نیروهای جهادی پای کار هستند
فردای حمله یعنی 16 اسفند؛ هر گوشه از این کوچه در خیابان ایران، پر بود از نیروهای جهادی که از صبح زود خود را به خانههای آسیب دیده رساندند.
تمام خانهها پر شده بود از شیشههای شکسته پنجرههایی که دیگر سرجایشان نبودند، درهای تکه تکه شدهای که از شدت انفجار رمقی برایشان نمانده بود، وسایل خانههایی که در میان آوار از بین رفته بودند. رد خاک نه تنها بر روی تمام اجزای کوچه و خانهها نشست بلکه چهره حاضران هم با خاک خانههای ویران در آمیخته بود.
یکی از ساکنان محله که تازه به خانهاش بازگشته بود، با تعجب به این نیروها نگاه میکرد و میگفت: «ما هنوز خودمان نرسیده بودیم، اینها اومده بودن و داشتن کمک میکردن، خدا خیرشون بده، یه سری جوان از شهرهای مختلف اومدن و مدام از این خونه به اون خونه میرن، همه خرده شیشهها و خرابیهای توی خونه رو جمع کردن.»
نیروهای جهادی، درست مانند روزهای جنگ 12 روزه که پایکار بودند و باری از دوش مردم برداشتند، حالا هم از شهرهای مختلف خود را به تهران رساندند، درست مانند محمد که در این مورد میگوید:«من از شهرستان اومدم، دانشجوهستم، توی تیم ما 2طلبه هم هستند که از قم اومدن و یکی حتی اهل پاکستانه اما برای کمک به مردم ایران، کم نمیذاره. همین که به مردم توی این شرایط کمک میکنیم، خدا رو شاکریم.»
آنچه از آن عصر پرتنش در ذهن بسیاری از اهالی باقی ماند، تنها صدای انفجارها نبود؛ بلکه صحنههایی بود از همدلی مردمی که در لحظههای سخت، کنار یکدیگر ایستادند و تلاش کردند بار سنگین حادثه را با هم تقسیم کنند.