ناخدای جنگبلد
محمدرضا حسینی؛ نویسنده کتاب «رسم جهاد»
11سال پیش، وقتی وارد خانه کوچک، ساده و باصفایش شدم فکر نمیکردم اتاق این خانه پر از گنجهایی باشد که هر کدام دنیایی قصه ناگفته در دل خود دارد .یکی از آنها همین نقشه بزرگمقیاس از تنگه هرمز بود؛ تنگهای که حالا با پایمردی دلاوران ایرانی، گلوی آمریکای جهانخوار را شبیه هندسه زیبای خودش فشرده است. پیرمرد با چنان آب و تابی از طرح عملیاتیاش برای کنترل کامل نظامی-امنیتی بر تنگه میگفت که انگار هنوز تکهای از ذهنش در اواخر سال ۱۳۶۲ مانده بود؛ درست همان زمانی که خیالش از بابت جبهههای جنگ با صدام راحت شده و به فکر تنگه هرمز و جنگ آینده کشورمان با آمریکا افتاده بود: «به فرماندهان آن زمان در آبادان به شکلی محرمانه گفتم که جنگ آینده ما با آمریکا در خلیجفارس خواهد بود و من میروم آنجا خاکریز بسازم.»در جلسه اول مصاحبهمان، وقتی خودش را معرفی میکرد توضیح داده بود که ناخدایی، شغل آباء و اجدادیاش بوده و به برکت همین شغل با دریا و دریانوردان خلیجفارس آشنایی داشت. حتی زبان عربی و انگلیسی را هم خوب میدانست، مخصوصا لهجههای کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس را. بگذریم که متولد گناوه و بزرگ شده جزیره خارک هم بود!حالا در دومین قرار مصاحبه، داشت زحماتش در سال۶۲ را با شوقی مثالزدنی برایم شرح میداد. میگفت که چطور 3ماه خودش را در خوابگاه جهاد سازندگی هرمزگان حبس کرده تا کتاب «نیروی دریایی ارتش آمریکا» را ترجمه و استفاده کند. چگونه تمام ساحل چندصد کیلومتری استان هرمزگان از گاوبندی (پارسیان کنونی) تا جاسک را ظرف 6ماه بازدید و بررسی تخصصی کرده و در نهایت 3نقطه استراتژیک را انتخاب کرده؛ برای ساخت خوربندر، برای فشردن گلوی متجاوز، برای کیش و ماتکردن شاهان شکمباره منطقه خلیجفارس و... . «سردار جهادگر حاجعبدالرحمن جزایری» مؤسس مهندسی رزمی جهاد سازندگی استان فارس در دفاعمقدس ۸ساله حالا چشم از جهان مادی بسته و آرمیده است؛ در همین روزهایی که سواحل خلیجفارس و تنگه هرمز کابوس مستکبران و امید مستضعفان شده است.