ایران عاشورایی
روایت سوگواری مردمی که داغ شهادت عزیزانشان با عزای حسینی گره خورده است
فاطمه عباسی| روزنامه نگار
امسال روضه حضرت رقیه(س) برای مردم این دیار حال دیگری دارد. مگر میشود نوای عزای محرم را شنید و به یاد اضطرابهای آن جنگ 40روزه نیفتاد؟ امسال، گوشهبهگوشه این خاک داغدار دخترکانی است که عروسکهایشان زیر آوارهای آغشته به باروت جا مانده است؛ تصاویری تلخ که تجسم آن را میتوان در مزار دانشآموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب دید. امسال وقتی مداح از غربت و چشمانتظاری خانوادهها سخن میگوید، چشمها بیاختیار به پدران و مادرانی دوخته میشود که با عکس فرزندانشان به هیأت آمدهاند. در آخرین شب عزاداری و در جوار محل شهادت قائد شهید ملت، وقتی مجلس غرق در گریه میشود، دیگر مرز میان مصیبتها از بین میرود؛ اشکهایی برای مظلومیت کربلا و زخمهای تازهای که بر پیکر وطن نشسته است. انگار رسم این سرزمین همین است؛ هر زمان که داغها سنگینتر میشود، محرم از راه میرسد. هر وقت دلها خستهتر میشوند، صدای «یا حسین» بلند میشود. و هر وقت مردم احساس میکنند چیزی از دست رفته است، دوباره زیر بیرق سیاه عزای امام حسین(ع)، یکدیگر را پیدا میکنند. محرم امسال مأمن پدرانی است که سکوتشان از اشک سنگینتر است و مادرانی که هنوز با قاب عکسها نجوا میکنند. این قابها، داستان مردمی است که عمیقترین زخمهایشان را به عاشورا پیوند میزنند و از دل آوار، حرمی برای ایستادگی میسازند؛ مردمی که یک سال دیگر از تاریخشان را با جنگ و فقدان پشت سر گذاشتهاند. اینجا ایران است؛ سرزمینی که در آن هر محرم، پناهگاهی برای داغهای بیپایان است.
