• شنبه 2 آبان 1405
  • ١٣ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 24
شنبه 2 آبان 1405
کد مطلب : 283581
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/4RGJx
+
-

ترانه‌های تار و پود

درباره آواز خوش نقشه‌خوانی سنتی قالی که این روزها کمتر به گوش می‌رسد

گزارش
ترانه‌های تار و پود

 سحر جعفریان عصر | روزنامه‌نگار

  حساب قالی‌باف از نقشه‌خوان جدا بود؛ فرقی هم نداشت قالی‌باف لچک‌ترنج‌باف کرمان و کاشان باشد یا بافنده نقش‌های شاه‌عباسی اصفهان، خشتی‌های بختیاری و اسلیمی‌های تبریز. قالی‌بافان باید سال‌ها پای دار، گَرد کلاف خامه می‌خوردند و گره به گره صد فرش می‌انداختند تا رخصت خواندن نقشه قالی را به قدر چند رج و تکمیل یک گل می‌یافتند. نقشه‌خوانی سنتی قالی به آواز بود و ریتم‌هایی محلی که نُت و کوکشان را فقط قالی‌بافان کهنه‌کار می‌دانستند: 4چهره‌ای به جا، 3جفت لاجوردی به پیش، یکی قهوه‌ای به پس. حالا از آن کهنه‌کاران قالی‌باف که زبان نقشه قالی‌ها را می‌دانستند جز شماری کم و پراکنده باقی نمانده است.

تاوان از یک رج تا یک فرش 
از بافنده کمتر، شمار نقشه‌خوان‌های سنتی قالی ا‌ست. این را بهجت توکلی می‌گوید که از 7سالگی کنار دست مادر و خواهرانش پای دار قالی نشسته؛ داری چوبی به اتاق بالای آغل (حیاط) در خانه پدری که جایی در روستای هندوآباد شهرستان اردستان استان اصفهان قرار دارد. او هنوز هم در 50سالگی به قالی‌بافی مشغول است:«کنار خانجون (مادر) چهارزانو به تخته نشیمنِ دار می‌نشستم. دستاشو نیگاه می‌کردم. یه نیگاه، یه گره. بعد شد، یه نیگاه و چند گره.تا اونجا که دیگه نیگاه کردن حاجت نبود و گره‌ها رو با صدای خانجون می‌زدم. خانجون، بلند بلند نقشه قالی سر دار رو می‌خوند. صداش هنوز توی گوشمه.» 6سال بعد از یاد گرفتن قالی‌بافی، راه و رسم نقشه‌خوانی سنتی قالی را نیز آموخت. نقشه هر قالی را درست شبیه مادرش به ریتم محلی‌شان می‌خواند:«نقشه‌خونی فرش، سخته و تاوان‌دار.» تاوان‌دار را از مادرش به‌خاطر سپرده ‌بود:«تاوان اشتباه خوندن یه گره، اگه خوش‌شانس باشی می‌شه یکی دو رج. ولی اگه سنگینی به شانست افتاده باشه، می‌شه یه قالی. یه قالی از سکه میفته.» 

یکی گل‌اناری و 2 تا چهره‌ای
نقشه‌خوانی سنتی قالی، همان استادکاری قالی‌بافی‌ است؛ قالی‌بافان آنقدر باید ببافند و رج روی رج بگذارند تا شکل همه نقشه‌ها را چشم بسته بدانند و زبانشان را بفهمند. توکلی به همشهری می‌گوید:«دفعه اول 13سالم بود که نقشه یه قالی رو قدر چند رج خوندم. آباجی بزرگم کنارم نشسته بود. من یواش یواش می‌خوندم و اونم حواسشو داده بود تا یه وقت، گره یا رنگی رو غلط نخونم.» خوانش نقشه قالی آن روز را هنوز به خاطرش نقش دارد:«4 تا وانه (به گویش اردستانی یعنی بگذار سر جایش) گلی، 3 تا وانه قهوه‌ای، 3جفت وانه مشکی پس بزن.» درادامه از حال و هوای قالی‌بافی به صدای نقشه‌خوان‌های سنتی می‌گوید:«این طوری بود که از صبح علی‌الطلوع دخترها و زن‌های خونه مشغول فرش‌بافی می‌شدن. اونی که گیس پای دار سفید کرده‌ بود برای همه نقشه رو می‌خوند. یه جوری می‌خوند که هیشکی عقب نیفته یا گره اضافه نزنه. شش‌دونگ صداشو باید همه می‌شنیدن از لَوارباف (بافنده آخرین حاشیه فرش) تا وسط‌باف.» نقشه‌خوان قالی اگر لحن و صدای خوشی داشت نور علی نور بود و از صدای خوشش دست‌بافندگان روی چله‌ها خوب می‌رقصید؛ این را هم توکلی لابه‌لای خاطراتش بازگو می‌کند.

قالی‌بافی جمعی با آواز و فرش‌بافی فردی در سکوت
با آنکه در هندوآباد، دل و دماغ چندانی برای قالی‌بافان کهنه‌کار باقی نمانده، توکلی همچنان ذوق بافتن فرش‌های رنگ به رنگ را دارد. به عادت قدیم است؛ هر صبح به گوشه یکی از اتاق‌های خانه‌شان با نقشه‌خوانی دست به‌کار خامه و گره انداختن می‌برد:«اول میرم سراغ کارای سردستی خونه و دَم گذاشتن ناهار. بعد رخ به رخ چله می‌شینم. حیف که دیگه مثل قدیم جمع نیستیم.آخه اون وقتا خیلی از فرشا رو دسته‌جمعی می‌بافتیم.» دست تنها ماندن گاهی نگرانش می‌کند؛ نگران هنر قالی‌بافی که رو به فراموشی ا‌ست و نسل نقشه‌خوانان سنتی قالی که جز شماری اندک از آنها باقی نمانده‌است. نگرانی او را بسیاری دیگر از قالی‌بافان در روستاها و شهرهای دور و نزدیک به دل دارند. گل‌بانو مرادی، یکی از آنهاست که بیش از 60سال است در روستای آستانه استان مرکزی قالی می‌بافد. او در گفت‌وگو با همشهری می‌گوید:«قالی‌باف کمه و از اونا کمتر، نقشه‌خونای آوازی‌ان. تو روستای ما تا 20-15سال پیش می‌شد یکی دو نفر رو پیدا کرد که بلد باشن نقشه فرشا رو آوازی بخونن. ولی الان اون یکی دو نفر هم دیگه نیستن؛ عمرشون رو دادن به شما.» مرادی معتقد است:«قالی‌بافای جوون، روی خوش به نقشه‌خونی آوازی نشون نمی‌دن. خیلی صبر و حوصله به خرج بدن، نقشه کاغذی رو دست و پا شکسته بلدن یا که می‌خوان تازه تازه یاد بگیرن. همش از این گوشی و کامپیوتر است که عجول شدن و وقت نمی‌ذارن‌.» 





زبان نقشه‌های افشان و خشتی و لچکی
زبان هر نقشه قالی با نقشه‌های دیگر فرق دارد؛ هر‌کدام به لهجه روستا و شهری‌اند که در آنها برای بافته‌شدن شکل یافته‌اند. مرادی این تفاوت زبانی را یکی از دلایل صبوری نکردن قالی‌بافان جوان در یادگیری نقشه‌خوانی سنتی قالی می‌داند:«به هر حال، حوصله می‌خواد که چند جور زبون نقشه آوازی فرش بلد باشی. تو نقشه قالیای کاشونی به قرمز میگن گلی یا گل‌اناری، تو نقشه قالیای کرمونی به‌صورتی میگن چهره‌ای، تو نقشه قالیای مشهدی به روشن میگن باز و به تیره میگن سیر.» نقشه قالی‌ها در هر منطقه، به گویش محلی و اصطلاحات منحصر به فرد همان منطقه نوشته و خوانده می‌شد.» چند خط نقشه قالی زمزمه می‌کند:«آبی بزن رو اولی، گلی بزن رو دویومی، ساده بزن جاش، لاجورد به پاش.» و بعد دوباره می‌گوید:«اون قدیما نقشه‌خون آوازی حواسش بود صداش خسته نشه. برای همین بعضیاشون فقط نقشه‌خونی می‌کردن و دست به دار نمی‌بردن.» گل‌بانو مرادی قالی می‌بافد و افسوس صدای خاموش نقشه‌خوان‌های قالی را می‌خورد؛ نقشه‌هایی که این روزها در بازارهای مختلف محلی تا اینترنتی به عنوان اجناس تاریخی و آنتیک با قیمت‌هایی گران داد و ستد می‌شوند. این را می‌توان در سایت‌های خرید و فروش آنلاین، جست‌وجو کرد؛ یک تکه نقشه چوبی قالی، طرح گل‌افشان، دوره قاجار با قیمت توافقی. نقشه‌های قالی ویژه نقشه‌خوانی سنتی، غالبا بر تخته‌های چوبی چند تکه و نازک نقش می‌بستند.

این خبر را به اشتراک بگذارید