• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
پنج شنبه 10 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 275310
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/vomYg
+
-

حفظ منافع، از میدان تا دیپلماسی

یادداشت
حفظ منافع، از میدان تا دیپلماسی

میکائیل دیانی

فیلمساز و روزنامه‌نگار| روز چهلم جنگ، در حالی وارد فضای مذاکره شدیم که دشمن در میدان نظامی به اهداف خود نرسیده بود، دست برتر میدان با ایران بود، آتش‌بس موقت با درخواست طرف مقابل اما با شروط مدنظر ایران به جریان افتاد. 
براساس این نگاه، ورود به فرآیند مذاکره نه از موضع ضعف، بلکه در ادامه یک مرحله میدانی و با هدف تثبیت دستاوردها صورت گرفت. با این مقدمه و در چنین فضایی پرسش‌هایی که در افکار عمومی درباره چرایی مذاکره، حدود مطالبات و نسبت آن با اهداف جنگ مطرح می‌شود اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ پرسش‌هایی که پاسخ به آنها می‌تواند تصویر روشن‌تری از منطق تصمیم‌گیری در این مقطع ارائه دهد. نگاهی به مهم‌ترین این پرسش‌ها می‌اندازیم.

آیا تأکید بر تحقق «10 شرط» به‌طور کامل با مذاکره امکان‌پذیر است و رفتن در مسیر مذاکره ما را از موضع‌مان پایین نمی‌آورد؟
باید 3 وجه را درنظر گرفت: وجه اول این است که آیا ادامه مسیر در میدان نظامی لزوما به تحقق کامل این 10 شرط می‌انجامید؟‌وجه دیگر ماجرا این است که اساسا این 10 شرط و میز مذاکره آن، محصول میدان است که در میدان نظامی قابلیت تثبیت و پایداری ندارد و دیپلماسی کارکرد تثبیت منافع پایدار را دارد. وجه سوم مسئله این است که از همان مسیرهایی که شروط رهبری برای پایان جنگ طرح شد، اهمیت هر کدام از شروط را اعلام کرده و از این جهت بخشی از شروط را غیرقابل بازگشت یا غیرقابل انعطاف دانسته‌اند.

 اگر مذاکره «غیرشرافتمندانه» توصیف شده، چرا دوباره مذاکره؟
رهبری شهید در جریان مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا، در موقعیتی که آمریکایی‌ها خواستار تحمیل خواسته‌های خود بر ملت ایران بودند، این مذاکرات را غیرشرافتمندانه خوانده بودند، ضمن اینکه آن مذاکرات در یک مورد خاص و در یک شرایط خاص انجام می‌شد اما مذاکرات اخیر نه برای یک موضوع مشخص، بلکه برای پایان دادن به جنگ شکل گرفته است. نکته مهم‌تر این است که دست برتر نظامی ایران باعث شده شروط ایران روی میز مذاکره باشد.
این نکته را نیز باید تأکید کرد که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جنگ و صلح در حوزه اختیارات ولی فقیه است و طبیعتا اگر قرار بود این مذاکرات غیرشرافتمندانه باشد، رهبری سوم انقلاب اجازه برگزاری مذاکرات پایان جنگ را نمی‌دادند.

 آیا مذاکرات پایان جنگ به‌معنای چشم‌پوشی از «انتقام» است؟
پرسش سوم ناظر بر این برداشت است که اساسا آیا جنگ با هدف انتقام و خونخواهی رهبر شهید انقلاب آغاز شده و در نتیجه باید تا تحقق آن ادامه یابد یا اینکه آیا رهبری شهید انقلاب نمی‌دانستند که در تیررس دشن قرار دارند که در برابر زیاده‌خواهی ترامپ فرمودند «مثلی لایبایع مثل یزید!»؟ و سؤال سوم این است که اساسا حق خون ولی خدا و نایب امام عصر(عج) آیا با این جنگ و بر فرض مثال کشتن نتانیاهو و ترامپ پاسخ داده می‌شود؟ طبیعتا این جنگ به خونخواهی رهبر انقلاب شکل نگرفته است و وجودی بودن آن مورد تأکید رهبری شهید نیز بوده و پایان آن نیز نقطه‌ای است که ایران در جایگاه قبل از جنگ نباشد و دشمن نیز در موقعیت قبل از آن نباشد. این مسیر پایان جنگ طبیعتا مجزا از انتقام است و انتقام خون حجت خدا همچنان پس از پایان جنگ نیز در دستور کار خواهد بود و این انتقام را نیز نباید در ترور یک شخصیت خلاصه کرد، کمااینکه پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی، رهبری معظم انقلاب، انتقام خون حاج قاسم را در چارچوب تغییراتی در نظم منطقه‌ای ازجمله اخراج آمریکایی‌ها تعریف می‌کردند.

 چرا جنگ باید متوقف شود؟ آیا ادامه آن تا «نابودی کامل دشمن» ضروری نیست؟
در تحلیل‌های راهبردی جنگ‌ها معمولا تا رسیدن به «اهداف قابل تحقق» ادامه می‌یابند، نه اهداف مطلق و بلندمدتی که لزوما از یک راند مبارزه نظامی حاصل شود. در این چارچوب، منازعاتی مانند تقابل با اسرائیل از سوی بسیاری از تحلیلگران به‌عنوان یک نزاع بلندمدت و چندلایه توصیف می‌شود که لزوما در قالب یک جنگ مشخص به سرانجام نمی‌رسد. بر همین اساس، آتش‌بس موقت یا سکوت نظامی و حتی پایان یک درگیری نظامی می‌تواند بخشی از یک روند طولانی‌تر باشد، نه پایان کامل منازعه فی‌مابین.
آنچه روایت می‌شود اما آیا بدین معناست که شروع مذاکره به‌معنای پایان جنگ است؟ طبیعتا خیر. ممکن است مذاکرات براساس خواسته‌های ایران به جلو رود، ممکن است طرف مقابل خواسته‌های ایران را نپذیرد و دوباره میدان جنگ تکلیف توازن قدرت را مشخص کند؛ اتفاقی که بعید هم به‌نظر نمی‌رسد اما آنچه در این بین اهمیت دارد این است که ایران چه روی میز مذاکره و چه در میدان جنگ آمادگی لازم را داشته باشد.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید