• یکشنبه 19 مهر 1405
  • ٢٩ ربيع الآخر ١٤٤٨
  • 2026 Oct 11
دو شنبه 6 مهر 1405
کد مطلب : 282287
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/0VEGN
+
-

به همسرم افتخار می‌کنم

یاد
به همسرم افتخار می‌کنم

آشنایی مهدیه نجفی با شهید رضا رک‌جان، از شهدای ناو دنا برمی‌گردد به اردوهای راهیان نور. نجفی می‌گوید: «رضا در همان اردوی جهادی با دامادمان صحبت کرد و همراه مادرش آمدند خواستگاری. بعد از ازدواج تنها 5‌ماه زندگی کردیم. ابراز محبت و علاقه برایش خیلی مهم بود. همیشه احساسش را بیان می‌کرد و به زبان می‌آورد. برای من بهترین‌ها را تهیه می‌کرد. به حدی خوب بود که به‌نظرم هیچ مردی مثل رضا در دنیا وجود ندارد. در آشپزی حرفه‌ای بود و بیشتر مواقع به من کمک می‌کرد.»
مهدیه در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: «تکیه‌کلامش یا علی بود. همیشه می‌گفت هرچی خدا بخواهد همان می‌شود. با بزرگ‌ترها کمال احترام را به خرج می‌داد؛ مخصوصا با مادرش آرام صحبت می‌کرد و هیچ‌وقت صدایش را بالا نمی‌برد. رضا خانواده‌دوست و اجتماعی بود. به نیازمندان در حد توانش کمک می‌کرد. به نظم و نظافت اهمیت زیادی می‌داد. اگر با کسی اختلاف پیدا می‌کرد برای صلح و آشتی پیشقدم می‌شد. یکی از کارهای قشنگی که معمولا هنگام بازگشت از سر کار انجام می‌داد، برای سربازان دژبان بستنی و آبمیوه می‌خرید. می‌گفت هوای بندرعباس طاقت فرساست، بگذار بخورند و خنک شوند.»
مهدیه نجفی با بیان اینکه همسر شهیدش در اوقات بیکاری در اسنپ کار می‌کرد، می‌گوید: «یک‌روز که آمد خانه، شوهرخواهرم مهمان ما بود. رضا گفت امروز مسافر خارجی داشتم و از او کرایه نگرفتم. باجناقش گفت چرا توی این هوای گرم زحمت می‌کشی و از مسافر پول نمی‌گیری؟ رضا گفت این کار را کردم که هر زمان برگشت کشورش برای هموطنانش از ایران و ایرانی تعریف کند و پرچم ما همیشه بالا و سرافراز باشد، حتی در مهمان‌نوازی.»
هر کسی در این دنیا اجر کارش را می‌گیرد. به‌نظر مهدیه هم رضا رک‌جان پاداش خوب‌بودنش را گرفت: «رضا به هر مقامی که رسید به‌خاطر اخلاق خوبش بود. آخرین بار که با هم تلفنی صحبت کردیم دوازدهم اسفند، ساعت8:45 صبح بود. روز بعد به ناو دنا حمله شد. به همسرم افتخار می‌کنم. قرار بود بعد از رزمایش با هم برویم کربلا. قسمتش بود خودش به‌تنهایی در آغوش اربابش امام حسین(ع) آرام بگیرد.»

 

این خبر را به اشتراک بگذارید