• پنج شنبه 25 دی 1399
  • الْخَمِيس 30 جمادی الاول 1442
  • 2021 Jan 14
چهار شنبه 11 تیر 1399
کد مطلب : 103809
+
-

متهم مدعی است، دستور سرقت توسط مردی در اروپا صادر شده بود

بازداشت قهرمان پاورلیفتینگ در سرقت 43هزاریورویی

داخلی
بازداشت قهرمان پاورلیفتینگ در سرقت 43هزاریورویی


یک زن و 3مرد با دستور مردی که در اروپا زندگی می‌کند نقشه سرقت 43هزار دلاری از مردی در تهران را عملی کردند. آنها مالباخته را به بهانه تهیه ویزای آلمان در دفتر آژانس هواپیمایی زندانی کرده و دلارهایش را دزدیدند.
به‌گزارش همشهری، همه‌‌چیز از روز هشتم خرداد‌ماه شروع شد. آن روز مردی با 110 تماس گرفت و وقتی اپراتور پاسخ داد وحشت زده گفت: «کمکم کنید. مرا با دست و پای بسته در دفتر آژانس هواپیمایی زندانی کرده‌اند.»‌

شروع تحقیقات
پس از تماس عجیب این مرد، تیمی از مأموران کلانتری ونک راهی دفتر آژانس هواپیمایی شدند و با ورود به داخل دفتر، مرد تماس گیرنده را نجات دادند. دفتر آژانس خالی بود و با توجه به محیط آنجا، اینطور به‌نظر می‌رسید که آژانس یا تعطیل شده و یا در آستانه تعطیلی است.
ماموران به تحقیق از تماس گیرنده پرداختند و او گفت: من مغازه‌دار هستم و مدتی قبل تصمیم گرفتم برای ادامه زندگی به یکی از کشورهای اروپایی بروم. با جست‌وجوی اینترنتی این آژانس را پیدا کردم و مسئولان اینجا به من گفتند که می‌توانند ویزای کشور آلمان را برایم بگیرند و پس از چند جلسه صحبت قرار شد 43هزار یورو برای تهیه ویزا جور کنم و تحویل مدیر آژانس بدهم.
وی ادامه داد: مدیر آژانس زنی جوان به نام لاله بود و روز حادثه با او در دفتر آژانس قرار گذاشتم. وقتی به آنجا رسیدم آخر وقت بود و به‌نظر می‌رسید که اکثر کارکنان آن رفته‌اند. اما 3مرد جوان در آژانس بودند که فکر کردم مسافر هستند و برای تهیه بلیت به آنجا آمده‌اند.
وی ادامه داد: مدیر آژانس به نام لاله مرا به یکی از اتاق‌های دفتر برد و در حال صحبت بودیم و پرسید آیا مدارک همراهم است؟ سرم را به نشانه تأیید تکان دادم.سپس او گفت که باید یوروهایی را هم که همراهم است به او تحویل بدهم. در همین هنگام 3مردی که من تصور می‌کردم مشتری آژانس هستند به سمتم هجوم آوردند. دست و پا و دهانم را با چسب نواری بستند و مرا در اتاقی زندانی کردند. آنها با تهدید همه یوروها به‌همراه 2گوشی موبایلم را سرقت کردند و بعد از رفتن در اتاق را قفل کردند. نیم‌ساعتی گذشت و وقتی دیدم سروصدایی نمی‌آید حدس زدم که دزدان رفته‌اند. به سختی دست و پایم را باز کردم و به پلیس زنگ زدم.

یک سرنخ
تحقیقات کارآگاهان حکایت از این داشت که متهمان این محل را برای چند روز اجاره کرده و در آنجا آژانس هواپیمایی جعلی راه ‌انداخته و پس از سرقت نیز دفتر را تعطیل کرده بودند. تیم تحقیق در بررسی دوربین‌های مداربسته اطراف، تصاویر متهمان را که یک زن و 3مرد بودند هنگام خروج از دفتر قلابی به‌دست آورد. آنها پس از خروج سوار بر یک خودروی مسافرکش شده و متواری شده بودند، اما چهره‌شان در دوربین ثبت شده بود که همین، سرنخی شد برای شناسایی متهمان. یکی از آنها ورزشکار بود و مدال قهرمانی در رشته پاورلیفتینگ داشت. با این سرنخ مأموران موفق شدند ابتدا این ورزشکار را دستگیر کنند و با اطلاعاتی که او در اختیار پلیس قرار داد، ‌2‌همدست وی نیز بازداشت شدند. زن جوان به نام لاله اما فراری شده و پلیس در تکاپوست تا هرچه زودتر مخفیگاه وی را شناسایی و دستگیرش کند.


گفت‌وگو
دستور از اروپا


3مرد دستگیر شده دیروز برای تحقیق به شعبه پنجم دادسرای ویژه سرقت منتقل شدند و وقتی پیش روی بازپرس علی وسیله‌ایرد‌موسی قرار گرفتند، مدعی شدند عامل سرقت کسی نیست جز لاله. مردی که مدال قهرمانی داشت مدعی بود که دستور سرقت را مردی به نام احسان که در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می‌کند صادر کرده و زن جوان (لاله) نیز آنها را فریب داده و آنها تصور نمی‌کردند که او قصد سرقت دارد.

اگر از سرقت خبر نداشتی، چطور به شاکی حمله کردید و یوروهایش را دزدیدید؟
به من گفتند که با شاکی وارد معامله‌ای شده‌اند و قرار است او یورو بدهد و چک بگیرد، اما احتمال دارد سرشان را کلاه بگذارد و از من کمک خواسته بودند.
لاله و مردی را که می‌گویی در اروپا زندگی می‌کند چطور می‌شناختی؟
ماجرایش مفصل است. من قهرمان کشورم. مدال طلا دارم. ‌ورزشکارم، ‌مربی پاورلیفتینگ هستم و تحصیل‌کرده‌ام. آدم حسابی هستم و خودم هنوز باور نمی‌شود که اینجا با لباس زندانیان و دستبند به‌دست ایستاده‌ام و باید زندانی شوم. آشنایی من با احسان که در اروپا زندگی می‌کند از 2 سال قبل شروع شد. آن زمان قصد داشتم به همراه همسر و فرزندانم برای زندگی به یکی از کشورهای اروپایی بروم. مدتی بعد در یکی از استخرهای تهران با مردی آشنا شدم و وقتی شنید فکرم رفتن از ایران و زندگی در خارج از کشور است، احسان را به من معرفی کرد. احسان مدیر آژانس هواپیمایی بود و قرار شد نفری 120میلیون تومان از من پول بگیرد تا ویزای شینگن به من و اعضای خانواده‌ام بدهد. قرار بود به‌صورت قانونی از کشور برویم اما من اعتماد نکردم و بعد از نوشتن قرارداد 50میلیون تومان به او دادم و قرار شد مابقی را بعد از تهیه ویزا جور کنم و به احسان بدهم. اما او کلاهبردار از آب در آمد و پول مرا بالا کشید. آژانس هم تعطیل شد و من هیچ نشانی از او نداشتم تا اینکه 2‌ماه قبل، فردی که در استخر با او آشنا شده و احسان را به من معرفی کرده بود به من گفت که احسان و نیروهایش دفتر جدیدی در حوالی ونک گرفته‌اند. برو دفتر جدید و پولت را زنده کن. من هم راهی آنجا شدم، اما خبر نداشتم که قرار است به دام دیگری بیفتم و پایم گیر شود.
چه دامی؟
اینکه حالا به اتهام سرقت دستگیر شده‌ام.
بیشتر توضیح بده؟
من به دفتر جدید رفتم و متوجه شدم احسان ایران نیست و زنی به نام لاله جانشین اوست و کارهای داخل ایران را برای او انجام می‌دهد. وقتی پولم را خواستم، زیر بار نرفتند که از من کلاهبرداری کرده‌اند و وعده دادند به‌زودی پولم را می‌دهند. با احسان تماس گرفتند و او تلفنی به من گفت قرار است مردی به دفتر بیاید که 43هزار یورو همراهش است. می‌گفت با او وارد معامله‌ای شده و قرار است او یورو بدهد و لاله که جانشین اوست به آنها چک بدهد. احسان از من خواست تا دو نفر از دوستانم را همراه خودم به دفتر بروم تا اگر درگیری رخ داد به زن جوان کمک کرده و مداخله کنیم. احسان می‌گفت طرف معامله خیلی زرنگ است و ممکن است هنگام معامله سر لاله را کلاه بگذارد و زن جوان از پس این کار برنیاید. به این ترتیب من به همراه 2 نفر از دوستانم به دفتر رفتیم. وقتی مرد شاکی رسید، زن جوان او را به اتاق برد و دست و پایش را بست. او یوروها را سرقت کرده و بعد از ما خواست تا از دفتر خارج شویم.
اما شاکی می‌گوید که تو و همدستانت دست و پایش را بستید و یوروها را سرقت کردید؟
نه. ما نقشی نداشتیم همه کارها را لاله انجام داد. ما فقط نظاره‌گر بودیم و خودمان هم ترسیده بودیم.
شما 3 نفر از لاله ترسیده بودید؟
سکوت.
بعد از سرقت چه شد؟
لاله می‌گفت 22هزار یورو بیشتر همراه شاکی نبوده است. 5هزاریورو را به من داد جای همان طلبم. گوشی‌های شاکی را هم تحویل من داد و گفت آن را از بین ببر و نابودشان کن. من که خیلی ترسیده بودم دستور لاله را اجرا کردم اما باور کنید بی‌گناهم و نقشی در این ماجرا ندارم. اصلا از نقشه سرقت بی‌خبر بودم

این خبر را به اشتراک بگذارید