بچههای مدرسه کهریزک
روایتی از یک روز کاری معلمانی که داوطلبانه در مدرسه آسایشگاه کهریزک تدریس میکنند
رابعه تیموری | روزنامهنگار
از سن مدرسه رفتنشان سالها گذشته، اما وقتی پای درس آقای پورحافظ مینشینند، مانند همان سالهای کودکیشان که در حسرت حفظکردن جدول ضرب و فرمولهای محیط و مساحت اشکال هندسی بودند، برای یادگرفتن ریاضی ذوقوشوق دارند. سر کلاس معارف هم باید مثل یک دانشآموز ششدانگ و سرتاپاگوش باشند تا حرفهای آقای عبدالکریمی را با حواس جمع گوش کنند، اما شیطنتهایشان را سر کلاس خانم علیپور روی دایره میریزند که جوان است و میتوانند از او درباره لباس و تیپی که امروز سر کلاس زدهاند، نظر بخواهند. حالوهوای کلاس خانم مظفری با همه کلاسها فرق دارد و او در کنار آموزش فارسی، ریاضی و علوم، مادرانه دل به دلشان میدهد و غصههای دل گنجشکیشان را میشنود. امروز هم تولد اوست و بچهها میخواهند با کمک خانم باستانی غافلگیرش کنند. پورحافظ، عبدالکریمی، علیپور و مظفری جزو ٤٠معلم مدرسه آسایشگاه کهریزک هستند که از سالها پیش به آسایشگاه میآیند تا بیمزد و بیمنت معلم مددجویانی باشند که بازی روزگار و کمتوانی تنهای بیرمقشان سالها حسرت درس و مدرسه را به دلشان گذاشته است.
یک ماه مهر متفاوت
ساختمان اداری آسایشگاه در سکوت فرو رفته و آفتاب نیمروز در حیاط پر از دارودرخت آن پهن شده است. مدرسه وسط حیاط قرار گرفته و از پشت در ورودی شیشهای آن رفتوآمد بیهیاهوی معلمها و دانشآموزان مدرسه پیداست. هریک از کلاسهای بزرگ و دلبازی که در گوشهوکنار راهرو قرار گرفته، به دانشآموزان یکمقطع اختصاص دارد و در آزمایشگاه مدرسه هم دمودستگاه آزمایشهای درسهای علوم و شیمی پایههای مختلف مهیا شده است. درس امروز کلاس ریاضی درباره مبحث اشتراک و اجتماع مجموعهها است و آقامعلم باید بعد از اینکه درس را کامل توضیح داد، چکیده مطالب را در دفتر علیرضا بنویسد تا او از بقیه بچهها عقب نماند. علیرضا فقط سر و گردنش توان حرکت دارد و آقامعلم سفیدموی دنیادیده از همان چشمهای علیرضا که از روی صندلیاش به تخته میخ میشود، میتواند شوروشوق او برای یادگیری را حس کند. خلیل پورحافظ ٩سال پیش که تازه از خدمت در آموزشوپرورش بازنشسته شده بود، به دعوت دوستی به مدرسه کهریزک آمد تا حاصل سالها تجربهای را که در کسوت مدیریت مدارس و دبیری مقاطع مختلف اندوخته بود، برای آموزش به دانشآموزان کهریزک بهکار گیرد. او میگوید: «در این مدرسه آنقدر اتفاقات قشنگ دیدهام که هر سال برای بودن در کنار بچههای کهریزک مشتاقتر میشوم. یکی از قشنگترین آنها را هم روز اول مهر دیدم که یکی از دانشآموزان مدرسه که سالها روی صندلی چرخدار بود، توانست از روی صندلی بلند شود و با واکر راه برود.»
دانشآموز نخبه خانم مظفری
خانم مظفری در رشتههای زبان انگلیسی و طراحی صنعتی تحصیل کرده و شغل و حرفهاش طراحی صنعتی است، ولی از پس تدریس دروس مختلف مقطع متوسطه اول برمیآید و به آنها زبان فارسی تدریس میکند. تنها صندلی کلاسش برای فاطمه است که پاهایش قوت راهرفتن دارند و باقی شاگردانش روی صندلیهای چرخدارشان نشستهاند. فاطمه نابیناست. دستهای کیمیا هم رمق مشقنوشتن ندارند. خانممعلم باید طوری کلاس را اداره کند که فاطمه و کیمیا از سایر دانشآموزانش عقب نمانند. مظفری خوب میتواند وانمود کند که تاریخ تولدش را فراموش کرده و بو نبرده که شاگردانش با همدستی خانم باستانی میخواهند برایش جشن تولد بگیرند. دلارام مظفری در طول ٢٨سالی که معلم بچههای کهریزک بوده، دانشآموزان تیزهوش بسیاری داشته، ولی به ثمر نرسیدن نبوغ شهربانو نوابزاده حسرتی است که روی دلش سنگینی میکند: «زبان شهربانو تنها عضو بدن او بود که کار میکرد و حتی کتاب را با زبانش ورق میزد، اما نبوغی خاص داشت و توانست تا سال دوم رشته علوم ارتباطات در دانشگاه تحصیل کند. او به بیماریای مبتلا بود که براساس علم پزشکی فقط ٢۵سال میتوانست زنده بماند، ولی امید و انگیزهاش برای زندگی او را تا ٤٠سالگی زنده نگه داشت.»
این مدرسه حوزه امتحانی است
تعداد دانشآموزانی که در مقطع ابتدایی در حال تحصیل هستند یا از نهضت سوادآموزی درسومشق را شروع کردهاند ٧۵نفر است، اما در مقطع متوسطه اول ٢٧نفر درس میخوانند و ٤٢دانشآموز هم وارد مقطع متوسطه دوم شدهاند. کم سن و سالترین دانش آموز مدرسه، 18 سال دارد. قرارگرفتن اتاق پریسا باستانی در مرکز سالن باعث شده که او از همه کلاسها باخبر باشد و وقتی یکی از دانشآموزان برای حرکتدادن صندلی چرخدارش یا برداشتن و گذاشتن وسایلش به کمک نیاز داشته باشد، او عنوان «مدیر فرهنگی آسایشگاه» را بهکلی کنار میگذارد و فارغ از عناوین مدیریتی، کمکحال آنها میشود. باستانی میگوید: «این مدرسه را سال١٣٨١ معلم بازنشستهای به نام آسیه بقایی راه انداخته است. خانم بقایی که در امور فرهنگی با آسایشگاه همکاری میکرد، با دیدن استعداد و توانایی ذهنی بعضی از توانیابان، از دبیران بازنشسته مقاطع تحصیلی مختلف دعوت کرد که داوطلبانه با مدرسه همکاری کنند.» با آنکه شکلوشمایل و همچنین میز و صندلیهای کلاسها برای دانشآموزان مناسبسازی شده و با سایر مدارس معمولی تفاوت دارد، اما خانم مدیر مراسم رسمی مدرسه را به همان سبکوسیاق سایر مدارس برگزار میکند: «۵٠دانشآموز مدرسه که در مقاطع مختلف درس میخوانند، سنوسال و محدودیتهای جسمی مختلفی دارند، اما ما توانستیم شرایط آموزشی مدرسه را به سطحی برسانیم که هر سال اینجا بهعنوان یک حوزه امتحانات مستقل درنظر گرفته میشود و نمایندگان آموزشوپرورش موقع برگزاری امتحانات در اینجا حضور داشته باشند.»

از مدرسه تا دانشگاه
گذشتن ۵١ سال از پاگرفتن آسایشگاه کهریزک باعث شده این خانه بزرگ برای ساکنانش به شهری کوچک تبدیل شود که بسیاری از امکانات را در خود جا داده است. در میان امکانات مختلف آسایشگاه، دانشگاه علمی-کاربردی که از سال١٣٩٦ گوشه حیاط ساختمان اداری آسایشگاه جا خوش کرده، حکم خانه امید بسیاری از توانیابان آسایشگاه را دارد و به آنها انگیزه میدهد تا پلهپله مسیر دشوار تحصیل را طی کنند. تاکنون ٣٧دانشآموز آسایشگاه به دانشگاه راه پیدا کردهاند، اما جسم رنجور تعدادی از آنها با دل پرآرزویشان همراهی نکرده و پیش از آنکه تحصیلات دانشگاهی را بهپایان برسانند، به آسمان پر کشیدهاند یا از صرافت ادامه تحصیل افتادهاند و این مقطع را بهپایان نرساندهاند. ولی با تمام این اوصاف مدرسه و دانشگاه آسایشگاه کهریزک از رونق نیفتاده و هر روز بر شمار دانشآموزان مدرسه و مشتاقان ورود به دانشگاه افزوده میشود. این شوروشوق و تلاش پرامید اهالی کهریزک برای تبدیل زندگی پرگرهشان به زندگیای بهدور از رخوت و ناامیدی، مصداق همان تصویری است که پریسا باستانی از اهالی کهریزک ترسیم میکند: «تا شقایق هست، زندگی باید کرد... این باور و اعتقاد مسئولان آسایشگاه است که بهخوبی آن را به توانیابان آسایشگاه انتقال دادهاند.»