• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
شنبه 19 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 275737
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/4RWw7
+
-

وقتی مادر صدای قلبت را شنید

وقتی مادر صدای قلبت را شنید

 سمیه حیدری؛ نویسنده

آدم‌ها معتقدند که عمر انسان از روز تولدش شروع می‌شود. از روزی که در شناسنامه به‌عنوان تاریخ تولد از آن یاد می‌شود. خوب که دقت می‌کنم، می‌بینم راست می‌گویند، در روزگاری نه چندان دور پدر و مادرها تا روز تولد صبر می‌کردند تا ببینند، فرزندشان زنده به دنیا می‌آید؟ پسر است یا دختر و...
خلاصه اما چند سالی است، دوره و زمانه عوض شده، پدر و مادرها همان‌ماه اول بارداری، صدای قلب بچه‌ را می‌شنوند.‌ ماه چهارم که تمام می‌شود، جنسیتش را می‌فهمند و تازه در‌ماه آخر شکل و شمایلش را هم چند درصدی از سونوگرافی تشخیص می‌دهند. پس با این حساب عمر بچه‌های الان، برای پدر و مخصوصا مادر، از روز تولد محسوب نمی‌شود. شاید از روزی محسوب شود که مادر صدای قلب جنینش را می‌شنود و کم‌کم می‌فهمد قرار است دختر‌دار یا پسردار شود. آقا محمدعلی کیالها! همه می‌گویند تو 22 روزه بودی، اما من خودم مادرم، عکست را که نگاه می‌کنم 22روز نمی‌بینم، خیلی بیشتر می‌بینم، من عمرت را از روزی که ضربان قلبت را مامان حنانه شنید حساب می‌کنم. از روزی که فهمید قرار است، بار دیگر پسردار شود، از روزی که برایت اسم انتخاب کرد، از روزی که برایت لباس سایز صفر، شیشه‌ شیر، پستانک و شاید هم جغجغه خرید. از روزی که درد وجودش را گرفت. از روزی که دکتر تو را در آغوشش گذاشت. از روزی که با هم از بیمارستان ترخیص شدید و به خانه و کنار داداش محمدحسن آمدید. از شب‌های اولی که بیدار می‌ماندی و مامان حنانه یا اطرافیان تو را روی دست تکان‌تکان می‌دادند و زیر لب می‌خواندند:« تاب تاب عباسی... خدا محمدعلی رو نندازی... اگر می‌خوای بندازی... بغل...»
آقا محمدعلی! فرشته‌ها گوش تیز کرده بودند و سریع دعا را به آسمان رساندند. دعای مامان حنانه مستجاب شد. مامان حنانه، بابا و داداش نبودند اما درخت کنارِ خانه جور آنها را کشید. خدا تو را تاب داد و تاب داد. آخر بازی هم مثل شعر، بغل درخت انداخت...
* پیکر پاک شهید محمد علی کیالها 
روی شاخه‌های درخت پیدا شد.

این خبر را به اشتراک بگذارید