از آگهی شغلی تا جامِ جهانی
دلافوئنته و اسکالونی، مربیانی که بدون رزومههای قطور سرنوشت جادویی پیدا کردند
عکسی که این چند روز دستبهدست میشود، خودش یک داستان کامل سینمایی است؛ عکسی که سال۲۰۱۷ در مرکز آموزش مربیان فدراسیون فوتبال اسپانیا گرفته شده است. مردی که در عکس دستهجمعی کارآموزان دوره مربیگری در اسپانیا بهعنوان مدرس کلاس دیده میشود، کسی نیست جز لوئیس دلافوئنته. نزدیک به او هم لیونل اسکالونی ایستاده، یکی از شاگردان کلاس که آن سال بهتازگی کفشهایش را آویخته و تازه وارد دنیای مربیگری شده بود. نه مدرس آن روز تصور میکرد چند سال بعد قهرمان اروپا و جهان میشود و نه شاگردش فکر میکرد 2بار پیاپی به فینال جامجهانی میرسد و مسی را به همه جامهای ملی عمرش میرساند. عکس اسکالونی و دلافوئنته درست شبیه عکسی است که مسی را در حال شستن یامال در لگن نشان میداد و دست سرنوشت، آن دو را در فینال جامجهانی روبهروی هم قرار داد و این عکس دستهجمعی هم سرنوشتی جادویی بهخود گرفت و دلافوئنته و اسکالونی را در فینال روبهروی هم نشاند. شاید در آن دوره مربیگری، استاد به شاگردش یاد نداده بود که در کنار استفاده از بازیکنان دعوایی و جنجالی، کمی فوتبال هم لازم است! نکته جالب این است که هر دوی این مربیان قبل از حضور در تیمهای ملی اسپانیا و آرژانتین کارنامه درخشانی در مربیگری نداشتند و فوتبال به همین چیزهایش قشنگ است؛ اینکه رزومههای قطور، لزوما تضمین موفقیت نیستند و گاهی بزرگترین مربیان تاریخ، از کوچکترین رزومهها متولد میشوند.
اسکالونی
پس از جامجهانی۲۰۱۸ وقتی فدراسیون فوتبال آرژانتین لیونل اسکالونی را بهعنوان سرمربی موقت معرفی کرد، تقریبا همه متعجب شدند. او هیچ سابقه جدی سرمربیگری نداشت و فقط مدتی کوتاه دستیار خورخه سامپائولی در سویا و سپس در تیم ملی آرژانتین بود. پیش از آن هم صرفا یک بازیکن معمولی محسوب میشد که سالها در اسپانیا بازی کرده بود اما کسی نام کاملش را به یاد نمیآورد.
وقتی اسکالونی سرمربی آرژانتین شد، کسی به او اعتمادی نداشت، چون رزومهای وجود نداشت که دهان منتقدان و چشم بدبینان را ببندد. آن سالها دیهگو مارادونا، اسطوره بزرگ فوتبال آرژانتین، جملهای گفت که سالها بعد به نماد بیاعتمادی اولیه به اسکالونی تبدیل شد: «اسکالونی حتی نمیتواند ترافیک را هدایت کند. مقصر او نیست؛ مقصر کسانی هستند که او را در این جایگاه قرار دادهاند.»
اگر آن روز از هر کارشناس فوتبال میپرسیدید، احتمالا دهها مربی باتجربهتر برای نیمکت آرژانتین پیشنهاد میداد، اما اسکالونی آرامآرام تیمش را ساخت. او ابتدا در کوپا آمریکا۲۰۱۹ سوم شد که البته دستاورد دندانگیری نبود، سپس قهرمان کوپا آمریکا۲۰۲۱، فاتح فینالیسیما، قهرمان جامجهانی۲۰۲۲، قهرمان کوپا آمریکا۲۰۲۴ شد و سال۲۰۲۶ برای دومین بار متوالی آرژانتین را به فینال جامجهانی رساند. حتی شکست در فینال دربرابر اسپانیا نیز چیزی از عظمت این مسیر کم نمیکند.
اسکالونی با چند بازیکن درجه دوم و سوم تیم اتلتیکو، مدافع تیم هفدهم جدول لیگ برتر و همیشهمصدوم و ذخیره منچستریونایتد، مدافع 38ساله بنفیکا، 2بازیکن مثل دیپائول و پاردس که فقط به درد دعوا و بادیگاردی مسی میخورند و آقازاده دیگو سیمئونه تیم را روی شانههای لیونل مسی تا فینال پیش برد. هر چه حرف و حدیث درباره حمایت فیفا از این تیم و مسی و شائبههای داوری به سود این تیم و مسیر آسانی که تا نیمهنهایی در پیش داشت وجود داشته باشد، باز هم چیزی از ارزش این مربی کم نمیکند.
دلافوئنته
برخلاف بسیاری از مربیان بزرگ، لوئیس دلافوئنته نه سابقه درخشانی در باشگاههای بزرگ دارد و نه ستارهای روی نیمکت باشگاهی بود. عمده کارنامه او در تیمهای پایه اسپانیا شکل گرفت. او مدتی در تیمهای پایه و باشگاههای گمنام کار کرد و سپس بیکار شد. از فرط بیکاری، آگهیهای روزنامهها را برای یافتن شغلی میجست که به آگهی فدراسیون فوتبال برای فراخوان مربی در تیمهای ملی پایه برخورد. دلافوئنته درخواست داد، پذیرفته شد و سپس پلههای ترقی بهصورت پلهبرقی به روی او گشوده شد.
دلافوئنته با تیم زیر ۱۹سال اسپانیا و تیم زیر ۲۱سال قهرمان اروپا شد، مدال نقره المپیک توکیو را گرفت و سالها با نسلی که قرار بود نسل طلایی فوتبال اسپانیا بشوند، کار کرد. وقتی دلافوئنته پس از جدایی ناگهانی لوئیس انریکه هدایت تیم ملی بزرگسالان را برعهده گرفت، بسیاری تصور میکردند او فقط یک گزینه موقت است. اما نتیجه چه شد؟ قهرمانی در یورو۲۰۲۴، سپس قهرمانی جامجهانی ۲۰۲۶ بهدست آمد و تنها جام بزرگی که از دستش گریخت، لیگ ملتهای اروپا بود که در ضربات پنالتی به پرتغال و کریستیانو رونالدو واگذار شد. او تقریبا تمام جامهای ممکن در ردههای مختلف ملی را فتح کرده است. اگر لوئیس انریکه حوصلهاش سر نمیرفت و از تیم ملی جدا نمیشد، شاید دلافوئنته هرگز فرصت نشستن روی نیمکت اسپانیا را پیدا نمیکرد و یک مربی گمنام در همان ردههای پایه باقی میماند و یا شاید از لیگ زنان سر درمیآورد.
ماجرای نیمکت اسپانیا خود داستان عجیبی است. سال۲۰۱۹ لوئیس انریکه بهدلیل بیماری سرطان دختر خردسالش از هدایت تیم ملی کنارهگیری کرد، دستیارش، روبرت مورنو، هدایت تیم را برعهده گرفت و نتایج بسیار خوبی گرفت؛ اسپانیا بدون شکست به یورو صعود کرد. اما پس از درگذشت دختر انریکه، او تصمیم گرفت به تیم ملی بازگردد؛ برگشت و زیرآب دستیارش را زد. مورنو کنار رفت و بعدها انریکه او را به بیوفایی متهم کرد، اتفاقی که پایان تلخی برای همکاری آنها بود. پس از جامجهانی۲۰۲۲ انریکه تصمیم گرفت دوباره به فوتبال باشگاهی برگردد و همین خلأ، فرصتی طلایی برای دلافوئنته ایجاد کرد.

گواردیولا
نمونه مشهور دیگر از مربیانی که بدون کارنامه و یکباره موفق شدهاند، پپ گواردیولاست. تابستان۲۰۰۸ وقتی خوان لاپورتا او را از تیم دوم بارسلونا به تیم اصلی آورد، بسیاری این تصمیم را نوعی قمار میدانستند. گواردیولا نه تجربهای در سطح اول داشت و نه حتی یک فصل کامل در لالیگا مربیگری کرده بود. قرار بود مورینیو به جای رایکارد بیاید، اما یوهان کرویف او را مناسب فلسفه فوتبال بارسلونا نمیدانست و پشت سرمربی تیم ب در آمد.
شروع گواردیولا فاجعهآمیز بود؛ شکست مقابل نومانسیا و تساوی با راسینگ سانتاندر باعث شد بارسلونا پس از 2هفته تنها یک امتیاز داشته باشد. شایعات درباره بازگشت ژوزه مورینیو یا انتخاب گزینهای باتجربهتر به گوش میرسید، اما یوهان کرویف از گواردیولا حمایت کرد و معتقد بود باید به او زمان داد. همین اعتماد، یکی از بزرگترین تصمیمات تاریخ فوتبال شد. گواردیولا نهتنها تیم را جمع کرد، بلکه در همان فصل سهگانه تاریخی را به دست آورد و شاید بهترین بارسلونای تمام دوران را ساخت؛ تیمی که تعریف فوتبال مالکانه را برای همیشه تغییر داد.

دلبوسکه
ویسنته دلبوسکه نیز سالها در سایه زندگی کرد. او نه مانند کاپلوی پرهیاهو بود، نه مثل فرگوسن اسطورهای و نه حتی مانند آنچلوتی صاحب رزومهای طولانی. بیشتر عمرش را در آکادمی رئالمادرید گذراند و چندبار بهعنوان مربی موقت روی نیمکت تیم اصلی نشست، اما وقتی فرصت واقعی پیدا کرد، 2لیگ قهرمانان اروپا، 2لالیگا، سپس جام جهانی۲۰۱۰ و یورو۲۰۱۲ را به دست آورد و یکی از پرافتخارترین مربیان تاریخ شد.

مورینیو
ژوزه مورینیو هرگز فوتبالیست بزرگ و حتی بازیکن معمولیای نبود. مورینیو کارش را بهعنوان مترجم بابی رابسون در اسپورتینگ و سپس بارسلونا آغاز کرد. بسیاری او را صرفا مترجمی خوشصحبت میشناختند، اما همان مترجم، کمکم به دستیار فنی تبدیل شد، سپس روی نیمکت پورتو نشست، لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرد و بعدها یکی از تأثیرگذارترین مربیان 2 دهه اخیر فوتبال شد. بابی رابسون کبیر در تجربههای مربیگری خود در پرتغال با مورینیو آشنا شد. او در فاصله سالهای ۱۹۹۴تا ۱۹۹۶ و پس از اخراج از اسپورتینگ، به پورتو پیوست و موفقیتی چشمگیر به دست آورد و با لقب «بابی فایو-او» (به خاطر بردهای 5بر صفر متعدد) شناخته شد. مورینیو از سال ۱۹۹۲ بهعنوان مترجم با او کار کرد. مورینیوی جوان و چندزبانه، کمکم نقشی فراتر از مترجم پیدا کرد و در تمرینات، آنالیز حریف و حتی در جلسات با مدیریت باشگاه مشارکت داشت. این همکاری زمانی که رابسون به پورتو رفت نیز ادامه یافت. اوج این وفاداری زمانی بود که رابسون در سال ۱۹۹۶ به بارسلونا رفت و با وجود مخالفت مدیران باشگاه که بهدنبال یک دستیار با سابقه بارسا بودند، بر حضور مورینیو در کنار خود پافشاری کرد.