• سه شنبه 28 آبان 1398
  • الثُّلاثَاء 21 ربیع الاول 1441
  • 2019 Nov 19
دو شنبه 9 مهر 1397
کد مطلب : 32453
+
-

در جنگل شهر

مهرو پیرحیاتی/خبرنگار

شهر خرس، جایی غریب اما نه‌چندان عجیب است؛ چرا‌که تمثیلی قدرتمند از شهرهای دیگر را در آن می‌توانیم ببینیم. شهر در وسط جنگل قرار دارد اما این طبیعت وحشی باعث نشده که گردشگری در آن در رفت‌وآمد داشته باشد. مردم از بیکاری رنج می‌برند و فقط تاریکی و سرما در شهر موج می‌زند. آرزوی این مردم خلاصه می‌شود در ورزشی خشن که همان هاکی روی یخ باشد. دیوید بکمن در رمان «شهر خرس» از این ورزش قصه‌ای جذاب و پرتنش ساخته است؛ داستانی که حضور نویسنده را در لحظه به لحظه آن با اظهار عقیده‌هایش می‌بینیم. 
‌شهر خرس، حول جوانان یک مدرسه در یک شهر یخی می‌گذرد که نه‌تنها جوانان مدرسه بلکه تمامی شهر خودشان را برای مسابقه آماده می‌کنند. برنده‌شدن در این مسابقه تنها شانس آنهاست و شهر یکپارچه برای این هدف تلاش می‌کند. در همین حین بین 2 نوجوان دختر و پسر به نام کوین و مایا اتفاقی دردناک می‌افتد. کوین 17ساله از بهترین اعضای تیم هاکی در نبود والدینش تمام اعضای تیم را به خانه دعوت می‌کند. به جز اعضای تیم بعضی از بچه‌های مدرسه که مایا و آنا هم جزو آنها هستند، به این مهمانی دعوت می‌شوند. در این مهمانی مایا مورد آزار کوین قرار می‌گیرد. مهمانی به پایان می‌رسد، اما اثرات خود را در یکی، دو روز بعد در تمام شهر نشان می‌دهد. آموت یکی از بچه‌های تیم، ناخواسته شاهد آن ماجرای تلخ بوده است، اما مدتی به دلایلی سکوت می‌کند. 
مایا با خودش درگیر است و در ابتدا از گفتن موضوع به خانواد‌ه‌اش پرهیز می‌کند. فقط ماجرا را به دوستش آنا می‌گوید. او تمام مدارکی را که می‌توانست نشانه‌ای از آزار و اذیت کوین باشد، از بین می‌برد و سعی می‌کند خودش را به مریضی بزند تا حالش بهتر شود. اما فردای همان روز مایا از پشت پنجره اتاقش 2 دختر‌بچه را در حال بازی می‌بیند. همان جا تصمیم او عوض می‌شود و فکر می‌کند اگر به پلیس نگوید، دختران دیگری در خطر تجاوز قرار می‌گیرند. مایا در روز مسابقه نهایی در لحظه رفتن پدرش پیتر (مدیرعامل باشگاه هاکی) همه جریان را در یک آن به او می‌گوید. بعد با هم به اداره پلیس می‌روند. 
در جریان پرونده به‌علت از بین بردن مدارک همه‌‌چیز به ضرر مایاست. حالا او نه‌تنها از آن موضوع رنج می‌برد که متهم به دروغگویی و خودنمایی هم شده. او دوران سختی را طی می‌کند، اما ناگهان آموت وارد می‌شود و تمام ماجرا را برای همه تعریف می‌کند. این موضوع باعث می‌شود دوباره مردم نگاهشان به مایا عوض شود. 

این خبر را به اشتراک بگذارید