ایران در یک هفته گذشته چطور جنگید؟
جهان در هفته گذشته، شاهد یکی از تعیینکنندهترین رویاروییهای نظامی قرن بیستویکم بود. آنچه بهعنوان یک عملیات محدود و تنبیهی از سوی ایالات متحده آمریکا علیه ایران طراحی شده بود، در میدان عمل به صحنهای برای بازتعریف موازنه قدرت در غرب آسیا مبدل شد. این موفقیتها که از کنترل تنگه هرمز تا افشای تلفات حقارتبار آمریکا را شامل میشود، پیامدهایی فراتر از یک نبرد نظامی داشته و مستقیما پایههای قدرت سیاسی دونالد ترامپ در داخل آمریکا و هژمونی این کشور در عرصه بینالمللی را به لرزه درآورده است.
اولا در همان ساعات اولیه کنترل کامل تنگه هرمز یعنی گلوگاه انرژی جهان در مشت تهران قرار گرفت.
سنتکام با اعزام نیروها، تجهیزات و ناوگان جنگی، تلاش کرد تا امنیت این گذرگاه حیاتی را که روزانه میلیونها بشکه نفت از آن عبور میکند، تضمین کند اما راهبرد ایران مبتنی بر جنگ نامتقارن دریایی، مینریزی هوشمند، استقرار انبوه قایقهای تندروی سپاه با موشکهای مناسب و بهکارگیری پهپادهای انتحاری و شناسایی، دفاع متحرک و غیره عملا نیروی دریایی و زمینی آمریکا را در وضعیت تدافعی و انفعالی قرار داد.
ثانیا کنترل نظامی درگاههای تولید و صادرات نفت منطقه؛ این دو اتفاق یعنی بستن تنگه و کنترل درگاههای تولید و صادرات نفت. قیمت نفت در بازارهای جهانی پس از این رویدادها، از مرز ۹۰ دلار عبور کرد. این تحول اگر ادامه پیدا کند، مستقیما به قلب پایگاه رأی ترامپ در ایالتهای صنعتی و کشاورزی آمریکا اصابت خواهد کرد؛ جایی که افزایش سرسامآور بهای بنزین و کالاها، خشم عمومی را علیه «ماجراجویی پرهزینه» کاخ سفید برخواهد انگیخت.
ثالثا افزایش نرخ عبور و اصابت موشکهای ایرانی بود که شکست افسانه پدافند چندلایه را رقم زد. موشکهای ایرانی، با مانورپذیری بالا و سرعتهای فراتر از توان رهگیری، به اهداف از پیش تعیینشده در عمق پایگاههای آمریکا در قطر، امارات و بحرین و اردن اصابت کردند. نرخ موفقیت نزدیک به ۱۰۰درصدی در عبور از پدافند آمریکا در روزهای گذشته، نهتنها یک دستاورد فنی برای ایران، بلکه یک فاجعه حیثیتی برای مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا بود.
رابعا عملیات ترکیبی و مؤثر پهپادهای ایرانی، دکترینی برای قرن جدید؛ پهپادهای ایرانی در هفته گذشته و حتی قبل از آن، مفهوم «قدرت هوایی ارزان و فراگیر» را به رخ کشیدند. تاکتیک «پهپادباران اشباعی» همراه با انواع موشکهای کروز، پدافند دشمن را مستهلک کرد و از کار انداخت. پهپادهای انتحاری با پرواز در ارتفاع بسیار پایین، از زیر رادارها عبور و مقرهای فرماندهی و انبارهای مهمات آمریکا را منهدم کردند. همزمان، پهپادهای شناسایی با تأمین تصاویر زنده از میدان نبرد، دقت توپخانه و موشکها را به حداکثر رساندند.
خامسا روزآمدسازی بانک اهداف، از حدس و گمان تا تخریب دقیق، یکی از نشانههای بلوغ نظامی و دقت اطلاعاتی است. ایران طی این یک هفته نشان داد که سالها کار اطلاعاتی، بانک اهدافش را بهطور شگفتانگیزی روزآمد و دقیق کرده است. برخلاف حملات پراکنده، بیحاصل و تکراری آمریکا با هدف کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساختهای غیرنظامی، موشکها و پهپادهای ایران دقیقا آشیانههای جنگندههای رادارگریز، انبارهای تسلیحات آمریکا در پایگاهها و حتی اتاقهای فرماندهی عملیات ویژه سنتکام را هدف قرار دادند و در مواردی نفوذ به مقرهای تجمع مزدوران آمریکا در غرب کشور و زندهگیری آنها خواب را از چشمان دشمنان ایران ربود.
سادسا آتشریزی مستمر؛ فرسایش روانی و مادی. زرادخانه عظیم موشکی و انبارهای پراکنده و زیرزمینی پهپاد ایران، امکان شلیک بیوقفه در ۲۴ساعت شبانهروز را فراهم کرد. این تاکتیک، نیروهای آمریکایی را از خواب و استراحت محروم و واکنشهایشان را کند ساخت.
سابعا تنوع و گستردگی یگانهای عملکننده، جنگ در همه جبههها؛ در این دور از نبرد، ایران از بخشی از ظرفیت محور مقاومت بهصورت هماهنگ بهرهبرده است.
ثامنا افشای تلفات و ناکارآمدی پدافند هوایی، زلزله در افکار عمومی آمریکا؛ حساسترین و شاید مخربترین موفقیت ایران در برابر ترامپ، عملیات «جنگ نرم» و افشای واقعیتها بود. ایران با غلبه بر سانسور شدید نظامی آمریکا، اقدام به پخش تصاویر باکیفیت از اثرات اصابت موشکها و پهپادها کرد.
افشای آمار تلفات و مجروحان نظامی آمریکایی توسط خود ترامپ، در تضاد کامل با ادعاهای کاخ سفید مبنی بر «خسارات کماهمیت و جزئی» بود. همزمان، انتشار فیلمهای ناکامی مکرر سامانههای فوقپیشرفته در رهگیری موشکها و پهپادهای، افسانه شکستناپذیری ارتش آمریکا را برای همیشه در هم کوبید.
مرحله جدید جنگ
از امروز، مقیاس و شدت درگیری از سوی ایران یک پله بالاتر رفته است. نتیجه 5روز رصد و ارزیابی میدانی چه شد؟ اولا اشراف اطلاعاتی کامل، ثانیا بازنگری طرحهای عملیاتی و حالا تشدید کیفی و کمی ضربات. راهبرد ایران هدف قراردادن «ماشین جنگی» دشمن در دو بخش است؛ اولا در بخش شلیک یعنی ظرفیت آفندی در عمق ایران که نرخ شلیک دشمن در ۱۲ساعت اخیر کاهش یافته هرچند جنگ، زد و خورد مداوم است.ثانیا در بخش رهگیری یعنی رادارها، پدافند، سامانههای شنود و سیگنال، پاکسازی این زیرساخت، پیششرط ضربات بزرگ است. حالا که این کار انجام شده و مجوز تشدید صادر شده است. این نکته مهمی است که ضربات بزرگ وقتی میآیند که سیستم رهگیری دشمن فرسوده و منهدم شده باشد. هنر جنگ ایرانی، خلاقیتی است که دشمن را کلافه کرده. در موجهای چندگانه، موشکهای فریب، راه را برای موج اصلی باز کردند.دشمن بهویژه آمریکاییها توان نبرد در این سطح از پیچیدگی و ظرافت را ندارند. شیوه آمریکا خشن و بیهنر است و شیوه ایران فنی، دقیق و هوشمندانه.حالا تنگه هرمز در سیطره کامل ایران است. تردد دریایی به صفر رسیده، بازار انرژی و اوراق قرضه تحتتأثیر است. تلاش ترامپ برای بازگشایی، به باتلاقی راهبردی تبدیل شده و مسیر جایگزین «ساحل عمان» هم شکست خورده و کشتیها برگشتهاند.
زدن ۵ پهپاد فوقپیشرفته در ۲۴ ساعت
پهپاد MQ-9یکی از راهبردیترین پهپادهای ارتش آمریکا در حوزه شناسایی، مراقبت و حملات دقیق است؛ همان پهپادی که در ترور شهید سلیمانی نیز بهکار گرفته شد. هدف قرارگرفتن ۵ فروند از این پهپادها در مدت ۲۴ ساعت، از دو جهت اهمیت دارد؛ نخست، نشاندهنده توان پدافندی ایران در مقابله با یکی از پیشرفتهترین داراییهای هوایی آمریکاست. دوم، این پهپادها بهدلیل زمان طولانی تولید و قیمت حدود
۳۰ میلیون دلاری، بهراحتی قابل جایگزینی نیستند. تکرار این عملیاتها میتواند علاوه بر تحمیل خسارت سنگین، توان شناسایی و اطلاعاتی آمریکا در منطقه را نیز کاهش دهد.
چرا زدن کویت اینقدر برای ایران مهم شده است؟
شاید این پرسش مطرح باشد که چرا این روزها نام کویت پیوسته در کنار اخبار حملات و عملیاتها شنیده میشود؟
دلیل آن این است که کویت تنها یک کشور همسایه نیست، بلکه به یکی از مهمترین عقبههای آمریکا در خلیجفارس تبدیل شده است. آمریکا سالهاست چند پایگاه نظامی در کویت دارد و هزاران نیروی نظامی، تجهیزات، انبارهای مهمات، بالگردها و سامانههای موشکی مانند هایمارس را در این کشور مستقر کرده است. به همین دلیل، هر عملیات احتمالی آمریکا علیه ایران، بدون استفاده از این عقبه، با دشواری جدی روبهرو خواهد بود.براساس سناریویی که برخی تحلیلگران مطرح میکنند، اگر آمریکا تصمیم به اجرای یک عملیات زمینی بگیرد، ممکن است بخشی از نیروهای خود را از جزیره بوبیان حرکت دهد، از مسیر خور زبیر عبور کند و به سمت خرمشهر و آبادان پیشروی کند. همچنین گفته میشود پشتیبانی عملیات در محور خارگ و بوشهر نیز تا حدی به همین منطقه وابسته است.اما این نقشه با یک چالش بزرگ روبهروست. اگر نیروهای آمریکایی از این محور وارد شوند، از سمت عراق در معرض حمله نیروهای مقاومت قرار میگیرند و ممکن است عملا میان دو جبهه گرفتار شوند؛ وضعیتی که در ادبیات نظامی از آن با عنوان «قیچیشدن» یاد میشود.به همین دلیل، ایران تلاش میکند اساسا اجازه ندهد این عقبه به شکل مؤثر شکل بگیرد. به این معنا که پیش از هر عملیات احتمالی، محل استقرار نیروهای آمریکایی، بالگردها، سامانههای موشکی، انبارهای تجهیزات و هرگونه تحرک نظامی در کویت را زیرنظر بگیرد و درصورت نیاز، آنها را هدف قرار دهد. درنهایت، اگر نشانههای قطعی از آمادهشدن آمریکا برای حمله مشاهده شود، ممکن است ایران منتظر آغاز عملیات نماند و با یک حمله پیشدستانه، پایگاههای آمریکا در کویت را هدف قرار دهد تا ابتکار عمل از دست آمریکا خارج شود.
اینبار نوبت قلب دیجیتال آمریکا بود
حمله اخیر ایران فقط یک حمله موشکی معمولی نبود. براساس اطلاعیه سپاه، پس از حمله آمریکا به تأسیسات غیرنظامی و در حال ساخت دارخوین، ایران در ادامه عملیات «نصر ۲» یکی از مهمترین زیرساختهای فناوری آمریکا در منطقه را هدف قرار داد؛ مرکز داده یا دیتاسنتر آمازون در بحرین.اما دیتاسنتر چیست؟ به زبان ساده، دیتاسنتر قلب زیرساخت دیجیتال جهان است؛ جایی که اطلاعات، فایلها و خدمات آنلاین هزاران شرکت و سازمان روی سرورها ذخیره و پردازش میشود. سرویس AWS آمازون نیز یکی از بزرگترین ارائهدهندگان خدمات ابری جهان است و بسیاری از کسبوکارها، بانکها و سازمانها به آن وابستهاند. بنابراین، آسیب به چنین مرکزی صرفا بهمعنای هدف قرارگرفتن یک ساختمان نیست، بلکه میتواند بخشی از خدمات دیجیتال را نیز تحتتأثیر قرار دهد.
از سوی دیگر، آمریکا یک روز قبل تأسیسات دارخوین را که مجموعهای غیرنظامی و در حال ساخت است. هدف قرار داده بود. پاسخ ایران این پیام را منتقل میکرد که اگر زیرساختهای غیرنظامی ایران هدف قرار گیرند، زیرساختهای راهبردی طرف مقابل نیز مصون نخواهند ماند.
نکته مهمتر آن است که ایران نشان میدهد بانک اهدافش تنها به پایگاههای نظامی محدود نیست. مراکز داده، زیرساختهای فناوری، مراکز انرژی و شبکههای لجستیکی نیز میتوانند درصورت ادامه درگیری وارد معادله شوند. این موضوع آمریکا را ناچار میکند از طیف گستردهتری از داراییهای خود حفاظت کند؛ اقدامی که هم هزینهبر است و هم پیچیدگی عملیاتی بیشتری دارد. در نتیجه، ایران میکوشد ابتکار عمل را حفظ کند و هزینه هر اقدام آمریکا را افزایش دهد.
اهل بصیرت چطور اهل ظلم میشوند؟
تاریخ انقلاب نشان میدهد سابقه ایمان، بصیرت، اخلاص و خدمت، برای هیچکس مصونیت دائمی نمیآورد. چهبسا کسانی که روزی مرجع تشخیص حق بودند اما بهتدریج از عنایات الهی فاصله گرفتند، به ظلم و دوقطبیسازی روی آوردند.قرآن، پاسخ این دگرگونی را در داستان بلعم باعورا بیان میکند. مفسران، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره اعراف را درباره او میدانند؛ عالمی که با وجود برخورداری از آیات الهی، به سبب دلبستگی به دنیا و پیروی از هوای نفس سقوط کرد؛ «فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیطَانُ...».
امیرالمؤمنین(ع) نیز ریشه فتنه را پیروی از هوای نفس معرفی میکنند؛ «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ...» (نهجالبلاغه، خطبه ۵۰). امام موسی کاظم(ع) راه نجات را محاسبه روزانه نفس میدانند؛ «لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یحاسِبْ نَفْسَهُ فِی کلِّ یوْمٍ...»؛ زیرا ترک محاسبه، عجب، خودحقپنداری و توجیه ظلم را بهدنبال دارد.
امام خمینی(ره) نیز بارها هشدار دادند که بزرگترین خطر، حبّ نفس است و فرمودند: «رأس همه خطاها حبّ نفس است.» ایشان در مراسم تنفیذ بنیصدر، با استناد به حدیث «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کلِّ خَطیئَه» تأکید کردند تغییر اخلاق پس از رسیدن به قدرت، نشانه ضعف نفس است.رهبر معظم انقلاب نیز در سخنرانی «عوام و خواص» (۲۰ خرداد ۱۳۷۵)، علت انحراف خواص در صدر اسلام و عاشورا را دنیاطلبی و ترجیح منافع شخصی بر تکلیف الهی دانستند.
جمعبندی این منظومه روشن است: انحراف از ترک محاسبه نفس آغاز میشود، با غلبه هوای نفس، حبّ دنیا و حبّ مقام ادامه مییابد، نور هدایت را میزداید و سرانجام انسان اهل بصیرت را به عامل اختلاف، ظلم و گمراهی تبدیل میکند.
چرا حمله به بندر عقبه مهم است؟
شاید نام بندر عقبه کمتر شنیده شده باشد، اما این بندر، تنها دروازه اصلی اردن به دریای سرخ است و بخش عمده واردات، صادرات و ترانزیت این کشور از همین مسیر انجام میشود.
عقبه درست روبهروی بندر ایلات اسرائیل قرار دارد، بنابراین هر تحول امنیتی در این منطقه، هم بر اردن اثر میگذارد و هم بر جنوب اسرائیل.گزارشها حاکی است حمله موشکی ایران موجب توقف فعالیت بندر عقبه شده؛ بندری که گفته میشود از زمان جنگ یومکیپور در سال ۱۹۷۳، یعنی بیش از 5دهه، حتی یک روز هم تعطیل نشده بود. اگر این گزارش درست باشد، با رخدادی کمسابقه روبهرو هستیم.در فاصله حدود ۲۵کیلومتری عقبه نیز فرودگاه رامون قرار دارد؛ فرودگاهی با کاربری نظامی و غیرنظامی. این یعنی هر حمله در این محدوده، این پیام را منتقل میکند که زیرساختهای حساس اطراف ایلات نیز در برد قرار دارند.رسانههای عبری نیز گزارش دادهاند انفجارهای شنیدهشده در ایلات، ناشی از حمله موشکی به منطقه عقبه بوده است؛ موضوعی که نشان میدهد امنیت اردن و جنوب اسرائیل در این نقطه به هم گره خورده است.
بنابراین، اهمیت ماجرا فقط یک بندر نیست، بلکه شکستهشدن تصور امنیت در یکی از حساسترین نقاط جنوب اسرائیل و ورود معادلات امنیتی این منطقه به مرحلهای جدید است.
چرا اخیرا اردن را بیشتر میزنیم؟
تا چندی پیش نام اردن کمتر در اخبار جنگ مطرح میشد، اما امروز به یکی از نقاط مهم معادلات منطقه تبدیل شده است. دلیل این تغییر آن است که با تشدید درگیریها، آمریکا دریافت پایگاههایش در کشورهای حاشیه خلیجفارس، مانند بحرین، قطر و امارات، بیش از گذشته در معرض حمله قرار دارند. از سوی دیگر، برخی از این کشورها نیز تمایل نداشتند خاکشان مستقیما وارد درگیری شود و در نتیجه، استفاده آمریکا از بعضی پایگاهها محدودتر شد.
به همین دلیل، آمریکا بخشی از نیروها، هواگردها و تجهیزات خود را به اردن منتقل کرد؛ کشوری که با عراق و سوریه هممرز است، به فلسطین اشغالی نزدیک است و دسترسی مناسبی به آسمان منطقه دارد. پایگاههایی مانند الازرق و ملک فیصل اکنون به مراکز پشتیبانی عملیات هوایی آمریکا تبدیل شدهاند؛ جایی که جنگندهها، پهپادها، هواپیماهای سوخترسان و نیروهای پشتیبانی از آنجا مأموریتهای خود را انجام میدهند.ایران نیز دقیقا همین نقطه را هدف قرار داده است. طی 5روز گذشته، 4حمله به این مراکز انجام شده که به کشته و زخمیشدن تعدادی از نظامیان آمریکایی و آسیبدیدن تجهیزاتی ازجمله بالگردهای بلکهاوک انجامیده است.منطق این حملات تنها واردکردن خسارت نظامی نیست. اگر میزبانی از نیروهای آمریکایی، کشور میزبان را به هدف حملات تبدیل کند، ممکن است آن کشور در ادامه برای حضور نظامی آمریکا محدودیتهایی ایجاد کند. به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند هدف اصلی این حملات، افزایش هزینه حضور نظامی آمریکا در اردن است.
چرا ایران شرکت بتلکو بحرین را هدف قرار داد؟
در نگاه اول، بتلکو فقط یک شرکت مخابراتی در بحرین بهنظر میرسد، اما براساس اطلاعات رسمی قراردادهای دولت آمریکا، این شرکت یکی از پیمانکاران ارتباطی ارتش آمریکاست.طبق آمار منتشرشده، وزارت دفاع و وزارت خارجه آمریکا تاکنون بیش از ۲۸۰ قرارداد با بتلکو منعقد کردهاند که ارزش مجموع آنها از ۶۰میلیون دلار فراتر میرود. این قراردادها صرفا مربوط به خدمات مخابراتی عمومی نیست، بلکه بخش مهمی از زیرساختهای ارتباطی مورد نیاز ارتش آمریکا را پوشش میدهد.بتلکو وظیفه تأمین شبکههای ارتباطی کابلی و بیسیم، توسعه زیرساختهای مخابراتی پایگاههای نظامی و پشتیبانی ارتباطات نیروهای آمریکایی را برعهده داشته است. از جمله، اجرای پروژه اتصال فیبرنوری میان قطر و اردن و برقراری ارتباط میان پایگاههای آمریکا در اردن از طریق این شرکت انجام شده است. علاوه بر این، بتلکو در عربستان، عمان، کویت و حتی برخی پایگاههای آمریکا در آلمان نیز خدمات ارتباطی ارائه کرده است.نکته مهم دیگر اینکه بتلکو یک شرکت کاملا خصوصی نیست و دولت بحرین سهامدار اصلی آن محسوب میشود. از این رو، هنگامی که سپاه از هدف قراردادن بتلکو سخن میگوید، منظور یک اپراتور تلفن همراه عادی نیست، بلکه شرکتی است که براساس قراردادهای رسمی، بخشی از شبکه ارتباطی و پشتیبانی ارتش آمریکا در منطقه را تأمین میکند و از این منظر، یک هدف پشتیبانی نظامی تلقی میشود.
چرا بعضی از پهپادهای ایران هنوز وارد میدان نشدهاند؟
بامداد پنجشنبه آمریکا بار دیگر تبریز و ارومیه را هدف قرار داد. این حملهها بیارتباط با اتفاق روز قبل آن نیست؛ همان زمانی که پدافند ارتش موفق شد یک پهپاد پنهانکار آمریکایی را ساقط کند. به همین دلیل، تبریز و ارومیه بهطور طبیعی از گزینههای این عملیات بودند.اما نکته مهمتر اینجاست که بسیاری تصور میکنند هر آنچه ایران در حوزه پهپادی در اختیار دارد، تاکنون وارد میدان شده است؛ درحالیکه چنین نیست.حدود ۱۵سال پیش، ایران پهپاد فوقپیشرفته آمریکایی RQ-170، مشهور به «جانور قندهار» را سالم به غنیمت گرفت. پس از آن، مهندسان ایرانی با مهندسی معکوس، خانوادهای از پهپادهای پیشرفته، ازجمله شاهد ۱۷۱ را طراحی و تولید کردند.نکته قابل توجه این است که تاکنون هیچ نشانه معتبری مبنی بر بهکارگیری این خانواده از پهپادها در عملیات منتشر نشده است؛ نه مدلهای شناسایی، نه رزمی و نه انهدامی. این احتمال وجود دارد که بخش قابلتوجهی از این پهپادها همچنان در پایگاهها و شهرهای زیرزمینی نگهداری شوند تا فرماندهان، زمان مناسب برای استفاده از آنها را تشخیص دهند.
این موضوع تنها به شاهد ۱۷۱ محدود نمیشود. چند مدل دیگر از پهپادهای پیشرفته ایران نیز تاکنون در میدان دیده نشدهاند. دلیل آن روشن است؛ در جنگ، همه ظرفیتها از همان ابتدای نبرد بهکار گرفته نمیشوند و تجهیزات، متناسب با شرایط و بهصورت مرحلهبهمرحله وارد میدان میشوند.در مقابل، پهپادهایی که اکنون به آنها نیاز است، مأموریت خود را انجام میدهند.
ابابیل ۳ برای شناسایی مواضع دشمن بهکار گرفته شده و مهاجر ۶ نیز بهصورت ۲۴ساعته بر فراز تنگه هرمز در حال پرواز و رصد منطقه است. بنابراین، دیدهنشدن برخی پهپادها، الزاما بهمعنای نبود یا غیرقابل استفاده بودن آنها نیست، بلکه نشان میدهد بخشی از توان پهپادی ایران برای مراحل بعدی نبرد حفظ شده و همه ظرفیتها از همان آغاز بهکار گرفته نشدهاند.
فقط جنگ یا مذاکره نیست؛ یک راه سوم هم وجود دارد
معمولا در تحلیل تقابل ایران و آمریکا، یک دوقطبی مطرح میشود؛ یا باید آمریکا را در جنگ شکست داد و وادار به تسلیم کرد یا چون چنین امکانی وجود ندارد، به سمت مذاکره رفت. اما راه سومی نیز وجود دارد؛ اینکه شرایط بهگونهای رقم بخورد که آمریکا به این نتیجه برسد که ادامه این سیاست برایش صرفه ندارد و ناچار به تغییر مسیر شود.
در سیاست بینالملل، کشورها همیشه بهدلیل شکست کامل عقبنشینی نمیکنند؛ گاهی زمانی تصمیم خود را تغییر میدهند که هزینههای یک سیاست از منافع آن بیشتر شود.
این هزینهها فقط نظامی نیست. افزایش تنش در خلیجفارس، بالا ماندن قیمت نفت و انرژی، رشد هزینه حملونقل، تورم و فشار اقتصادی، میتواند به مطالبهای سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شود؛ زیرا مردم و شرکتهای آمریکایی نیز هزینه این درگیری را میپردازند. در کنار آن، تلفات انسانی، طولانیشدن جنگ و افزایش هزینههای مالی نیز فشار افکار عمومی، رسانهها و کنگره را بر دولت آمریکا افزایش میدهد.
آمریکا پیش از این نیز چنین تجربهای را در ویتنام و عراق پشت سر گذاشته است. در هر دو مورد، واشنگتن نه بهدلیل یک شکست ناگهانی، بلکه زمانی سیاست خود را تغییر داد که ادامه جنگ، هزینهای بیش از منفعت برای آن ایجاد کرد.
بلایی که سپاه پاسداران تنها در ۲۴ ساعت بر سر آمریکا آورد
انهدام 2نفتکش متخلف
این 2نفتکش با فشار و اجبار ارتش آمریکا میخواستن از جنوب تنگه هرمز عبور کنن. تنگه هرمز جاییه که روزانه حدود ۱۷ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت، یعنی نزدیک ۲۰ درصد نفت دنیا ازش رد میشه؛ برای همین هر اتفاقی اونجا روی بازار جهانی انرژی اثر میذاره.
انهدام ۲۰ سوله محل استقرار نیروهای آمریکایی در الازرق اردن
این سولهها محل استقرار نیروها و تجهیزات آمریکا بودن. طبق گزارش، با همکاری اطلاعاتی مردم اردن هدف قرارگرفتن، ۲۰ سوله منهدم شده و دهها نیروی آمریکایی هم کشته شدن؛ یعنی یکی از مراکز مهم پشتیبانی آمریکا در منطقه ضربه خورده.
اصابت موشکها به هواپیماهای C-17 و P-8 در فرودگاه عقبه
موشکهای بالستیک به هواپیماهای C-17 و P-8 آمریکا توی فرودگاه عقبه اصابت کردن. C-17 هواپیمای ترابری راهبردیه و میتونه حدود ۷ ۷ تن تجهیزات یا بیشتر از ۱۰۰ نیروی نظامی جابهجا کنه. P-8 هم از مهمترین هواپیماهای شناسایی و فرماندهی آمریکاست. آسیبدیدن این هواپیماها یعنی هم انتقال نیرو و تجهیزات سختتر میشه، هم توان شناسایی آمریکا کاهش پیدا میکنه.
انهدام رادار اخطار اولیه در پایگاه علیالسالم کویت
این رادار در واقع اولین سامانهایه که حملات موشکی یا پهپادی رو شناسایی میکنه. از بین رفتنش یعنی پدافند آمریکا دیرتر متوجه حمله میشه و زمان واکنشش کمتر میشه.
انهدام آشیانه پهپادهای MQ-9
علاوه بر سوله تجهیزات و قطعات هوایی، آشیانه پهپادهای MQ-9Reaper هم هدف قرار گرفته و چند پهپاد از بین رفته. MQ-9 از مهمترین پهپادهای شناسایی و تهاجمی آمریکاست و میتونه بیش از ۲۵ ساعت مداوم پرواز کنه؛ بنابراین از دست دادن این پهپادها یعنی توان شناسایی و عملیات آمریکا در منطقه کمتر میشه.