هزار و یکنقص
در توضیح ناکامی سریال«هزار و یکشب»
شقایق عرفینژاد | روزنامهنگار
سریال «هزار و یکشب» بعد از 2سال تصویربرداری و تبلیغات فراوان، از آذرماه سال گذشته انتشارش را شروع کرد و بعد از 30قسمت، هفته پیش به پایان رسید. این سریال نشان داد گرد آوردن گروهی از بازیگران مطرح و شناختهشده که خیلی از آنها هم کارنامه بسیار قابل قبولی دارند، برای جذابیت سریال کافی نیست. حتی جذابیت تصویربرداری در ترکیه با بازیگران ترک هم همه آن چیزی نیست که برای موفقیت یک سریال لازم است. «هزار و یکشب» نوشته نغمه ثمینی، نمایشنامهنویس و پژوهشگر تئاتر است که مصطفی کیایی کارگردانی آن را به عهده داشته. این سریال به همراه انبوهی از بازیگران سرشناس و تبلیغات فراوانی که برایش شد و بیشترشان هم بر پربازیگرترین سریال نمایش خانگی و فضاهای فانتزی آن تأکید داشتند (که البته گرتهبرداری ناموفقی از سریال «بازی تاج و تخت» بود) قرار بود به یکی از مطرحترین و پربینندهترین سریالهای شبکه نمایش خانگی تبدیل شود اما این اتفاق نیفتاد و سریال در حالی به پایان رسید که نه بحث چندانی در شبکههای اجتماعی راه افتاد و نه حتی توانست بینندگانی را که چند قسمت اول آن را تماشا کرده بودند تا انتها نگه دارد. در میان دلایلی که چنین سرنوشتی را برای سریال رقم زدند به نظر میرسد این 5عامل سهم بیشتری داشتهاند:
نارسایی خط داستانی
«هزار و یکشب» درباره دخترانی است که در آستانه خودکشی توسط فردی به اسم زمان دزدیده میشوند تا در پروژه او شرکت کنند. داستان با ورود خبرنگاری با بازی سحر دولتشاهی شروع میشود که دنبال کشف این ماجراست، اما خودش هم دزدیده میشود و خواهرش جستوجوی عجیبی را بهدنبال او آغاز میکند. ضمن اینکه بهدلیل ورشکستگی پدرش مجبور میشود با دوست قدیمی او ازدواج کند تا پدرش توان پرداخت بدهیاش را داشته باشد. در این میان، آنقدر داستانهای موازی و خردهداستان وارد روایت میشود که مخاطب رشته داستان را از دست میدهد. به همین دلیل هم بسیاری از تماشاگرانی که چند قسمت اول سریال را دیده بودند انگیزهای برای دیدن ادامه آن نداشتند.
تعدد شخصیتها
«هزار و یکشب» پر از شخصیتهای اصلی و فرعی است که هرکدام از آنها هم داستان خودش را دارد. مشخص است که تعدد شخصیتها در سریالی که داستانش را هم سرراست پیش نمیبرد میتواند تا چه حد گیجکننده و خارج از حوصله باشد؛ ضمن اینکه باعث میشود شخصیتها پرداخت قوی نداشته باشند و برای تماشاگر جذابیتی ایجاد نکنند.
شروع شدن دیرهنگام
داستان «هزار و یکشب»
«هزار و یکشب» براساس داستان کهن «هزار و یکشب» یا «هزارافسان» نوشته شده است؛ داستان شهرزاد که داوطلبانه به همسری ملکی درمیآید که به انتقام خیانتی که همسرش به او کرده هرشب زنی را به ازدواج خودش درمیآورد و صبح او را میکشد. شهرزاد هرشب قصهای برای ملک تعریف میکند و او تشنه شنیدن بقیه داستان از کشتن شهرزاد منصرف میشود تا فردا شب ادامه آن را بشنود. به این ترتیب، شهرزاد هزار و یک شب قصه میگوید و در این مدت جان هزار و یک دختر را نجات میدهد. نشانههای این داستان و ارتباط با «هزارافسان» از همان قسمت اول و با خواندن این داستان توسط نیلوفر برای بچهها و همچنین 2خواهری که مثل هزارافسان همراه هم هستند و نیز تم نجات از مرگ(خودکشی) در سریال مشخص است. اما رسیدن به اصل داستان و داستان خواندن نیلوفر برای ملک تازه از قسمت پانزدهم سریال و دقیقا از میانه آن شروع میشود. تا اینجا بیننده درگیر داستانهایی است که از تهران تا ترکیه ادامه دارند و مدام بیشتر میشوند.
بازیهای بد
«هزار و یکشب» پر از بازیگران مطرح و شناختهشده است و بیشترین ضربهاش را از بازیگران میخورد. بهجز بازیگران کمتجربهتری مثل مینو آزرمگین که یکی از نقشهای اصلی سریال و یکی از 2خواهر را بازی میکند، بازیگران شناختهشدهای هم که تواناییهایشان در بازیگری اثبات شده است، در این سریال نقشآفرینیهای موفقی ندارند. پرویز پرستویی، بهرام رادان، هدیه تهرانی، سحر دولتشاهی و محسن کیایی توفیق چندانی در اجرا ندارند و در اغلب موارد با بازیهای ضعیفی روبهرو هستیم که پیش از این در این بازیگران سراغ نداشتهایم.
کارگردانی و جلوههای ویژه ضعیف
مصطفیکیایی پیش از «هزار و یکشب» سابقه و تجربه هیچ فیلم یا سریال تاریخیای نداشته است. او با ساخت فیلمهایی مثل «خط ویژه»، «عصر یخبندان» و «چهارراه استانبول» نشان داده مسائل اجتماعی بیش از هر چیزی برایش در فیلمسازی اهمیت دارد. با این سابقه شاید او دورترین آدم به فضای اسطورهای و فانتزی این سریال باشد. به اضافه اینکه اصولا در ساخت چنین سریالهایی و بهخصوص وقتی سازندگان ادعایی در حد سریال «بازی تاج و تخت» دارند، جلوههای ویژه اهمیت زیادی پیدا میکند. ولی سازندگان «هزار و یکشب» از ساخت جلوههای ویژه قدرتمندی مانند آن سریال ناتوان بودهاند.