درباره رفتار عجیب آمریکا در شرق و غرب
تفاوتی جالب: آمریکا در شرق چه میکند؟
در غرب چه میکند؟
در شرق دختر بچهها را زیر آوار میکشد؛ در غرب پروندههایی مثل اپستین را میسازد.
در شرق دانشگاه را بمباران میکند؛ در غرب دانشگاه را خفه میکند.
در شرق کشورها را تحریم میکند تا تسلیم شوند؛ در غرب مردمش را زیر فشار اقتصادی نگه میدارد تا هزینه اسرائیل را بدهند.
در شرق کودتا و سرنگونی راه میاندازد؛ در غرب افکار عمومی را مدیریت میکند تا منفورترینها حاکم شوند.
در شرق موزه و تاریخ ملتها را نابود میکند؛ در غرب آثار تمدنی ملتها را میدزدد و در موزههایش نگه میدارد.
در شرق پایگاه نظامی میسازد؛ در غرب کارخانه شهوت و غفلت.
در شرق تهاجم فرهنگی میآورد؛ در غرب بیهویتی و بیخیالی را عادی میکند.
در شرق زن را میان خانهاش میکشد؛ در غرب از بدن زن، بازار ثروت میسازد.
در شرق خداپرستی را تضعیف میکند؛ در غرب شیطانپرستی و پوچی را ترویج میکند.
فقط ابزارها فرق دارد: یکجا با موشک، یکجا با رسانه.
نسبت تنگه هرمز و تایوان
در دعوای چین و آمریکا
خیلیها فکر میکنند دعوای چین و آمریکا بر سر تایوان، فقط یک دعوای سیاسی یا نظامی است.
اما اصل ماجرا چیز دیگری است.
تایوان قلب تولید قطعههای الکترونیکی دنیاست؛ همان قطعههای ریزی که مغز موبایل، اینترنت، هوش مصنوعی، ماهواره، خودرو و حتی جنگندهها هستند.
هر کشوری این صنعت را کنترل کند، بخشی از آینده تکنولوژی و رسانه دنیا را در دست میگیرد.
برای همین آمریکا حاضر نیست تایوان از مدارش خارج شود و چین هم حاضر نیست آن را رها کند.
اما این وسط یک نقطه مهم دیگر هم وجود دارد: تنگه هرمز.
تولید این قطعهها بدون گاز هلیوم تقریبا ممکن نیست؛ گازی که بخش مهمی از آن از میدانهای گازی قطر تأمین میشود و از هرمز عبور میکند.
یعنی هرمز فقط شاهراه نفت نیست؛ روی قلب صنعت الکترونیک دنیا هم اثر دارد.
اصل ماجرا اینجاست: ایران فهمیده در بازی جدید دنیا، فقط موشک و نفت تعیینکننده نیست.
کنترل گلوگاههای انرژی و تکنولوژی میتواند موازنه قدرت را عوض کند.
برای همین هرمز دیگر فقط یک تنگه نیست؛ بخشی از نبرد آینده دنیاست.
پاکستان چطور جای امارات را برای ایران گرفت؟
سالها دوبی فقط یک بندر نبود،گلوگاه نفس کشیدن تجارت ایران بود.
تقریبا بخش بزرگی از واردات، صادرات، ترانزیت و حتی دورزدن تحریمها از مسیر امارات رد میشد.
یعنی هر فشار سیاسی، هر بحران و هر دعوا میتوانست روی اقتصاد ایران اثر مستقیم بگذارد.
حالا اصل ماجرا اینجاست:
پاکستان آرامآرام این نظم قدیمی را بههم میزند.
بندر گوادر با تخفیف سنگین، انبارداری رایگان و پذیرش نخستین کشتی تغییر مسیرداده ایران، خودش را بهعنوان مسیر جایگزین معرفی میکند. این یعنی یک اتفاق بزرگتر از عبور چند کشتی درحال رخ دادن است:
شکستن انحصار تاریخی امارات روی ترانزیت ایران.
اگر این مسیر ادامه پیدا کند، فقط درآمد بندری امارات کم نمیشود؛ بخشی از اهرم سیاسی و اقتصادیاش روی ایران هم از بین میرود.
اصل ماجرا یک کشتی نیست؛ اصل ماجرا تغییر نقشه تجارت منطقه است.
نقد خبر
در همینه زمینه :