• سه شنبه 8 مهر 1399
  • الثُّلاثَاء 11 صفر 1442
  • 2020 Sep 29
پنج شنبه 2 مرداد 1399
کد مطلب : 105681
+
-

قصه های حیات بخش

قصه های حیات بخش

محمد ناصر احدی_مترجم

قصه‌های مجموعه‌ای که ما با نام «هزار و یک شب» می‌شناسیم، از قوی‌ترین و پرطنین‌ترین آثار داستانی در تاریخ قصه‌گویی است. قصه‌هایی که طی هزار و یک شب توسط شهرزاد برای شهریارشاه گفته می‌شود، شامل روایت‌های بنیادینی همچون «سندباد»، «علاءالدین» و «علی‌بابا و چهل دزد بغداد» است. این داستان‌ها ظرفیت مرموزی برای جاودانه‌شدن دارند. درحالی‌که قصه‌های هزار و یک شب به‌واسطه شهرت و رواجشان قابل‌توجهند، شاید مهم‌ترین میراثشان خودِ مفهوم «روایت» است که در آنها وجود دارد.

در «شب»های قصه است که پیوند نهانی و زاینده‌ای میان روایت، رابطه و مرگ شکل می‌گیرد؛ پیوندی که برای همیشه سرچشمه داستان منثور باقی‌مانده است. شهریارشاه عادت بدی دارد که هر‌شب با دوشیزه‌ای هم‌خوابگی کند و سپس او را بکشد‌ و شب‌های قصه با فرارسیدن نوبت شهرزاد که قربانی بعدی شهریار باشد، شروع می‌شود. شهرزاد که مصمم است با چنین تقدیری مواجه نشود، تدبیر را در قصه‌گفتن برای شاه می‎بیند. طبق نقشه شهرزاد، قصه‌ها آنقدر جذاب، آنقدر شهوانی، آنقدر خواستنی و تحریک‌کننده هستند که پادشاه در پایان شب نمی‌تواند خود را متقاعد کند که شهرزاد را بکشد. هر‌شب با قصه‌ای ناتمام به سر می‌رسد‌ و هر شب پادشاه حکم مرگ او را به تعویق می‌اندازد تا چه‌بسا بتواند پایان داستان را بشنود. اما قصه‌گویی‌ای که شهرزاد برای زنده‌ماندن ابداع کرده، نوعی قصه‌گویی است که پایانی ندارد و هرگز به نقطه اوج نمی‌رسد. در عوض، قصه‌ها با تمایلی سیری‌ناپذیر و ناتمامی گشوده زندگی می‌شوند که ما را به خواندن و بند آمدن نفسمان وامی‌دارد؛ مشتاق برای چیزهایی بیشتر، درست همانند شهریارشاه که می‎شنود و نفسش بند آمده است. اروتیسم قصه‌ها، بافت عجیب‌وغریب و شورانگیزشان، از این آرزومندی نشأت می‌گیرد؛ از این ارتعاش بی‌پایان بین دو نقطه اوج و مرگ.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید