• یکشنبه 19 مهر 1405
  • ٢٩ ربيع الآخر ١٤٤٨
  • 2026 Oct 11
چهار شنبه 8 مهر 1405
کد مطلب : 282448
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/mQ8KG
+
-

داستان‌های گمشده

یادداشت
داستان‌های گمشده

عیسی محمدی| روزنامه نگار

همه‌‌چیز از یک توییت شروع شد. کاربری در شبکه ایکس نوشته بود و درواقع پرسیده بود که:«برام سؤاله که چرا رمان خیلی بهتر می‌تونه فلسفه رو توضیح بده تا خود فلسفه؟» پایین توییت هم خیلی‌ها آمده بودند و نظراتشان را گفته بودند. اصل نظرها هم این بود که رمان‌ها، سعی می‌کنند که فلسفه‌ها را‌ به‌صورت جزئی و روزمره و داستانی توضیح بدهند و به همین دلیل است که خیلی بهتر از فلسفه و مجراهای دیگر، می‌توانند همان مفاهیم را توضیح بدهند.
درواقع در اینجا، ما با داستان‌های گمشده روبه‌رو هستیم. به‌واقع بهتر است بگوییم با فرهنگ قصه‌گویی و داستان‌گویی که کمرنگ شده است. مخاطب این نوشتار چه بسا پدرها و مادرها ، اصحاب رسانه، نخبگان و دانشگاهیان و... باشند؛ کسانی که قصد دارند پیام‌ها و ایده‌ها و هنجارهایی را به دیگران منتقل کنند؛ حالا این دیگران هر کسی می‌تواند باشد اما چون از موهبت داستان‌گویی و جزئی‌گویی عاری هستند، درنهایت موفق به انتقال این مفاهیم نمی‌شوند. باید به یاد داشته باشیم که بخش اعظم فرهنگ در کشور ما و کشورهای دیگر، با همین افسانه‌ها و داستان‌ها و قصه‌گویی‌ها منتقل می‌شود و اگر ما این فرم را فراموش کنیم، نه‌تنها نمی‌توانیم اقدام به انتقال چنین مفاهیمی‌کنیم، که حتی جامعه مخاطبانمان بسیار محدود خواهد شد. ذات ما قرابت عجیبی با قصه و داستان و روایت دارد؛ به همین دلیل است که وقتی مفاهیم و هنجارها و ایده‌های سنگین در دل این داستان‌ها و زیرپوستی منتقل می‌شوند، قابل فهم‌تر هستند. عجیب است که چرا فیلسوفان و آکادمیسین‌ها و نخبگان و بزرگان اجتماعی ما، از این قرابت دورافتاده‌اند. البته در این میان، برخی از نخبگان را هم داریم که با داستان‌گویی، توانسته‌اند عالی‌ترین مفاهیم را به گسترده‌ترین جامعه هدف منتقل کنند؛ و مگر نبوغ چیزی جز این است؟ نبوغ یعنی ساده‌سازی و خوشایند‌سازی ایده‌های سنگین. پس اگر ما نمی‌توانیم به زبان ساده و خوشایند تعریف کنیم، چه بسا خود نیز چنین مواردی را به خوبی درک نکرده‌ایم. از سوی دیگر، روایت‌ها و قصه‌ها و داستان‌ها، روشی بسیار اثرگذار برای شناخت دیگران و جوامع دیگر است؛ و این شناخت، باعث می‌شود تا درک بهتری نسبت به آنها داشته باشیم و باعث نزدیکی انسانی ما با دیگر شهروندان جهانی نیز می‌شود. رهبر شهید، جایی عبارت جالبی درباره رمان‌ها به‌کار برده بودند؛ آنجا که گفتند: «هیچ بیانی نمی‌تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند. وقتی درباره تاریخ به زبان غیرهنری حرف می‌زنیم، مثل این است که از فاصله 10هزار پایی زمین، از شهری عکس برمی‌داریم... تاریخ از آن بالا، از 10هزار پایی، شهری را عکسبرداری می‌کند و به ما نشان می‌دهد. یک وقت هست شما وارد شهری می‌شوید، البته همه کوچه‌های شهر را نمی‌توانید ببینید، اما دو سه کوچه شهر یا خیابان شهر را می‌روید و با افرادش حرف می‌زنید و از خانه‌ها عکس برمی‌دارید؛ از اتاق‌ها، از اسباب‌بازی بچه‌ها، از بوسیدن یک فرزند توسط مادرش... همه اینها را ترسیم می‌کنید و در یک عکس جلوی ما می‌گذارید. البته یک کوچه است، یک خیابان است، همه شهر نیست، اما می‌شود آن را تعمیم داد... این زبان هنر از تاریخ است؛ قصه این است.» روایت‌ها، حالا در هر قالبی که باشند (قصه، رمان، نمایشنامه، سینما و...)‌ به‌نظر می‌رسد که جاده‌های مطمئنی برای نزدیکی شهروندان جهانی و شناخت ما از دیگران هستند. لابد شنیده‌اید که بسیار می‌گویند افرادی که سفرهای زیادی رفته‌اند، درک و تعامل و تحمل بهتری نسبت به دیگران دارند. رمان‌ها، سفرهای غیرفیزیکی ما به دل جوامع انسانی هستند؛ چیزی که باعث می‌شود به درکی عمیق‌تر از دیگران نایل شویم.
... و آیا همه این نکات، کفایت نمی‌کند تا باز هم سراغ داستان‌ها و روایت‌های گمشده برویم و این فرهنگ را‌ در زندگی‌مان جاری کنیم؟ و مگر نبوغ، چیزی جز این است؟



 

این خبر را به اشتراک بگذارید