تماشاخانه آرزوها
تماشاخانههای سیار 50 سال است که برای نمایش تئاتر راهی روستاهای دور افتاده ایران میشوند
سحر جعفریان عصر | روزنامهنگار
رد قطرههای اشک روی گونههای بیش از 20کودک قدونیمقد از تماشای پردههای احساسی نمایش سندباد هنوز خشک نشده که صدای خندهشان از شنیدن دیالوگ پایانی آن، «بادبانها رو بکشید...» میان زمینهای پاییندست دشتوک (روستایی در شهرستان سراوان) میپیچد. کودکان با لباسهای محلی، زانوبهزانوی هم، مقابل تریلی بزرگ تماشاخانه سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان روی زمین نشستهاند و چشم دوختهاند به صحنه کوچک تئاتر که میان اتاقک آن اجرا میشود. این یکی از بسیار سفرهای تریلی تماشاخانه سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به شهرها و روستاهای دور و نزدیک ایران است. تماشاخانه سیار کانون برای اهالی شهرها و روستاهای دور و نزدیک فقط یک تریلی با نمای نقاشیشده و رنگارنگ نیست؛ شهر فرنگی است که با قصه و نمایش و عروسک، تخیلشان را به آرزوهای تازه پیوند میزند و آیندهشان را نیز به روزهای متفاوت میرساند.
2بار چرخیدن دور ایران با تریلی آلمانی
بعد از سالها جادهنوردی میان نقشه ایران از این شهر به آن روستا، گاهی در گرمای داغ جنوب و سرمای استخوانسوز غرب، گاهی هم در هوای مرطوب و شرجی شمال یا آبوهوای خشک مرکز و شرق کشور حرکت میکرد، حالا هم گوشهای دنج از یکی از پارکینگهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، چرخهایش قرار گرفته و خستگی درمیکند؛ خستگی بیش از ۴۰سال تماشاخانه سیار کانون بودن و جابهجایی هزاران هنرمند و صدها گروه نمایشی، 40سال راندن برای شادکردن کودکان و نوجوانان روستایی و عشایری و همچنین نمایش تئاترهایی از «طوطی و بازرگان» تا «شنلقرمزی». نخستین تریلی تماشاخانه سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سال۱۳۵۳ به سفارش کانون در آلمان ساخته شد و تا سال۱۳۹۴ نیز ۲دور کامل گرداگرد ایران برای اجرای انواع نمایش از عروسکی تا خیمهشببازی چرخید؛ تریلی بزرگی که تا رنگ نقاشیهای کودکانه دیواره بیرونی اتاقکش در دوردست جادهای پُرپیچوخم، سرسبز، خاکی یا صعبالعبور پیدا میشد، بچههایی کنجکاو، بیشتر اما خندان برای استقبال بهسویش میدویدند؛ بچههایی که پیش از آن تئاتر ندیده بودند و بسیاریشان شغلی جز کشاورزی و دامپروری و قالیبافی نمیشناختند تا در آینده دست بگیرند؛ بچههایی که زندگیشان به قبل و بعد از آشنایی با تریلی تماشاخانه سیار کانون تقسیم میشد و آرزوهای تازه مییافتند؛ نویسندگی و بازیگری و حتی راننده تریلی تماشاخانه شدن... این آرزوی شاهمیر، پسربچهای اهل روستایی چادرنشین، حوالی جنوبشرقی کرمان بود که یکی از روزهای پاییز1369 وقتی گَله گوسفندان را از تپهای به پایین هی میداد، چشمش به تماشاخانه سیار افتاد. روایت او در آرشیو گزارشهای تصویری دهه60 کانون موجود است که لیلا شویدی، مسئول تماشاخانههای سیار کانون به آن اشاره میکند.
هم تماشاخانه و هم اتاق جراحیهای فوری
نخستین تریلی تماشاخانه سیار کانون، بیمارستان صحرایی نیز بودهاست. شویدی درباره آن توضیح میدهد: «سالهایی که جنگ عراق با ایران رخ داد، از نخستین تریلی تماشاخانه در جبهه بهعنوان بیمارستان صحرایی و برای عملهای جراحی فوری در خطوط مقدم استفاده شد، آن هم بهخاطر تجهیزات پیشرفته نورپردازی و پروژکتورهای قویای که داشت.» این فصل از داستان تماشاخانه سیار، حماسی بهنظر میرسد؛ میان اتاقک تریلیای که پیشتر در هیدرولیکش رو به تماشاگران تئاتر کودک و نوجوان باز میشد، دست، پا و دیگر اعضای بدن رزمندگان جراحیشده و بخیه خوردهاست. شویدی ادامه میدهد: «بعد از جنگ تریلی به کانون بازگردانده شد، اما به سبب تیروترکشهای جنگ 8ساله دیگر خیلی مثل قبل قبراق نبود. بااینحال حدود سال۷۲ دوباره به دل جادهها زد و با اجرای نمایشهایی مثل خروسک پریشان، نون مثل نذر و قصههای شاهنامه کارش را شروع کرد.» سال1394 که نخستین تریلی تماشاخانه سیار به سن بازنشستگی رسید، تریلیهای نوی کانون به راه افتادند. درحالحاضر 8تریلی بهعنوان تماشاخانه سیار کانون فعالند.
ییلاق و قشلاق تریلیهای تماشاخانه
فصلهای گرم سال تریلیهای تماشاخانه راهی شهرها و روستاهای سردسیری میشوند و در فصلهای سرد سال، مسیر استانهای گرم را طی میکنند. لیلا شویدی میگوید: «این روزها یک تریلی به شمال، استان گلستان و تریلی دیگری به شمالغربی ایران، استان اردبیل سفر کردهاست. هر سفر معمولا یکماه زمان میبرد که در طول هریک، حدود 100اجرا برنامهریزی میشود.» عباس حسنی، یکی از رانندگان تریلی تماشاخانه سیار کانون از دلتنگی برای خانه و خانواده در روزهای سفر میگوید: «یکماه دوربودن از عزیزانت سخت است و فقط یک چیز میتواند آن را قابل تحمل کند؛ مهماننوازی اهالی روستاهایی که به مقصدشان سفر میکنیم... روستاهایی آنقدر دور که کمترین امکانات را دارند و جمعیتشان بهخاطر مهاجرت زیر 100نفر است. بااینحال ما سراغشان میرویم و آنها هم با مهربانی پذیرای ما هستند.» حسنی به خاطراتی مانند پهنکردن سفرههای ساده غذای محلی و رساندن سوخت به تریلی وقتی وسط جاده ماندهاند، اشاره میکند و میگوید: «به روستاهایی میرویم که سالها قبل به آنها سفر کرده بودیم و حالا که بچهها در آن روستاها بزرگ شدهاند و ازدواج کردهاند، فرزندانشان به تماشای تئاترهای سیار کانون مینشینند.» چه آن سالها که گذشته و چه این سالها که میگذرد، در هر زمان، شکل بدرقه تریلیهای تماشاخانه سیار کانون توسط تماشاگران در شهرها و روستاها یکی است؛ تا چندین متر در پی تریلی رنگارنگ میدوند و دست تکان میدهند.
لذت تئاتر سیار با مهماننوازی روستایی
گروههای نمایشی که در سفرهای تماشاخانه سیار به اجرا میپردازند، بعد از تأیید طرحشان در شورای نمایش کانون بار سفر میبندند. زهرا مریدی، کارگردان تئاتر کودک که تجربه چند حضور و مشارکت در سفرهای تئاتری کانون را داشته، میگوید: «برای من تقریبا هیچ لحظهای لذتبخشتر از لحظهای نیست که در هیدرولیک اتاقک تریلی برای شروع نمایش پایین کشیده و تبدیل به سکو میشود تا انتظار بچههای روستا برای دیدن تئاتر به سر برسد... چشمان بسیاریشان برق میزند و چشمان بسیاری دیگرشان از شدت شگفتزدگی، پلک نمیخورد. جالب اینکه پدرها و مادرها هم اغلب به اندازه بچهها شاد و حیرتزدهاند.» مریدی از خاطره پختن آش محلی توسط اهالی بعضی روستاها در کنار تریلی تماشاخانه سیار و هنگام اجرای نمایش هم میگوید: «به قدری خونگرمند که وقتی ما سرگرم اجرای نمایشیم، هرکدامشان به شیوهای میخواهد قدردانی کند؛ یکی دیگ آش بار میگذارد، یکی سینی چای میگرداند و بعضیها نیز از درختان اطراف بالا میروند و با بند و تکهپارچههایی سایهبان درست میکنند.» در سال بیش از 10سفر برای تریلیهای تماشاخانه سیار کانون طراحی میشود که در هریک از سفرها کودکان و نوجوانان بسیاری برای نخستین بار با شهر فرنگ آرزوهایی تازه مواجه میشوند.