• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
چهار شنبه 30 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 276370
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/PZ6vz
+
-

دلشوره‌های پدرانه

یاد
دلشوره‌های پدرانه

«خودم نظامی بودم و سختی‌های این مسیر را با تمام وجود لمس کرده بودم؛ برای همین همیشه دوست داشتم پسرم سراغ این کار نرود.»  علیرضا کوچکی پدر شهید محمدحسین کوچکی این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «اما محمدحسین از بچگی دلش با این راه بود. هرقدر اصرار کردم که سراغ کار و حرفه دیگری برود، با اینکه در دانشگاه کامپیوتر خوانده بود‌ اما معتقد بود باید در مسیری حرکت کند که اثرگذار باشد. به همین دلیل فعالیتش را در بسیج پررنگ‌تر کرد؛ به‌نحوی که مسئولیت بخشی از محدوده غرب و شمال غرب تهران به او سپرده شد. تصور می‌کردم پس از ازدواجش از این فضا فاصله بگیرد اما مصمم‌تر شد. یک‌بار برای چند روز از او بی‌خبر بودیم. تماس گرفتم و گفت در مأموریت است. بعدها فهمیدم برای آموزش‌های تخصصی رفته است. وقتی صحبت از اعزام به سوریه شد، دلشوره عجیبی گرفتم. به او گفتم شاید من به‌عنوان یک نظامی این مسیر را درک کنم، اما مادرت طاقت این نگرانی را ندارد. در یکی از مأموریت‌ها، در حادثه‌ای، به‌شدت مجروح شد و به درجه جانبازی رسید. روزهای سختی را در بیمارستان گذراند.» 
به‌گفته این پدر شهید، محمدحسین از همان سن نوجوانی جسور و با شهامت بود. او نحوه شنیدن خبر شهادت فرزندنش را چنین تعریف می‌کند: «روز شهادت امیرالمؤمنین(ع) بود؛ چند ساعتی قبل از شهادتش با هم تلفنی صحبت کردیم. چند ساعت بعد یکی از دوستانش زنگ زد و گفت بروم بیمارستان نیکان. دلم فرو ریخت. به بیمارستان رفتم و آنجا بود که متوجه شدم محمدحسین شهید شده. پسرم به آرزویش رسیده بود.»

این خبر را به اشتراک بگذارید