ایستادگی تهران در جنگ تحمیلی
در روزهایی که صدای انفجار از گوشه و کنار شهر شنیده میشد، افرادی در میدان حضور داشتند تا به مردم خدمت کنند. برخی هم از خدمات پیشبینی شده بهرهمند میشدند. حالا این افراد این روزها روایتهای مختلفی دارند؛ روایتی از ایستادگی، فداکاری و عشق به کشورکه هنوز هم در دلهای مردم زنده است.
مجید اصل قاسمی
راننده خط5 شرکت واحد
جابهجاکردن مسافران
زیر صدای جنگندهها
صدای گوشخراش پرواز جنگندهها در ارتفاع پایین و در ادامه عملکرد پدافند و انفجار همه را ترسانده و فضا را دلهرهآور کرده است. یکی از مسافران که بیشتر ترسیده خطاب به راننده فریاد میزند که در ایستگاه توقف نکند و به راهش ادامه دهد، اما راننده با چهرهای خندان و لحنی آرام و آمیخته با طنز سعی میکند این مسافر و بقیه مسافران مضطرب را آرام کند. مجید اصلقاسمی، راننده خط5 شرکت واحد که مسافران را از میدان صنعت به دانشگاه صنعتی شریف جابهجا میکند و از طرف مسافران بهعنوان راننده نمونه هم انتخاب شده است، میگوید: از کارکردن در جنگ و زیر این سروصداها ترسی نداشتم. در روزهای جنگ هم مانند روزهای عادی با توکل برخدا صبحها از خانه بیرون زدم و سرکار رفتم. این سروصداها و انفجارها بالاخره آزاردهنده بود و اعصاب و روان مردم را بههم ریخت، اما سعی کردم با خوشرفتاری، شوخی و برخورد خوب مردم را آرام کنم. اعتقاد دارم که اگر اجلم رسیده باشد فرقی ندارد کجا باشم، چه داخل خانه یا پشت فرمان اتفاق خواهد افتاد. از طرف دیگر دیدن مردمی که با زن و بچه به خیابانها میآیند و در تجمعها شرکت میکنند به من روحیه و انگیزه میدهد.
فاطمه براهنی
از آسیبدیدگان جنگی ساکن در هتلها
تهیه غذا برای بیماران خاص آسیبدیده از جنگ
فاطمه براهنی از روز ۱۲اسفند تاکنون به همراه خانوادهاش در هتل زندگی میکند. او میگوید: روزهای اول شروع جنگ تهران نبودیم، اما در یکی از روزها پسرم زنگ زد و گفت خانهمان بمباران و تخریب شده است. بلافاصله خودمان را به تهران رساندیم و دیدیم از ساختمان چیزی باقی نمانده و تعدادی از همسایگانمان هم شهید شدهاند. در نتیجه درخواست سکونت در هتل دادیم. اینجا شهرداری تا جایی که در توان داشته به ما رسیدگی کرده است. مثلا همسرم دیابت دارد و نمیتواند برخی از غذاها را بخورد، اما مسئولان شهرداری نگذاشتند اذیت شویم و برای همسرم غذاهایی راکه سازگار با روند بیماریاش هست میآورند. گاهی هم به درخواست خودم لوازم و موادغذایی راکه برای پخت غذای همسرم نیاز دارم میآورند.
محمد حسینی
سرکارگر شهرداری ناحیه2 منطقه12
با وجود آسیبها هیچکس
به فکر کسب درآمد نبود
همدلی کسبه پساز حمله به بخشی از بازار تهران در روزهای پایانی سال و هنگامی که اوج جنبوجوش این قطب اقتصادی کشور است، خاطرهای است که محمد حسینی، سرکارگر شهرداری ناحیه2 منطقه12 تعریف میکند. او میگوید: «حدود ساعت 9شب اصابتی در نزدیکی کلانتری بازار و ساختمان قوه قضاییه رخ داد. بلافاصله به محل حادثه رسیدیم. صحنهای پر از گردوغبار و ویرانی شبیه ویدئوهایی که در تلویزیون از غزه و فلسطین دیده بودیم، جلوی چشممان بود. بلافاصله شروع بهکار کردیم تا مسیر را برای امدادگران و بچههای هلالاحمر باز کنیم، اما تاریکی شب و قطع برق کار را دشوار کرده بود. تصمیم گرفتیم کار را به صبح موکول کنیم. صبح روز بعد تیم جهادی تشکیل دادیم و داربستکشی کردیم. مردم حیرتزده بودند و همه بهدنبال این بودند که ببینند آیا کسی آسیب دیده یا نه. ما یک هفته در آنجا بودیم تا مسیر را بازسازی کنیم. موج انفجار باعث آسیب به مغازهها شده بود، اما خوشبختانه خسارت زیادی به اجناس وارد نشده بود. با وجود آسیبها هیچکس به فکر درآمد خود نبود. همه به فکر ساماندهی وضعیت بودند و مغازهداران به ما و همکارانمان کمک میکردند تا مسیر را برای تردد مردم باز و سنگفرش پیادهروی 15خرداد را بازسازی کنیم. کسبه به همکارانشان که مغازههایشان آسیب دیده بود، کمک میکردند تا از کاسبی شب عید جا نمانند. این همدلی برای من شیرین و امیدبخش بود.»