این پرسش برای بسیاری مطرح است که با وجود آگاهی از سابقه بدعهدی و زیادهخواهی آمریکا، اساسا چرا باید وارد مذاکره با این کشور شد و چه ضرورتی در این مسیر وجود داشت؟
پاسخ روشن است: این مذاکرات، خود بخشی از میدان نبرد بهشمار میآمد. جمهوری اسلامی ایران از رهگذر این اقدام، 2هدف اساسی را دنبال کرد.
نخست آنکه به افکار عمومی جهان نشان داده شود عامل اصلی شکلگیری جنگ، زیادهخواهیهای آمریکاست، نه ایران. ضروری بود که جامعه جهانی دریابد جمهوری اسلامی در پی جنگ نبوده، بلکه این روحیه سلطهطلبی طرف مقابل است که راههای دیگر را مسدود ساخته است.
دوم آنکه ایران با اقتدار و دست پُر در این عرصه حاضر شد. هنگامی که کشوری در میانه یک جنگ، بهجای درخواست برای صلح، خود شروط را تعیین میکند و از مواضع خویش عقبنشینی نمیکند، این امر نشاندهنده برخورداری از قدرت است. این مذاکرات بهروشنی اثبات کرد که جمهوری اسلامی ایران نهتنها در میدان نظامی عقبنشینی نکرده، بلکه در میز مذاکره نیز از توان چانهزنی و تعیین چارچوب برخوردار است.
نکته حائز اهمیت آن است که در تمام مدت برگزاری مذاکرات، نهتنها هیچگونه عدولی از مواضع صورت نگرفت، بلکه تنگه هرمز نیز با صلابت تحت کنترل باقی ماند. همچنین یک کشتی آمریکایی که قصد نزدیک شدن به این تنگه را داشت، وادار به توقف شد. این وضعیت بیانگر قدرتی توأمان در گفتار و عمل است؛ بدین معنا که جمهوری اسلامی ایران همزمان که در عرصه دیپلماسی فعال است، در میدان نبرد نیز دست برتر را حفظ کرده است. بر این اساس، توقف در روند مذاکرات میتواند خبری نامطلوب برای ایالات متحده تلقی شود. در این مقطع، مذاکره نهتنها موجب نگرانی نشد، بلکه بهعنوان عاملی در جهت تقویت عزت و اقتدار ایران اسلامی جلوه کرد. شایسته است از هیأت مذاکرهکننده که با صلابت از حقوق ملت دفاع کردند، قدردانی بهعمل آید.
خبری ناگوار برای آمریکا
در همینه زمینه :