شلیک نه،صدای آبپاش بود!
درباره روایتهای متناقض و دوگانه رسانههای غربی و برانداز از آشوبهای فرانسه
محمد مهدی اسکندری | روزنامهنگار
اعتراض خیابانی، فارغ از جغرافیا و نظام سیاسی، آزمونی برای سنجش نسبت دولتها، رسانهها و افکار عمومی با مفهوم آزادی است. اما این آزمون زمانی معنای جدیتری پیدا میکند که یک رویداد مشابه در 2نقطه جهان با 2 زبان کاملا متفاوت روایت شود. در یک سو، اعتراضات ایران قرار دارد که در بخش مهمی از پوشش رسانههای معاند با تصاویری از خشونت، سرکوب، بحران مشروعیت و ضرورت مداخله بینالمللی بازنمایی میشود و در سوی دیگر، اعتراضات فرانسه قرار دارد که با وجود بازداشتهای گسترده، استفاده پلیس از گاز اشکآور، آسیبهای جدی به دانشآموزان و تخریب اموال عمومی همچنان در چارچوب اختلافات داخلی، چالشهای انتظامی و مدیریت نظم عمومی بررسی میشود.
استاندارد دوگانه در برجستهسازی رویدادها
اعتراضات گسترده اخیر در فرانسه، بهویژه آنچه در روزهای آغازین اکتبر سال جاری میلادی رخ داده، نمونهای قابل تأمل از دوگانگی پیشگفته است.
درحالیکه هزاران دانشآموز و شهروند فرانسوی به خیابان آمدهاند و تصاویر برخوردهای خشن پلیس در رسانهها و شبکههای اجتماعی انتشار یافته است، مقامهای فرانسوی بر ضرورت حفظ نظم عمومی تأکید کردهاند و برخی چهرههای سیاسی این کشور نیز خواستار استعفای وزیر کشور شدهاند.
به گزارش روزنامه لوموند، تاکنون 1800نفر بازداشت شدهاند؛ آماری که نشان میدهد مسئله صرفا چند درگیری پراکنده در حاشیه یک تجمع نیست.
مسئله اصلی اما صرفا وقوع اعتراض یا حتی برخورد پلیس نیست؛ پرسش این است که چرا در مواجهه با اعتراضات در کشورهای مختلف، معیارهای توصیف، داوری و برجستهسازی رویدادها تا این اندازه تغییر میکند.
از «قیام علیه حکومت» تا «اخلال در نظم عمومی»
یکی از مهمترین ابزارهای جهتدهی رسانهای نه حذف کامل خبر، بلکه انتخاب واژگانی است که مخاطب با آن رویداد را میفهمد. یک تجمع در کشوری که در اردوگاه سیاسی غرب قرار ندارد میتواند بهسرعت در قالب «قیام مردمی»، «انقلاب» یا «مقاومت در برابر سرکوب» بازنمایی شود.
اما در یک کشور اروپایی، حتی اعتراضاتی با حضور صدها هزار نفر، در کنار واژههایی مانند «آشوب»، «خشونت خیابانی» و «اخلال در نظم عمومی»
قرار میگیرد.
مثلا سباستین لکورنو، نخستوزیر فرانسه هرگونه سرکوب پلیسی را رد کرد. این موضع در شرایطی اتخاذ شد که گزارشهای رسانهای از آسیبدیدگی شدید دانشآموزان و استفاده نیروهای انتظامی از ابزارهای خشن کنترل جمعیت حکایت داشت.
عفو بینالملل هم اعتراضات فرانسه را برنتافت
بخش مهمی از اعتراضات فرانسه از مطالبات دانشآموزان درباره کیفیت آموزش، کمبود معلم و شرایط مدارس آغاز شد، اما نحوه برخورد پلیس بهتدریج به یکی از محورهای اصلی اعتراضات تبدیل شد.
روزنامه لوموند در گزارشی درباره آسیبهای دانشآموزان نوشت که در ۲۸سپتامبر، نوجوانی ۱۴ساله در حومه پاریس بر اثر اصابت نارنجک گاز اشکآور به صورت دچار شکستگی دوگانه فک و آسیب شدید دندانها شد.
در ۵اکتبر نیز نوجوانی ۱۵ساله در شهر لنس بر اثر انفجار نارنجک دست خود را از دست داد.
سازمان عفو بینالملل نیز در ۵اکتبر با اشاره به تصاویر منتشرشده در مورد استفاده نامتناسب پلیس از گاز اشکآور، باتوم و گلولههای لاستیکی هشدار داد و خواستار حفاظت از حق تجمع مسالمتآمیز دانشآموزان شد.
۱۸۰۰بازداشتی و فوت یک معترض
در تازهترین دور اعتراضات سراسری فرانسه در روز شنبه ۱۷اکتبر، آمارها ابعاد گسترده بحران را نشان دادند. خبرگزاری رویترز در گزارش ۱۸اکتبر خود نوشت که حدود ۱۸۰۰نفر بازداشت شدهاند و شمار بازداشتشدگان در پاریس به ۸۵۵نفر رسیده است.
در جریان این اعتراضات، ساختمان تاریخی شهرداری لیموژ بر اثر آتشسوزی بهشدت آسیب دید و مواردی از تخریب، آتش زدن خودروها و غارت فروشگاهها گزارش شد.
یک معترض نیز بر اثر ایست قلبی جان باخته است. مقامهای فرانسوی در عین تعجب اعلام کردند که مرگ او با اقدامات پلیس ارتباطی نداشته است.
در همین حال، گزارشهای منتشرشده از اعتراضات فرانسه نشان میدهد که برخورد پلیس بخشی از مناقشه سیاسی بوده است.
رهبر حزب سبز فرانسه خواستار استعفای وزیر کشور شد و نحوه مدیریت امنیتی اعتراضات را بهشدت مورد انتقاد قرار داد. به این ترتیب، در خود فرانسه نیز موضوع صرفا به محکومیت خشونت معترضان محدود نماند، بلکه عملکرد پلیس و مسئولیت مقامهای دولتی در کانون مناقشه قرار گرفت.

خوشرقصی رسانههای برانداز
در این میان، روایت رسانههای فارسیزبان متصل به تلآویو از اعتراضات فرانسه و تلاش برای لاپوشانی خشونت سازمانیافته پلیسی علیه معترضان جالب توجه بوده است.
روایتی که از شبکه اسرائیلی اینترنشنال درباره واکنش مجری به صدای شلیک پلیس نقل شده نمونهای قابل بررسی از نقش زبان در عادیسازی خشونت است.
عبارت نقلشده از سوی مجری این شبکه مبنی بر اینکه صدای شلیک پلیس فرانسه به سمت معترضان «چیزی نیست، صدای آبپاشه» را میتوان نمونهای از کوچکنمایی یک رویداد بزرگ امنیتی در قلب اروپا دانست.
همین ملاحظه رسانهای درباره تعبیرهایی مانند «کنترل پیشگیرانه» بهجای واژه سخت «ایست و بازرسی» پلیس فرانسه نیز صادق است.
در فرانسه خبری از آرمان آزادی نیست
اعتراضات فرانسه نشان داد که حتی در کشوری با سابقه طولانی دمکراسی پارلمانی، اعتراض خیابانی میتواند به بازداشتهای گسترده، درگیریهای خشن، آسیبهای جدی جسمی و تخریب و غارت گسترده اموال عمومی منجر شود.
از سوی دیگر، اعتراضات فرانسه یک واقعیت مهم را برملا میکند و آن اینکه برخلاف تصویری که مدافعان نظم لیبرال از آزادی بیحدوحصر و حق اعتراض در جوامع غربی میسازند این آزادی تا جایی تحمل میشود که بنیانهای نظم مستقر را به چالش نکشد و چرخهای سازوکار سیاسی و اقتصادی را از حرکت نیندازد.
با توجه به این واقعیت، به محض اینکه اعتراض از چارچوبهای قابلکنترل خارج شود و به اختلال در نظم عمومی، تخریب اموال یا تهدید اقتدار دولت بینجامد همان نظامی که در مقام سخن از آزادی بیان و حق تجمع دفاع میکند به بازداشتهای گسترده، مداخله نیروهای ضدشورش و اعمال قوه قهریه متوسل میشود.
اینجا دیگر خبری از آن تصویر آرمانی آزادی نیست؛ دولت لیبرال نیز وقتی بقای نظم مستقر را در خطر ببیند، برای بازگرداندن کنترل، از ابزارهای سخت امنیتی استفاده میکند.
دوگانگی اصلی اما در خود اعمال قدرت خلاصه نمیشود، بلکه در این است که همین رفتارها وقتی در فرانسه رخ میدهد، غالبا با واژگانی چون «مدیریت بحران» و «حفظ نظم عمومی» توضیح داده میشود، اما وقتی پای ایران به میان میآید، حکومت را تبدیل به سرکوبگرترین رژیم تاریخ بشریت میکند.
گویی در منطق این روایت، دولتهای غربی حق دارند برای حفظ نظم خود از قدرت قهریه استفاده کنند، اما ایران حتی در مواجهه با تروریستهای مسلح آموزشدیده اسرائیل نیز باید مدارا به خرج بدهد.
این نه دفاع از آزادی، بلکه مصادره مفهوم آزادی به سود نظم سیاسی مطلوب غرب و تبدیل حقوق بشر به ابزاری برای فشار بر رقیبان است.
تناقض اصلی؛ آزادی برای چهکسی؟
وزارت امور خارجه کشورمان در واکنش به سرکوب خشن معترضان در فرانسه به همین مسئله اشاره کرده است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه با انتقاد از مواضع پاریس درباره اعتراضات ایران، رفتار دولت فرانسه با معترضان داخلی را با ادبیات آن کشور درباره حق اعتراض در ایران مقایسه کرد.
بقایی گفته است: «مقامات فرانسوی که برخورد نیروهای امنیتی ایران با تروریستهای مسلح و آموزشدیده توسط رژیم صهیونیستی را نقض حقوق بشر توصیف میکنند، خود کوچکترین حرکت خشونتآمیز در تجمعات مسالمتآمیز علیه پلیس را تحمل نمیکنند و به شدیدترین وجه معترضین را سرکوب میکنند.»

درباره خسارات آشوب فرانسه چه میدانیم؟
حدود 1800نفر در جریان تظاهرات سراسری شنبه بازداشت شدند.
بیش از ۱۵۰ نفر از پلیس و ژاندارمها در درگیریها زخمی شدند.
حدود ۵۵۰هزار نفر به گزارش وزارت کشور در سراسر فرانسه به خیابان آمدند.
اتحادیههای کارگری شمار معترضان در سراسر فرانسه را تا ۸۰۰هزار نفر برآورد کردهاند.
شمار معترضان در پاریس ۱۱۰هزار نفر برآورد شده است.
تا بعدازظهر شنبه ۲۷۲نفر بازداشت شده بودند.
در شهر نیس حدود ۴۰نفر به اتهام غارت، تخریب اموال عمومی و پرتاب اشیا بازداشت شدند.
در مارسی ۱۰۷نفر از نیروهای پلیس زخمی شدند که وضعیت ۳نفر از آنان وخیم اعلام شده است.
آتشسوزی و تخریب ساختمانها
در لیموژ شهرداری تاریخی به آتش کشیده شد؛ سقف بخشی از ساختمان فروریخت.
در لیون دفتر گردشگری شهر به آتش کشیده شد و معترضان تلاش کردند مانع کار آتشنشانان شوند.
در مارسی و لیل ساختمانهای شهرداری مورد حمله قرار گرفت و تخریب شد.
در بوردو ساختمان پلیس تخریب شد و معترضان بخشی از اقامتگاه فرماندار را به آتش کشیدند.
خسارتهای ساختمانی در گرنوبل، آوینیون، پو، مونپلیه و والانس نیز گزارش شده است.
غارت فروشگاهها و خسارت شهری
دهها فروشگاه در پاریس، مارسی، نیس، نانت، بوردو، لیموژ، لیل، تولوز و استراسبورگ غارت شدند؛ ازجمله:
سوپرمارکتها
داروخانهها
فروشگاههای لوکس
فروشگاههای پوشاک
عینکفروشیها
فروشگاههای لوازم آرایشی
فروشگاههای لوازم الکترونیکی
رسانههای فرانسوی خسارتهای مالی را «میلیونیورویی» توصیف کردهاند، اما دولت فرانسه هنوز رقم رسمی و تفکیکشدهای برای ارزش کل تخریبها منتشر نکرده است.
آشوبها از کجا آغاز شد و چرا گسترش یافت؟
موج اعتراضها از تظاهرات دانشآموزی در اوایل اکتبر آغاز شد و بهتدریج به اعتراض سراسری تبدیل شد.
دانشآموزان و جوانان با محوریت نارضایتی از وضعیت آموزش، معیشت و نابرابری به خیابان آمدند.
اتحادیههای کارگری با پیوستن به اعتراضها دامنه آن را از محافل دانشآموزی به سطح ملی گسترش دادند.
حضور جنبش «ژاکتزردها» نیز به تظاهرات ابعاد سیاسی و اجتماعی وسیعتری داد.
گستردگی جغرافیایی اعتراضها، همزمانی نارضایتیهای اقتصادی و آموزشی و واکنش شدید پلیس باعث شد آشوبها از پاریس به مارسی، لیون، بوردو، لیل، نیس، تولوز و شهرهای دیگر سرایت کند.