طور نیست. از هر خانه و هر دکانی که می‌گذرید ناله جگرخراش گرامافون به گوش شما می‌رسد.»


نظارت بر بهای پر کردن صفحه 

این‌طــور که در گزارش روزنـامه اطلاعات آمده گرامافون در یــک چشم بر هم زدن پای ثابت محفل‌های قهوه‌خانه‌ای می‌شود. به همین دلیل یک شغل تازه در قهوه‌خانه‌ها پا می‌گیرد. هر قهوه‌چی یک نفر را از صبح تا شب پای گرامافون می‌نشاند تا متصل و پشت‌بند هم سوزن بگذارد و صفحه عوض کند. تب داشتن گرامافون در خانه به روستاهای اطراف تهران هم سرایت می‌کند. طوری که روستایی‌های از همه جا بی‌خبر به تهران می‌آیند و شهری‌های دندان‌گرد صفحه‌های مخدوش شده و از کار افتاده‌شان را با قیمت قابل توجهی به آنها می‌اندازند و در پاچه‌شان می‌کنند.

نویسنده گزارش انتقادی روزنامه اطلاعات از دولت آن دوره می‌خواهد حداقل از این قالتاق‌بازی‌ها ممانعت کند: «باید مراعات حال بدبخت رعیتی را کرد که از چند فرسخی به طهران می‌آید برای اینکه دو تا صفحه تازه خریداری کند. تهرانی‌ها دو صفحه کهنه به او می‌دهند تا با ولع و التهاب آن را به قهوه‌خانه ده برساند. اقلاً دولت بیاید از اجحافاتی که می‌شود جلوگیری نماید و نگذارد هر صفحه را به هر شکل که می‌خواهند پر کنند و به هر قیمت که میل دارند بفروشند.» سال‌ها بعد با ورود رادیو به تهران تب داشتن گرامافون جایش را به رادیو و بعد از آن به جعبه جادو داد که همان تلویزیون باشد. 

 

این خبر را به اشتراک بگذارید