قاتل مأمور پلیس پیش از اجرای حکم بخشیده شد
دلنوشته نجاتبخش قاتل برای مادر مقتول
الهه فراهانی | روزنامهنگار
پسر جوانی که در جریان یک فرار گانگستری باعث شهادت افسر فداکار پلیس در تربتجام شده بود، در واپسین لحظات مانده به اجرای حکم قصاص، با بخشش مادر شهید از مجازات مرگ گریخت.
به گزارش همشهری، شروع این پرونده به سیزدهم اسفندماه سال۱۳۹۹ برمیگردد. مأموران پلیس تربتجام باخبر شدند فردی که از مدتی قبل تحت تعقیب پلیس بوده، در بخش نصرآباد حضور دارد. سروان بابک حقانیفر بههمراه یک سرباز وظیفه با در اختیار داشتن حکم جلب، راهی ماموریت دستگیری متهم تحت تعقیب شدند و وقتی به محل مورد نظر رسیدند، او را دیدند که همراه فرد دیگری سوار بر یک سمند نقرهای مقابل مغازهای توقف کرده است. سارق تحت تعقیب روی صندلی جلو و دوستش پشت فرمان نشسته بودند. آنها با دیدن پلیس تصمیم به فرار گرفتند و ناصر (راننده) پدال گاز را فشرد تا راه فراری باز کند. سروان حقانیفر شجاعانه مقابل خودرو ایستاد و اخطار داد، اما راننده بدون توجه به حضور مأمور قانون بهسرعت به سمت او رفت. افسر وظیفهشناس برای متوقفساختن متهمان روی کاپوت پرید و سپس خود را روی سقف خودرو رساند و با فریاد و کوبیدن روی سقف، تلاش کرد راننده را وادار به توقف کند.

شهادت در مأموریت
فرار خودروی سمند در خیابانها ادامه داشت و راننده با انجام حرکات مارپیچ تلاش میکرد از مخمصه رهایی یابد. سرانجام راننده، با ترمزی ناگهانی و چرخشی وحشتناک، افسر فداکار را به کف آسفالت پرتاب کرد. سروان حقانیفر بلافاصله به بیمارستان انتقال یافت، اما شدت ضربهای که به سرش وارد شده بود به مرگ مغزی او منجر شد. با رضایت خانواده مأمور فداکار، اعضای بدن این شهید حافظ امنیت به بیماران نیازمند اهدا شد و این در حالی بود که تحقیقات برای دستگیری متهمان ادامه داشت.
در محاصره پلیس
فرار متهمان دوام چندانی نداشت و کارآگاهان پلیس خیلی زود عامل اصلی این جنایت (راننده) و همدستش (سارق تحت تعقیب) را دستگیر کردند. متهمان در دادگاه محاکمه و ناصر (راننده) به قصاص و همدستش به حبس محکوم شدند؛ حکمی که قضات شعبه۴۶ دیوانعالی کشور آن را تایید کردند.
در یکقدمی قصاص
شمارش معکوس برای اجرای حکم قصاص قاتل ۲۳ساله آغاز شده بود و روز دوشنبه (11آبان)، با انتقال ناصر به سلول انفرادی، همهچیز به نقطه پایانی زندگی او گره خورد؛ ساعاتی سخت و نفسگیر؛ چراکه تصور میکرد ۲۴ساعت بعد، تاوان خطای هولناک خود را با جانش پس خواهد داد. سحرگاه دیروز (سهشنبه 12آبان)، ساعتی پیش از طلوع خورشید در محوطه زندان، همهچیز برای اجرای مجازات قصاص مهیا بود. آخرین جلسه صلح و سازش تشکیل شد و سفیران صلح ازجمله فریبا مرتضوی که از پایتخت به مشهد سفر کرده بود، با در دست داشتن پرچم متبرکشده از کربلا تلاش کردند تا زندگی قاتل را که در یکقدمی مجازات مرگ قرار داشت، نجات دهند، اما مادر شهید سکوت کرده بود و حرفی نمیزد.
دلنوشتهای برای مادر مقتول
در این میان، نامهای که شب قبل ناصر در بخش انفرادی نوشته بود، بهدست مادر داغدار شهید رسید. روی کاغذ نوشته شده بود «دلنوشتههای یک زندانی بیمادر». ناصر در این نامه با لحنی سراسر حسرت و پشیمانی نوشته بود: «من از ۱۳سالگی طعم تلخ یتیمی را چشیدم؛ مادری نداشتم که دستم را بگیرد و در پناهش باشم. مسیر زندگیام با رفاقتهای شوم و همنشینی با آدمهای ناباب به سیاهی کشیده شد. قسم میخورم که قصدم کشتن نبود و هرگز در خیالم نمیگذشت داغی چنین بزرگ بر قلب یک مادر بگذارم. شبها دیدن کابوس چشمهای اشکبار شما رهایم نکرده است. میدانم قصاص حق شماست و اگر جانم را بگیرید تسلیمم، اما تمنا دارم بعد از مرگم حلالم کنید...»
مکث
بخشش در دقیقه 90
کلمات دردمندانه نامه، قلب مادر شهید را بهشدت منقلب کرد. در همان لحظات، محکوم به قصاص درحالیکه دستبند به دست و پابند به پا داشت وارد محوطه شد. با دیدن مادر شهید، بیاختیار زانو زد، روی زمین افتاد و با التماس و بغض پاهای مادر داغدار را غرق بوسه و اشک کرد.
در آن لحظه که نفسها در سینه حبس شده بود و همه منتظر صدور فرمان اجرای حکم بودند، مادر صبور شهید با چشمانی اشکبار فریاد کشید: «تو را بخشیدم، فقط و فقط بهخاطر رضای خداوند و آرامش روح پسر فداکارم بابک».
صدای این فریاد بخشش، شوک سنگینی در محوطه اجرای احکام برپا کرد. قاتل که مرگ را در چندقدمی خود میدید، با شنیدن نوید زندگی بیهوش روی زمین افتاد. دقایقی بعد، زمانی که زندانی با کمک مأموران به هوش آمد، در میان هقهق گریه و ناباوری رو به مادر شهید گفت: «باورم نمیشود، از حق خود گذشت کردید و من زنده ماندهام. نذر کردهام نخستین قدمم پس از خروج از زندان، پابوسی امام رضا(ع) در مشهد باشد. عهد میبندم تا زندهام ماهبهماه بر سر مزار شهید حاضر شوم و برای شادی روح پاک او خیرات کنم.»