خاطرهبازی با اصغر نقیزاده در مورد سالهای دور محله جی و ورود به دنیای سینما
زمینهای خاکی ممدبوقی، سینما و جنگ
فربد عرب امینی | خبرنگار
منطقه 10
«اصغر نقیزاده» نیاز به معرفی ندارد. فیلمهای «مهاجر»، «آژانس شیشهای»، «از کرخه تا راین» و دهها فیلم و سریال دیگر را در کارنامه بازیگری ژانر دفاع مقدس دارد. نقیزاده فقط بازیگر نیست. در برههای از زمان عکاس جنگ بوده و لحظهبهلحظه وقایع آن روزها را به تصویر کشیده است. عکس از شهید همت، شهید افراسیابی، شهید حسین اسکندرلو و دهها شهیدی که نامشان جاودانه است. او از اهالی قدیمی محله جی است و به گفته خودش بهترین دوران زندگیاش را در کوچهپسکوچههای این محله سپری کرده است. روزگاری پاتوقش مسجد جوادالائمه(ع) بوده و معتقد است هیچ پاتوقی برای او بهتر از این مسجد نمیشود.
خودمانی و بیریاست؛ درست همانگونه که در فیلمهایش بازی میکند. صداقتی در کلامش موج میزند و همین دلیل خوبی است تا ارتباطی صمیمی با مخاطب خود برقرار کند. دوست دارد گفتوگو را بیرون از خانه و بین آدمهای کوچه و خیابان انجام دهد. معتقد است فضا دوستانهتر میشود. به 50 سال پیش برمیگردد، روزهای پر خاطره دوران کودکیاش. از آن زمان میگوید: «بزرگ شده محله جی هستم. زندگی معمولی داشتیم. 4 فرزند بودیم و من بزرگترین فرزند. خواهرهایم هنوز در محله جی زندگی میکنند.
مادرم زن قانعی بود. پدرم هم مرد صادقی بود و همیشه میگفت روراست باشید. از دورویی بدش میآمد. همین خصلتش روی ما هم تأثیر گذاشته است. از باستانی کارهای زورخانه پوریای ولی بود. با حاج اکبر قصاب؛ پدر شهید طوقانی ورزش میکردند. منش پهلوانی داشت. خانه «عزتالله فرشفروش» مستأجر بودیم؛ سر چهارراه خوش. بعد از چند سال وقتی خالهام در کوچه زمانی خانه خرید آنجا مستقر شدیم. اتاق عقبی مینشستیم. 2خانواده در یک خانه زندگی میکردیم. یک دل و همراه. مثل حالا نبود که تجملات خوشیهای زندگی را بگیرد. محسن و مسعود تقیزاده، پسرخالههای من بودند که شهید شدند. برادرشان محمود الان از خیّران مدرسهساز است.»
شاگرد سلحشور در مسجد جوادالائمه(ع)
نقیزاده لحظه به لحظه دوران کودکی و نوجوانیاش را به خاطر دارد. از خیابان 16 متری امیری میگوید که تا خیابان سیمتری جی خاکی بوده است و از سیلی که سالهای آخر دهه 40 محله را زیر آب برد، تعریف میکند: «تا قبل از سال 1350 نهر فیروزآباد روباز بود و بعد از وقوع سیل آن را سرپوشیده کردند. وقتی هواپیما از بالای سرمان رد میشد، کلی ذوق میکردم. دوست داشتم سوار هواپیما شوم. آرزوهای کوچک من شیرین بود. دنیای قشنگی داشتم. اوج دلخوشیهای من سینما بود و فوتبال. ته خیابان جیحون زمین خاکی بود. آنجا با بچهها گل کوچیک بازی میکردیم. علی پروین و ناصر حجازی را خیلی دوست داشتم. شخصیت ورزشی آن زمان محله ممدبوقی بود.» با گفتن نام ممدبوقی خودش ریسه میرود.
خانواده نقیزاده تا سال 58 در کوچه وزیری زندگی میکردند و بعد از آن به کوچه عشقی نقل مکان کردند. همسایگی آنها با مسجد جوادالائمه(ع) باعث میشود پای هنرمند ما به آنجا باز شود و اوقات فراغت خود را در مسجد سپری کند. همین زمینه بازیگر شدن او را مهیا میکند. ماجرای هنرمند شدن را از خودش میشنویم: «من به سبب علاقهای که به سینما داشتم داخل مسجد تئاتر بازی میکردم. آن زمان مرحوم فرجاللهسلحشور در مسجد بود و بازیگری یاد میداد. بچههای خوبی آنجا بودند. گلعلی بابایی و احمد دهقان که الان نویسنده هستند. اکبر آب خضر، ناصر نادری. امیرحسین فردی که سردبیر کیهان بچهها بود. کمکم زمینه بازیگر شدنم فراهم شد تا سال 59 که وارد حوزه هنری شدم. سال 61 با تولید فیلم«توبه نصوح» پایم به سینما باز شد. کارهای تدارکاتی میکردم.»
کتک مفصلی از پدرم خوردم
نقیزاده با آب و تاب داستان زندگیاش راتعریف میکند: «از همان دوران کودکی علاقه زیادی به سینما داشتم. روزی یک ریال پول توجیبی از پدرم میگرفتم و جمع میکردم که بتوانم به سینما بروم. تابستانها وضع بهتر میشد. در میوهفروشی شوهر خالهام کار میکردم و روزی 3 تومان مزد میگرفتم. میتوانستم هفتهای چند تا فیلم ببینم. هرچه من سینما را دوست داشتم، پدرم از آن بیزار بود. برای همین هم زیاد کتک میخوردم. اما باز تا فرصتی پیدا میکردم به سینما میرفتم؛ بیشتر سینما جی. بعد از آن سینما ناتالی و خرم پاتوق من و دوستانم بود. الان دیگر خبری از آنها نیست. جمعهها هم خودمان را تحویل میگرفتیم و با رفقا میرفتیم سینما فلور در خیابان ولیعصر(عج).
«بهترین فیلم آن زمان بروسلی بود که چند بار آن را دیدم. یادم میآید در کوران انقلاب برای تظاهرات رفته بودیم. تا رسیدم به میدان انقلاب فعلی چشمم به سینما خورد. از میان جمعیت خارج شدم و رفتم سینما 3 تا فیلم پشت سر هم دیدم. ساندویچ هم خوردم. به خودم آمدم دیدم شب شده. جای شما خالی رسیدم خانه کتک مفصلی از پدرم خوردم.»