شبکه سازمانیافته ترانزیت اموال مسروقه از تهران به افغانستان منهدم شد
سرقت گوشی در تهران، فروش در کابل
الهه فراهانی | روزنامهنگار
هوشیاری مأموران پلیس در نقطه صفر مرزی پرده از راز یک شبکه بینالمللی سرقت برداشت؛ باندی که با سفارش گوشیهای لوکس به دزدان پایتخت، آنها را به افغانستان قاچاق میکردند و میفروختند.
به گزارش همشهری، چند روز قبل، مأموران پلیس در نقطه صفر مرزی به 2مرد افغان مشکوک شدند. آنها چند چمدان همراه داشتند و با ظاهری عادی در حال جابهجایی چمدانها بودند، اما بررسیهای اولیه نشان داد آنچه درون چمدانها پنهان شده تعداد زیادی گوشی تلفن همراه است که قرار بود از ایران خارج شود و در آنسوی مرز در بازارهای افغانستان به فروش برسد.
ردپای یک تبهکار سابقهدار
این کشف بزرگ سرنخ مهمی در اختیار پلیس گذاشت. 2مرد افغان در بازجوییهای اولیه گفتند گوشیها را از مردی به نام حامد، معروف به حامد مافیا در تهران تحویل گرفتهاند و مأموریت داشتهاند آنها را به نقطه صفر مرزی منتقل کنند تا از آنجا راهی افغانستان شوند. این اعتراف راز یک شبکه بینالمللی سرقت و ترانزیت اموال مسروقه را آشکار کرد.
بازداشت مافیا
با افشای این حقایق، گزارش کامل به پلیس پایتخت ارسال شد و مأموران برای شناسایی و دستگیری حامد مافیا وارد عمل شدند. بررسیها نشان داد حامد ۵۰ساله و فردی سابقهدار است که در زندان به مافیا مشهور شده؛ لقبی که بهدلیل سابقه طولانیاش در پروندههای مختلف کیفری روی او گذاشته شده بود. او آخرین بار پس از آزادی واسطه و دلال گوشیهای سرقتی شده بود، حلقهای بین سارقان داخل تهران و افرادی که اموال را از راههای غیرقانونی از کشور خارج میکردند.
با دستگیری حامد، همدستان او که در زمینه گوشیقاپی فعالیت داشتند، شناسایی و دستگیر شدند. شگرد این گروه این بود که سارقان اصلی، گوشیها را در تهران سرقت میکردند و گوشیهای سرقتی را در اختیار واسطه قرار میدادند. سپس با بستهبندی و جاسازی در چمدان، گوشیهای سرقتی به مرز منتقل میشد و در اختیار فروشندگان افغان قرار میگرفت. آنها نیز گوشیها را به کابل و دیگر شهرها میبردند و به مشتریان میفروختند. اعضای این باند به دستور بازپرس شعبه هشتم دادسرای ویژه سرقت بازداشت شدهاند و تحقیقات برای شناسایی مالباختگان و کشف سایر جرائم احتمالی این شبکه ادامه دارد.
گفت و گو
شکستن توبه
حامد مافیا کارنامهای پر از سوابق متعدد کیفری دارد؛ از سابقه قاچاق موادمخدر گرفته تا مالخری. گفتوگو با او را بخوانید.
چطور از قاچاق مواد به سرقت و مالخری رسیدی؟
خلاف من از فروش مواد مخدر آغاز شد. سالها در قاچاق و توزیع مواد مخدر فعالیت داشتم و آنها را از مرزهای شرقی وارد ایران میکردم که در تهران پخش میشد. فکر کنم یک آدم حسود من را لو داد. آن زمان مأموران مبارزه با مواد مخدر به خانه ویلایی و لوکس من در شمال تهران ریختند و مقدار زیادی مواد در آنجا کشف شد. همین موضوع موجب شد تا حکم اعدام برایم صادر کنند.
چه شد که اعدام نشدی؟
فکر میکردم کارم تمام است، اما بعدا با نوشتن توبهنامه و ابراز پشیمانی حکم اعدامم شکسته شد و بعد از مدتی حبس آزاد شدم. البته واقعا توبه کردم و دیگر سراغ مواد نرفتم.
پس چه شد که سراغ سرقت رفتی؟
وقتی آزاد شدم، فکر میکردم همهچیز درست میشود. اما نشد. کار درست و حسابی پیدا نکردم و دوباره خلاف را شروع کردم. اما چون توبه کرده بودم، سراغ مواد نرفتم و سرقت را شروع کردم. اما در نهایت سرقت را هم کنار گذاشتم و شدم دلال اموال مسروقه.
دقیقا چه کار میکردی؟
نقش من واسطهگری بود. چون باندهای سرقت را میشناختم، سفارش گوشیهای خاص میدادم و بابت آنها پول خوبی به سارقان میدادم و سپس آنها را بستهبندی میکردم و بهدست افرادی میدادم تا آنها را به مرز برسانند. من با قاچاقچیان افغان هم در ارتباط بودم و گوشیها را به آنها میرساندم و پولم را میگرفتم.
پول خوبی برایت داشت؟
بد نبود. گوشی نقدترین کالای بازار است، اما خب واقعا این کار ارزشش را نداشت. فکر میکردم با اینکه سودش از مواد مخدر کمتر است دردسر ندارد، اما اشتباه میکردم.
لقب مافیا را چه کسی روی تو گذاشت؟
این لقب را بچههای کف زندان روی من گذاشتند. چون سابقه داشتم و میدانستم در هر پروندهای چطور باید گلیمم را از آب بیرون بکشم، فکر میکردند من همهکارهام. همین اسم ناخودآگاه باعث شد بقیه هم برای کارهای غیرقانونیشان سراغ من بیایند. درواقع همه از من حساب میبردند و در تیم من بازی میکردند.
از زندگی شخصیات بگو.
همسرم مدتی قبل ترکم کرد. فرزندم را برداشت و با خودش برد. گفته بود نمیتواند با کسی زندگی کند که درآمدش از بدبختی مردم بهدست میآید. همسرم همان زمان به من هشداد داد که این راه آخر و عاقبت ندارد و باید دور خلاف را خط بکشم، اما من به این هشدارها توجه نکردم.
سودی که میبردی به از بین رفتن زندگیات میارزید؟
نه اصلا. همسرم تنها کسی بود که برای زنده ماندن من جنگید و برای توبهنامهام دوید. برای همین وقتی دوباره فهمید دارم خلاف میکنم، ترکم کرد.