قاعده بازی ترامپ چیست؟
حنیف غفاری ؛ دکتری روابط بینالملل
دولت و ساختار تصمیمگیر آمریکا همچنان در چینش مکعب روبیک مذاکره با ایران به بنبست خورده است. بهعبارت بهتر، چینش اجزای این ساختار پیچیده در کنار یکدیگر، در گرو پیششرطی تحت عنوان «تسلط بر میدان جنگ» است که طرف آمریکایی قطعا از آن بیبهره است. صورتبندی این مسئله چندان دشوار نیست! اعلام محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، مصداق عینی نقض آتشبس موقت از سوی دولت ترامپ محسوب میشود و در چنین شرایطی، بسته نگهداشتن تنگه هرمز پاسخی متوازن به این عهدشکنی به شمار میآید. از سوی دیگر، با گذشت 6هفته از تجاوز واشنگتن و تلآویو به ایران، دشمنان به اهداف اعلامی و عملیاتی خود ازجمله تغییر نظام جمهوری اسلامی، خروج اورانیوم غنیشده از خاک ایران و تغییر موازنه قدرت در منطقه نرسیدهاند. در چنین شرایطی «جبر میدان» ترامپ را بهسوی میز مذاکره کشانده است.
ترامپ با روایتسازیهای مکرر خود در شبکه ایکس، 3هدف عمده را دنبال میکند: نخست القای دروغین پیروزی آمریکا در جنگ و دیپلماسی، دوم ایجاد شکاف میان بدنه طرفداران جمهوری اسلامی و سوم خلق غیرواقعی گزینه نهایی (توافق) قبل از تحقق آن در راستای قراردادن ایران در قبال یک کار انجام شده! در میان این اهداف، هدف سوم نیاز به توضیح بیشتری دارد. ترامپ در طول دوران آتشبس موقت، به تکرار جملات و گزارههای کلیشهای و مستمری پرداخته که هدف آن، تثبیت یک «تصویر» در ذهن مخاطبان عام و خاص سیاست خارجی آمریکاست. یکی از این گزارهها، ادعای پیشرفت فوقالعاده طرفین در مذاکرات و دیگری در دسترسبودن قطعی توافق با تهران است. ترامپ تلاش میکند «انتظار توافق» را در میان مخاطبان ایرانی و بینالمللی تقویت کند تا هزینههای عدمرسیدن به آن را در طرف ایرانی افزایش دهد. بهعبارت بهتر، رئیسجمهور آمریکا هیچگاه «واقعیت صحنه» را برای مخاطبان خود روایت نمیکند؛ چنانکه معاون او جی دی ونس نیز روایت دروغین و معکوسی از مذاکرات اسلامآباد ارائه داد.
قاعده بازی ترامپ و تیم همراه وی، درگیرسازی افکار عمومی در صحنه مذاکرات و خلق مطالبه «آتشبس نهایی» به هر قیمت ممکن است. رئیسجمهور آمریکا معتقد است اگر چنین گزارهای در اذهان تثبیت شود، تیم مذاکرهکننده ایرانی با یک «بازی از پیش تعیینشده» مواجه خواهد شد و قدرت مانور خود را در قبال نقاط اختلافی ازجمله موضوع پذیرش حق غنیسازی و سرنوشت مواد غنیشده از دست خواهد داد. نام این تکنیک، «دستکاری افکار عمومی» است که از دید ترامپ 2نتیجه بیشتر ندارد: پذیرش ناخواسته توافقی به سود آمریکا یا مقصرسازی ایران در قبال تشدید منازعه!
در چنین شرایطی بخش مهمی از رسالت دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی کشورمان باید در عرصه «دیپلماسی عمومی» تحقق پیدا کند. بهعبارت بهتر، باید اصالت روایتسازی ترامپ در قبال واقعیات میدان و دیپلماسی را بهگونهای قاطع و هوشمندانه بین افکار عمومی ایران و دنیا زیر سؤال برد. صدور بیانیههای رسمی از سوی شعام و وزارت امور خارجه شرط لازم برای این اقدام محسوب میشود اما قطعا شرط کافی نیست! در این خصوص 2راهکار مهم پیش روی نهادهای ذیربط کشور در عرصه دیپلماسی وجود دارد: نخست اینکه با سرعت و دقت، ابتکار عمل را در «روایتگری از میدان و دیپلماسی» در دست گیرند. جهت خنثیسازی ترفندهای رئیسجمهور آمریکا، این «روایتگری» باید جایگزین «روایتسازی ترامپ» شود. راهکار دوم، اصالتبخشی به نقطه اتصال «میدان نبرد» و «دیپلماسی» است: «خیابان».
تأکید خاص رهبر معظم انقلاب بر لزوم نقشآفرینی پررنگتر مردم در ایام سکوت میدان، منبعث از همین حقیقت مطلق است که دشمن بهدنبال «دفرمهسازی خیابان» و تبدیل آن از یک «مزیت» به «پاشنه آشیل» در صحنه مذاکره با ایران است. در این خصوص اساسا لزومی ندارد اسرار محرمانهای که دشمن به آنها نیاز دارد به بیرون درز پیدا کند، بلکه لازم است ترسیم مختصات صحنه و ثوابت و متغیرات (نقاط اشتراک و افتراق آن) به وضوح از سوی دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی کشورمان برای مردم تبیین شود. در این صورت «خیابان» نهتنها محل تولید ابهام و مناقشه بر سر کلیت مذاکره و تحولات جاری در آن نخواهد بود، بلکه به پشتوانهای برای دیپلماسی تبدیل خواهد شد. «خیابان» همانگونه که تجلی بخش پیروزی میدان شد، باید به نقطه ثقل پیروزی ما در عرصه دیپلماسی نیز تبدیل شود. در این خصوص کافی است بخش مهمی از بازی را در حوزه دیپلماسی عمومی تعریف کنیم و از تمرکز مطلق آن در حوزه دیپلماسی رسمی فاصله بگیریم. در این صورت پازلی که ترامپ و همراهانش در عرصه مذاکرات درصدد چینش آن هستند، از هم فروخواهد پاشید. کافی است متمرکز، استوار، سریع و هوشمندانه بازی کنیم.