مجتبی توانگر؛پژوهشگر اقتصادی
پیش از جنگ، هر بشکه نفت برنت حدود ۶۰دلار معامله میشد. بیش از یک ماه است که این عدد بالای ۱۰۰دلار مانده، آن هم در شرایطی که ردیابهای نفتکشها و بانکهای سرمایهگذاری میگویند جریان نفت از تنگه هرمز نهتنها به حالت قبل برگشته، بلکه از سطح پیش از جنگ هم بالاتر رفته است. ظاهر ماجرا ساده است: نفت دوباره میرسد، پس قیمت باید بیفتد. اما بازار نفت با ماشینحساب دبیرستانی کار نمیکند.
1- این عدد 100دلار هم بهتنهایی گمراهکننده است. قرارداد آتی نزدیکترین ماه برنت حدود ۱۰۰دلار است، ولی نفت خام اوزبرگ و فورتیس در دریای شمال، یعنی بشکهای که واقعا باید تحویل گرفت نزدیک ۱۴۰دلار دستبهدست میشود. فاصله ۴۰دلاری میان کاغذ و واقعیت یعنی بازار فیزیکی از بازار مالی بسیار گرانتر و تنگتر است.
2-نفتی که از خلیجفارس بار زده میشود با نفتی که به پالایشگاه میرسد 2کالای متفاوت است. اجاره روزانه یک نفتکش قبل از بحران حدود ۱۱۰ تا ۱۲۰هزار دلار بود.
بعد از تهدید به هدف قرار دادن کشتیها به حدود ۵۸۰هزار دلار رسید و بعدتر به رقمی نزدیک یک میلیون و ۲۵۰هزار دلار برای هر روز؛ یعنی اجاره یک کشتی در یک روز 10برابر شده است. حق بیمه ریسک جنگ هم جهش کرده، چون نفتکشها هنوز در این آبراه هدف قرار میگیرند.
نتیجه روی کاغذ ساده است: محمولهای که زمانی با حدود ۵میلیون دلار هزینه حمل جابهجا میشد حالا ممکن است ۳۰میلیون دلار هزینه داشته باشد. این پول را کسی از جیب خودش نمیدهد. خریدار میپردازد، پالایشگر روی قیمت میکشد و در پایان زنجیره، رانندهای در آمریکا پای پمپ بنزین حساب را صاف میکند. به همین دلیل میشود گفت هم «نفت دارد از تنگه رد میشود» و هم قیمت بنزین دارد بالا میرود. هر دو درست است.
3-مشکل دوم این است که سپر بازار سوراخ شده است. در آوریل و مه که اختلال در هرمز به اوج رسید، مصرفکنندهها برای پر کردن خلأ از انبارهای خودشان برداشتند. ژاپن که زمانی ذخیره حدود ۲۵۰روز مصرف را داشت، حالا سقفش به حدود ۹۸روز رسیده است. ذخایر استراتژیک آمریکا هنگام شروع جنگ حدود ۴۰۰میلیون بشکه بود، درحالیکه ظرفیت اسمیاش حدود ۷۰۰میلیون است. حتی این هم خالیشدنی ساده نیست، چون این ذخایر در غارهای نمکی نگهداری میشوند و خالی کردن بیش از حد آنها مثل تونلی خاکی که آبش را بکشند خطر فروریختن دارد.
3روز پیش گروه۷ اعلام کرد ۱۰۰میلیون بشکه از ذخایر نفت خام و دیزل را آزاد میکند. واکنش بازار چه بود؟ یک جهش کوتاه به پایین و بعد برگشت به بالای ۱۰۰دلار. دلیلش روشن است: کسی نمیداند این ۱۰۰میلیون بشکه چقدرش واقعا تازه است. شاید بخشیاش از همان تعهد ۴۲۵میلیون بشکهای آژانس بینالمللی انرژی باشد که چند ماه پیش اعلام شد و بخشهایی از آن هرگز به بازار نرسید. مدیرعامل آرامکو هم صریح گفت ذخایر اضطراری شاید یک زمستان را بخرند، اما مشکل عرضه بلندمدت را حل نمیکنند.
4- زمستان دارد میرسد. دیزل تحت شدیدترین فشار است: صادرات روسیه با ممنوعیت خود مسکو عملا صفر شده، چین باز هم از بازار داخلیاش حفاظت میکند و صادرات سوخت خاورمیانه هنوز محدود است.
نفت خام را میشود با ذخیره و تأخیر مدیریت کرد، اما فرآورده را نه. تاریخ هم یادمان میدهد. وقتی سوخت جت کمیاب شد، چندین شرکت هواپیمایی ورشکست یا تعطیل شدند. پالایشگاهها ظرفیتشان را بالا نگه داشتهاند تا از حاشیه سود بیسابقه پالایش بهره ببرند؛ یعنی بازار حتی در بخش تولید هم روی لبه تیغ راه میرود.
5- یک مقایسه عددی صریح قدرت هرمز را روشن میکند. کشورهای مصرفکننده بیش از ۵میلیارد بشکه ذخیره دولتی و خصوصی دارند. تولیدکنندهها کمتر از یک میلیارد بشکه ظرفیت ذخیرهسازی دارند. طبق قواعد آژانس بینالمللی انرژی، کشورهای عضو باید حداقل ۹۰روز واردات یا ۶۰روز تولید را ذخیره داشته باشند. یعنی اگر مصرفکنندهها تصمیم بگیرند نخرند، میتوانند ماهها تحمل کنند و قیمت را حتی تا ۳۰دلار پایین ببرند. تولیدکننده اما اگر نفروشد، نفتش را کجا بگذارد؟ مخزن ندارد.
آمریکا هم با انقلاب شیل اوپک را دور زد: با مصرف حدود ۲۰میلیون بشکه در روز حالا حدود ۱۳میلیون تولید میکند. اوپک در این بازی عملا کنار رفت. اهرم باقیمانده فقط یک چیز است: هرمز. همین تنگه نشان داد که میتواند قیمت را حدود ۱۰۰دلار بالا و پایین کند. این در حالی است که تمام نخبگان آمریکا و اروپا و کل سیاستهای آژانس انرژی برای جلوگیری از گران شدن نفت بسیج شدهاند. قیمت بالای ۱۰۰دلار اندازهگیری مستقیم قدرت این آبراه است.
6- استدلال رایج این است که امارات و دیگران با نفتکشهای شاتل تنگه را دور میزنند. نگاهی به عدد و فیزیک ماجرا این روایت را سست میکند. شاتلها کشتیهایی هستند که اصلا برای انتقال نفت از سکوها به ساحل ساخته شدهاند. ظرفیتشان از ۵۰۰هزار تا ۸۰۰هزار و حتی یک میلیون بشکه است. ولی بارگیری از کشتی به کشتی در دریا ساده نیست: شیلنگها باید بهدقت وصل شوند، کشتی باید تعادل خود را نگه دارد و حتی یک موج کوچک در لحظه بارگیری میتواند خطرناک باشد. با نرخ ۲۰ تا ۵۰هزار بشکه در ساعت هر عملیات بارگیری یا تخلیه یک روز تا یک و نیم روز زمان میبرد.
حالا این را در مقیاس بسنجید. اگر قرار است ۱۶میلیون بشکه در روز با این روش جابهجا شود، باید ناوگانی عظیم دائم در منطقه جنگی رفتوآمد کند. این فقط درصورتی ممکن است که دولت خودش کشتیها را بخرد و هزینه بیمه و اجاره را از خزانه بپردازد؛ یعنی اقتصاد را فدای سیاست کند. و خطر دیگری هم هست: محمولههای پتروشیمی مانند پلیاتیلن به مخازن مخصوص استیل نیاز دارند و شاتلهای فولادی کار را بسیار گران و ناکارآمد میکنند. عربستان یکی از بزرگترین صادرکنندگان مواد پتروشیمی جهان است و این محمولهها هیچوقت راه فرار سادهای از تنگه ندارند.
7- ۶۰دلار قیمت نفت بود. ۱۰۰دلار قیمت ترس است. ۱۴۰دلار قیمت واقعیتی است که روی کاغذ نمیآید. اجاره نفتکش 10برابر شده. انبارها خالی است. زمستان دم در است. و اگر فردا یک خط لوله دیگر بترکد، هیچ سپری جلوی بازار نیست. ذخایر اضطراری یک زمستان را میخرد، نه آینده را. شاتلها زمان میخرند، نه راه فرار. بازار اینها را از همه بهتر میداند و قیمتش را رو به همه نوشته است. پس سؤال را عوض کنید. نپرسید چرا نفت گران است، بپرسید دست چهکسی روی شیر ایمنی جهان است. تا وقتی جواب این سؤال معلوم نشده، قیمت ۱۰۰دلار یک اتفاق نیست، یک حکم است. و بازی از مدار عادی خارج شده و راه برگشتی ندارد.
چرا بازار نفت هنوز میترسد؟
در همینه زمینه :