بدرود معمار روزهای باشکوه
هنوز بغض رفتن حمید علیدوستی در گلوی فوتبال ایران سنگینی میکرد که خبر، چون سوت پایانی تلخ، در فضای مهآلود پاییز پیچید؛ حسن حبیبی هم رفت. حبیبی، معمار نجیب روزهای باشکوه و کاپیتان نخستین فتح بزرگ، کفشهایش را برای همیشه آویخت و داغی جدید و جانسوز بر سینه پردرد فوتبال ایران گذاشت. انگار تقویم این روزهای ما، فقط برای مرثیهسرایی ستارههای بیتکرار ورق میخورد.
چشمانتان را ببندید و به سال۱۳۴۷ سفر کنید؛ به امجدیه پیر که در تب و تاب نخستین قهرمانی آسیا میسوخت. در میان آن هیاهوی جنونآمیز، مردی با بازوبند کاپیتانی، جام را بالای سر برد که شکوه رهبریاش، شناسنامه فوتبال ما شد. حسن حبیبی فقط یک مدافع مستحکم در تاج و پاس نبود؛ او لنگرگاه اطمینان تیمی بود که تازه داشت راه رفتن در مسیر قلههای آسیا را یاد میگرفت. اعتبار او چنان بود که وقتی در بهمن۱۳۴۹ در جشنی بینظیر با مستطیل سبز وداع کرد، سر استنلی ماتیوس افسانهای برای ادای احترام به او تا تهران آمد.
اما قصه با آویختن کفشها تمام نشد. حبیبی کت و شلوار مربیگری به تن کرد تا این بار روی نیمکت، معمار رؤیاها باشد. 2 قهرمانی پیاپی با پاس، تنها دستگرمی او برای روزهای سختتر بود. پس از انقلاب و در روزهایی که فوتبال در تندباد حوادث و مهاجرت ستارهها گرفتار بود، حبیبی سکاندار تیم ملی شد. او ایران را با اقتدار به المپیک۱۹۸۰ رساند، هرچند شرایط و تصمیمات زمانه، طعم آن صعود تاریخی را از دهان فوتبال گرفت. حبیبی همان مربی جسوری بود که از آرارات، صخرهای سرسخت ساخت که موج حملات تیمهای بزرگ را در هم میشکست و به یک رقیب قابل احترام تبدیل شد.
با این حال، بزرگترین یادگار او، جامهای توی ویترین نیست. میراث حسن حبیبی در ساق پای پسرانی تجلی یافت که بعدها نسل طلایی فوتبال ما را ساختند. او در تیم امید، باغبانی شد که بذرهای درخشش را کاشت؛ مهدویکیا، باقری، خداداد و میناوند، همگی الفبای بزرگی را در مکتب این مرد مشق کردند. او روی نیمکت امیدها به المپیک نرفت، اما ستارههایی ساخت که فوتبال ایران را تا آسمانها بالا بردند.
روز گذشته، سوت پایان به صدا درآمد. پیرمرد موقر و بیحاشیه فوتبال ما، آرام و بیصدا از تونل ورزشگاه ابدیت عبور کرد تا به یاران رفتهاش بپیوندد. پشت سر او، نسلی ایستادهاند که با خاطراتش بزرگ شدند و فوتبالی که تا ابد، وامدار نجابت و شکوه آقا حسن حبیبی خواهد بود. روحت شاد، معمار نخستین لبخندهای آسیایی ما.