• پنج شنبه 25 دی 1399
  • الْخَمِيس 30 جمادی الاول 1442
  • 2021 Jan 14
سه شنبه 2 مرداد 1397
کد مطلب : 24280
+
-

افلاطون و ستایش جاهل

قصه‌های کهن
افلاطون و ستایش جاهل

روزی افلاطون نشسته بود که یکی از بزرگان شهر به دیدارش آمد و در میان سخن گفت: «ای حکیم، امروز فلان مرد را دیدم که تو را می‌ستود و می‌گفت افلاطون مرد بزرگواری است که هرگز کسی چون او نبوده و نخواهد بود.»

افلاطون با شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد. مرد پرسید:‌ «از من رنجیدی؟»

افلاطون جواب داد: «از تو آزرده خاطر نشدم؛ در این فکرم که چه کار جاهلانه‌ای انجام داده‌ام که مردی جاهل و نادان از من تعریف کرده است؟ چرا که ستوده جاهلان، جاهلانند.»

قابوسنامه، عنصرالمعالی کیکاووس‌ بن اسکندر

 

این خبر را به اشتراک بگذارید
در همینه زمینه :