قصه طلای سفید
روایت تصویری از همیاری و تلاش در فصل برداشت برنج از شالیزارهای شمال کشور
فاطمه عباسی| روزنامه نگار
قصه برنج پیش از آنکه عطرش در بشقابهای ما به مشام برسد با «رنج» آغاز میشود؛ یک همآوایی ساده و آشنا که عمق تلاشی قابل تحسین را در خود پنهان کرده است. اینجا، در شالیزارهای گیلان و مازندران، مرداد فقط ماه گرما نیست، ماه طلاچینی است. این گرمای تبدار و طاقتفرسا همان عنصری است که خوشههای برنج را به مرز رسیدن و طلایی شدن کشانده و حالا زمان به ثمر نشاندن ماهها انتظار فرارسیده است.
از سپیدهدم که هنوز خنکای شب در هوا باقی است شالیکاران با کلاههای حصیری و لباسهای پوشیده برای محافظت از آفتاب راهی زمینها میشوند. این یک ماراتن نفسگیر در برابر زمان و طبیعت است. محصولی که معیشت هزاران خانوار و امنیت غذایی کشور به آن وابسته است باید پیش از بارانهای پاییزی برداشت شود.
اما پیروزی در این نبرد بیش از هرچیز در گرو یک سنت دیرینه است: «همیاری». این قانون نانوشته نبض کار جمعی را تنظیم میکند. امروز تمام توان خانواده، بستگان و همسایگان در یک زمین، متمرکز و فردا همین نیروی جمعی به قطعه زمین همسایهای دیگر منتقل میشود.
اینتصاویر، روایت مستندی از همین همبستگی قدرتمند، این نبرد سخت برای بهدست آوردن «دسترنج» است؛ داستانی که از کمرهای خمیده در گلولای شالیزار آغاز و به عطر و برکت بر سفرههای ایرانی ختم میشود.
