• چهار شنبه 31 تیر 1405
  • ٧ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Jul 22
دو شنبه 29 تیر 1405
کد مطلب : 278923
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/MQoQ1
+
-

۳۱۲نفر به‌اضافه من

مادر شهید محمدحسین هاشم‌زاده سبک زندگی و آرزوی فرزند شهیدش را شرح داد

گزارش
۳۱۲نفر به‌اضافه من

ثریا روزبهانی | روزنامه‌نگار

در قاموس زندگی برخی آدم‌ها، کلمات صرفاً واژه نیستند بلکه مسیری برای زیستن هستند. برای محمدحسین واژه «سرباز» از همان ظهر عاشورای 30سال قبل که پدر و مادر در  انتظار آمدنش بودند و  نامش بر زبانشان جاری شد‌ با تقدیرش گره خورد. مادرش می‌گوید: «از خدا خواستیم که اگر لیاقت داریم، پسری به ما بدهد. تا سرباز امام‌زمان‌(عج) باشد. همان ظهر عاشورا قبل تولدش بین نماز ظهر و عصر، نامش را گذاشتیم محمدحسین و نذر صاحب‌الزمانش کردیم.» و این آغاز سبک زندگی جوانی بود که تمام معادلاتش را با نیت یاری حجت خدا تنظیم می‌کرد. در این گزارش، طاهره صائمین، مادر شهیدمحمد حسین‌هاشم‌زاده که 11اسفند 1404شهید شده از سبک زندگی پسر شهیدش می‌گوید. هاشم‌زاده در محدوده خیابان دماوند همراه با چند نفر از همکارانش به شهادت رسید.

آرام، مظلوم و نجیب
طاهره صائمین،  کودکی فرزندش را اینطور توصیف می‌کند که از همان ابتدا روحیات خاص خودش را داشت؛ شخصیتی آرام، مظلوم و در عین حال کنجکاو  که به کارهای فنی علاقه داشت. شاید این علاقه برگرفته از محیط مناسبی بود که پدر برایش فراهم می‌کرد. او در طراحی و عکاسی نیز بسیار مهارت داشت. مادر می‌گوید: «کودکی متین بود و با وقار رفتار می‌کرد و حجب و حیای او زبانزد بود. حتی وقتی بزرگ شد و در اوج جوانی، سر به زیری و نجابتش به اطرافیان احساس امنیت می‌داد. او در اوج تخصص، چنان بی‌آلایش بود که کسی گمان نمی‌کرد پشت این چهره آرام، یک نخبه مسلط به نرم‌افزار نهفته باشد.»

نخبه‌ای که گره‌گشای همه بود
محمدحسین اگرچه در رشته حسابداری مدرک گرفت، اما روحیاتش با کار فنی گره خورده بود. او متخصص در امور نرم‌افزار و سخت‌افزار بود. اما نکته متمایز‌کننده محمدحسین تخصصش نبود بلکه خدمت‌رسانی بی‌ادعایش او را خاص می‌کرد. مادرش با افتخار از او به‌عنوان فنی‌کار و آچارفرانسه فامیل یاد می‌کند: «از تعمیر تلویزیون و تلفن همراه گرفته تا خرید و نصب دوربین مداربسته و... همه را حسین انجام می‌داد. وقتی به دیدار اقوام در شهرستان می‌رفتیم وسایل الکترونیکی خرابشان را نگه می‌داشتند تا محمدحسین بیاید و آن را تعمیر کند یا با خودش به تهران بیاورد و درستشان کند. برای دوست و آشنا با جان‌ودل کار می‌کرد. آنها اعتقاد داشتند محمدحسین بهترین مشاور برای خرید موتور، اتومبیل، تلویزیون و... است. هر جا گرهی بود، او بدون چشم‌داشت و غالباً با یک صلوات، آن را باز می‌کرد. همیشه به‌دنبال کاهش هزینه برای دیگران بود. او در محیط کار نیز از مهره‌های کلیدی و دلسوز محسوب می‌شد. »

 ماجرای پرچم بابرکت
محمدحسین آموخته بود که سرباز امام‌زمان‌(عج)، ابتدا باید در خیمه امام‌حسین(ع) درس ارادت و وفاداری بیاموزد. برای او فرقی نمی‌کرد شهادت کدام معصوم باشد؛ از پیامبر(ص) تا همه اهل‌بیت علیهم‌السلام، بدون استثنا سیاه می‌پوشید. این تعظیم شعائر بخشی از هویت روزمره او بود. مادر شهید می‌گوید: « زندگی‌اش با خانم حضرت‌رقیه گره خورده بود  از پیدا‌کردن کار گرفته تا شفای فرزندش در اوج ناامیدی پزشکان. پیوند عجیبی با نام حضرت رقیه(س) داشت. پرچم بارگاه ایشان، برکت خانه‌اش بود و همان پرچم هم روی پیکر مطهرش انداخته شد. او معتقد بود سرباز باید زیر سایه اهل‌بیت(ع) قد بکشد.»

مکث
آرزوهای آقا‌محمد حسین
میان خاطرات محمدحسین، یک نشانه بیش از همه خودنمایی می‌کند؛ تیشرتی که رویش نوشته شده بود: «۳۱۲ + من». او آرزو داشت جزو سربازان امام‌زمان(عج) باشد. این عدد برای او یک نماد تزئینی نبود بلکه یک هدفگذاری برای زندگی بود. مادر با لبخندی که بوی دلتنگی می‌دهد، تعریف می‌کند: «به او می‌گفتم مادر چه اعتمادبه‌نفسی داری. می‌گفت آرزو بر جوانان عیب نیست. من می‌خواهم آن نفر سیصد و سیزدهم باشم. روز قبل از شهادت رهبر، همسرش را به خانه پدری‌اش در همدان برده بود. وقتی خبر شهادت آقا را شنیده بود، خیلی سریع خودش را به تهران رساند تا در محل کارش حاضر باشد. وقتی به خانه مان آمد آنچنان گریه و بی‌تابی می‌کرد که من هرگز تا به آن روز این احوال را از محمدحسین ندیده بودم. می‌گفت زندگی بعد از آقا برای من معنا ندارد.»


 

این خبر را به اشتراک بگذارید