با تن زخمی هرندی چه کنیم؟
نگار حسینخانی| خبرنگار:
آنچه را درست نمیشود بهتر نیست ویران کنیم؟ این پرسش درست مانند آن گزاره معروف صورت مسئله را پاک کردن است. پرسش درباره مسئلهای به نام «هرندی»؛ محلهای که وصله ناجوری است به بدنه بازار و همخوانی چندانی با آن ندارد. پیادهرو چُرتیها و گذرهای کساد خیابانهای هرندی، این محله را حسابی از ریخت انداخته است. نه جنبشی در این محله دیده میشود و نه به حرکت میتوان معنای زندگی داد.
بوی ادرار و چمنهای مملو از سرنگ و تهسیگار، هر عابری را فراری میدهد، غیر از آنان که در صف نشئگی ایستادهاند. دیگر از آن تن قدیمی و ستبر هرندی که به دروازه غار معروف بود و روزگاری از مهمترین دروازههای تهران به حساب میآمد چیزی جز لاشهای متعفن باقی نمانده است. قدیمیها رفتهاند و کارگران فصلی و مهاجران در خانهها سنگر ناامیدی گرفتهاند. محلهای که در دل سنتیترین و قدیمیترین قسمت تهران واقع شده و قدمت آن به دوران صفویه میرسد.
بیبرنامگی برای بهبود وضعیت این بخش از شهر و بیتوجهی به این بافت باعث شده خانههای این محله با افت شدید قیمت مواجه شوند و ساکنانش را کسانی تشکیل دهند که اغلب دورهگردهای دستفروشاند؛ دستفروشان و دورهگردانی که گاهی سختی زندگی را بهانه خماری و نشئگی کردهاند. اما با این افراد چه باید کرد؟ میتوان آنها را بزهکار دانست و از صحنه روزگار محو کرد یا آنقدر قدرت و اراده وجود دارد که با ایجاد بسترهای فرهنگی و اجتماعی و... فضای زندگی مورد پسندتری به آن داد.
تجربه مدیریت نادرست درباره مشکل مشابه خاکسفید به مسئولان ثابت کرده که با خاک یکسان کردن، هیچ مسئلهای حل نمیشود. محله گلشن که روزی در شرق تهران از همین آسیب رنج میبرد پس از تخریب در سال 1379 مشکلاتش به تمام محله سرایت کرد و حالا کجروی با پراکندگی بیشتری به زندگی مردم گره خورده است. گاهی شبیخون و تخریب پاتوقهای اینگونه، چون هرندی، محلههای بیشتری را درگیر مسئله میکند. چنانچه مردم خیابان گرگان حالا از حضور معتادانی در محله میگویند که از هرندی تارانده شدهاند. با این تجارب آیا باید هرندی را ویران کرد؟ اگر چنین نکنیم با بدن زخمی این محله چه میتوان کرد؟