• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
شنبه 15 فروردین 1405
کد مطلب : 273975
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/Xo72W
+
-

من ایرانم، زخم‌خورده اما ایستاده

روایت فرهاد قائمیان از آنچه این روزها بر وطن و هم‌وطنانمان می‌گذرد

گزارش
من ایرانم، زخم‌خورده اما ایستاده

 گروه 24‌ 

فرهاد قائمیان، بازیگر سینما و تلویزیون در متنی که برای همشهری به نگارش درآورده، حال‌وهوای این روزهای کشورمان را اینگونه روایت کرده است:‌ در نخستین روزهای بهار از پنجره خانه به تماشای تهرانی نشسته‌ام که تماشایش مرا غرق در احساس‌های مختلف می‌کند. تهرانِ ما از زیر سایه تهدید و هجوم دشمن، در آغوش بهار، لبخند می‌زند و من در این زیبایی تاریخی و باشکوه به مردان و زنانی می‌اندیشم که در این شهر زاده شده و دل بسته‌اند و به این آسمان و خورشید و آفتاب تعلق دارند.

دشمنی که تاریخ ندارد
به دشمنی می‌اندیشم که تاریخ و قدمت ندارد، پس برای آنکه ما را از پای درآورد، هویت، وحدت و همدلی‌مان را نشانه می‌رود. به بناهای تاریخی آسیب می‌زند تا ریشه‌هایمان را نابود کند، آینه‌ها و کاشی‌کاری‌ها و معماری ایرانی را مخدوش می‌کند که همچون او بی‌وطن و بی‌تاریخ و بی‌گذشته باشیم و ندانیم که نیاکانمان هرگز آتش هیچ جنگی را روشن نکردند و آنها که امروز در اروپا بر طبل جنگ می‌کوبند، خود یهودیان را سلاخی کردند، درحالی‌که ما به صدها زن و کودک یهودی آواره در این شهر و بسیار شهرهایمان پناه دادیم و آنها را خویشِ خود دانستیم.


این ایران است که می‌خروشد
چه پیوند غریبی است میان این شهر که پایتخت است و ایران با همه گذشته‌ای که ما ایرانیان در آن مشترکیم، سال‌ها کنار هم زیستیم و به «ایران» وفادار ماندیم. بیگانگان از هر دری آمدند، آنها را راندیم و زن و مرد عاشقانه پای این خاک ایستادیم. این تهرانِ بهاری که گاه غرش جنگنده‌ای سکوت و وقارش را برهم می‌زند، خانه ماست، قلب تپنده سرزمینی که کرد و لر و‌ترک و بلوچ و فارس و عرب در آن می‌بالد، نقطه وصلِ خونی که این روزها و شب‌ها در همه خیابان‌ها جاری است و یک‌صدا نام شهیدانمان را فریاد می‌زند. بی‌خستگی و بااراده، این «ایران» است که می‌خروشد و زخم‌خورده به متجاوزِ جاهل 
سیلی می‌زند. 

در خانه مانده‌ام و خیال رفتن ندارم
بهار آمده، از پس اسفندی سخت، از راه رسیده و حضورش را به رخ می‌کشد. در «خانه» مانده‌ام و «خیال رفتن» ندارم. من سوگوار رهبر شهیدم، داغدار دختران و پسران میناب که صدای خنده‌شان به تاریخ پیوسته، عزادار جوانانی که در ناو دنا قربانی دشمن شدند و هرگز به خانه بازنگشتند. من چشم‌های گریان همه مادرانی هستم که نوزادانشان را به خاک سپردند و لالایی‌های مادرانه را در کوچه‌های موشک خورده جا گذاشتند. من قلب شکسته پدرانی هستم که دیگر خانواده‌ای ندارند و اندوه عمیق کودکان و نوجوانانی هستم که در این بهار درخشان، دور از بزرگ‌ترها به سوگ نشسته‌اند.

من ایرانم  
من «ایرانم»، زخم‌خورده و غمگین، اما ایستاده. دلبسته تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، زاهدان، آبادان و هر آبادی روشنی که بخشی از پیکر بزرگ «ایران» است. من خانه‌ام و خیال رفتن ندارم. مثل همه شما که پرچم‌به‌دست هر شب، میدان را به تسخیر درمی‌آورید و نام مادرمان را فریاد می‌زنید. من «ایرانم». ‌

 

این خبر را به اشتراک بگذارید