• پنج شنبه 10 مهر 1399
  • الْخَمِيس 13 صفر 1442
  • 2020 Oct 01
چهار شنبه 4 دی 1398
کد مطلب : 91245
+
-

معروف کرخی

قصه‌های کهن
معروف کرخی


یک روز، معروف کرخی روزه‌دار بود، به نماز دیگر رسیده بود. در بازار می‌رفت که به سقایی رسید که می‌گفت‌: «خدای بر آن کسی رحمت کند که ازین آب بخورد.»
معروف آب از سقا گرفت و خورد. گفتند: «نه که روزه‌دار بودی؟»
گفت: «آری، لکن به دعا رغبت کردم!»

تذکره‌الاولیا -  عطار نیشابوری

این خبر را به اشتراک بگذارید
در همینه زمینه :
معروف کرخی
معروف کرخی