تبهکار ۵۰ سالهای که سالها قبل قربانی سادهلوحی خود شده بود
افعی تهران به دام افتاد
الهه فراهانی | روزنامهنگار
سرکرده باند خشن موبایلقاپی در پایتخت، مردی معروف به «افعی» است که بهگفته خودش، در این سالها آنقدر از تبهکاران فریب خورده که حالا تبدیل به مجرمی حرفهای شده است.
به گزارش همشهری، از اواخر سال گذشته، گزارش سرقتهای سریالی در محلههای مختلف پایتخت، بهویژه در شمال و شمال غرب تهران به پلیس آگاهی پایتخت اعلام شد. بررسی دوربینهای مداربسته و اظهارات مالباختگان نشان میداد که اعضای باندی مجرمانه با برنامهریزی دقیق و بهصورت حرفهای دست به سرقت میزنند. شیوه کار آنها به این صورت بود که 3 نفر با 2دستگاه موتورسیکلت پلاکمخدوش و صورتهای پوشیده در خیابانها به کمین طعمهها مینشستند. یکی از موتورسیکلتها که تکسرنشین بود، وظیفه اصلی شکار و سرقت را بر عهده داشت و با نزدیک شدن به شهروندان در کسری از ثانیه تلفن همراهشان را میقاپید و درصورتی که مالباخته مقاومت میکرد، راکب با کشیدن قمه و تهدید به مرگ، طعمه را به وحشت میانداخت. همزمان، 2همدست دیگر سوار بر موتورسیکلت دوم در فاصله چند متری حرکت میکردند و نقش همراه، ایجاد راهبندان ساختگی و ممانعت از تعقیب متهم اصلی را بر عهده داشتند.
تصادف، گره پرونده را باز کرد
عملیات ردیابی این شبکه خشن ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل، متهم اصلی بهدلیل ابتلا به سرماخوردگی نتوانست با همدستانش راهی سرقت شود. همین موضوع، سرنوشت پرونده را تغییر داد و موجب لو رفتن این شبکه خشن شد. در آخرین سرقت، سرنشینان موتورسیکلت همراه، پس از آنکه گوشی زن جوانی را در شمال غرب تهران قاپیدند و قصد فرار داشتند، فکرش را نمیکردند که مردم بلافاصله وارد عمل شوند و به تعقیبشان بپردازند. در جریان این عملیات، راکب موتورسیکلت، تعادلش را از دست داد و موتور نیز واژگون شد. هردو متهم نیز نقش بر زمین شدند و پیش از آنکه فرصت فرار یا استفاده از سلاح را پیدا کنند، با همکاری شهروندان مهار و تحویل گشت پلیس شدند.
رازگشایی
2جوان دستگیرشده در جریان بازجوییها لب به اعتراف گشودند و پرده از رازی مهم برداشتند. آنها فاش کردند که نفر سوم و سرکرده اصلی باند، مرد۵۰ سالهای به نام حمید، معروف به «افعی» است که گوشیقاپیها و حملات با قمه را خودش انجام میدهد. با این سرنخ، کارآگاهان راهی مخفیگاه متهم در خانهای در غرب پایتخت شدند و او را دستگیر کردند. اعضای این گروه 3نفره در بازجوییها به سرقتهای سریالی اقرار کردند و تحقیقات از آنها ادامه دارد.
گفت و گو
آنقدر مار خوردم، افعی شدم
سرکرده باند میگوید زندگی مجرمانهاش از یک حماقت شروع شد و در نهایت به جایی رسید که حالا همه او را افعی صدا میزنند.
چرا معروف شدی به حمید افعی؟
چون آنقدر مار خوردم تا بالاخره افعی شدم. این لقب را در زندان وقتی سرگذشتم را شنیدند به من دادند؛ جوانیام پر از حماقت و فریبخوردن بود؛ از همدستانم و مالخران بگیر تا کلاهبرداران و حتی همسرم. همه به نوعی مرا بازی و فریب دادند. در دوران جوانی، مدام چوب سادگیام را خوردم اما کمکم تصمیم گرفتم گرگ شوم.
چند بار پایت به زندان باز شده است؟
این دهمین باری است که دستگیر میشوم. حسابش از دستم در رفته، اما هربار بین ۳ تا ۷سال حبس کشیدهام. اگر جمع بزنی، بیشتر عمرم پشت میلهها گذشته است.
نقطه شروع این سقوط کجا بود و چطور وارد دنیای خلاف شدی؟
20سالم بود. سرم بهکار خودم گرم بود که یک پیامک لعنتی برایم آمد: «من یک چوپانم و مقداری سکه و گنج پیدا کردهام…» گول خوردم. با تمام پسانداز و پولی که با بدبختی جمع کرده بودم رفتم سر قرار در بیابانهای یکی از شهرهای غربی کشور. به هوای گنج رفتم اما چند نفر با چوب و چماق ریختند سرم، تا میتوانستند کتکم زدند و همه پولم را بردند. تا چند روز حالم بد بود. بعد با خودم گفتم وقتی به همین راحتی پول مرا بردند، چرا من از بقیه نبرم؟
و رفتی سراغ سرقت؟
بله. ولی باز هم سادهلوح بودم. دلهدزدی میکردم؛ اما هر بار با کسی شریک شدم، کلاهم را برداشت. همدستهایم یا سهمم را نمیدادند یا فرار میکردند. مالخرها جنسی را که با هزار خطر و ریسک دزدیده بودم، به یکدهم قیمت برمیداشتند و پولش را هم کامل نمیدادند. حتی در زندگی شخصیام هم بازی خوردم. همسرم وقتی دید آدم سادهلوحی هستم، یک روز که خانه نبودم تمام طلاهایی را که از راه دزدی بهدست آورده بودم، برداشت و غیبش زد و وقتی افتادم زندان، غیابی طلاق گرفت و رفت.
پس چه زمانی به قول خودت افعی شدی؟
بعد از هفتمین یا هشتمین بار حبس. دیدم هر بلایی سرم آمده از سادگی و حماقتم بوده. گفتم اینبار اگر بیرون بروم، خودم باید همهکاره باشم. در نهایت بعد از این همه شکست، گرگ میدان شدم. اواخر پارسال از زندان آزاد شدم و باند خودم را تشکیل دادم. 2 پسر جوان را اجیر کردم، نقش همراه به آنها دادم و گفتم فقط پشت سر من بیایید. سرقت اصلی، قمهکشی و قاپیدن گوشیها دست خودم بود تا کسی نتواند سرم کلاه بگذارد. فکر میکردم این دفعه زرنگ شدهام، اما در نهایت نوچههایم کار دستم دادند و باعث شدند که لو بروم.