سفرههای آسمانی
روایت همشهری از سفرههای افطاری در حرمین شریفین و محلههای تهران
فاطمه عباسی| روزنامه نگار
ماه رمضان بیشتر از آنکه قصه «نخوردن» باشد روایت «دور هم نشستن» و افطار نقطه اوج این روایت است. بخش مهمی از فلسفه این 30روز گویی در همین لحظه خلاصه میشود؛ لحظهای که سفرهها حکم آهنربایی قدرتمند را پیدا میکنند و آدمهای پراکنده را شانهبهشانه هم مینشانند. فرقی نمیکند این سفره در صحن و سرای حرم امیرالمومنین(ع) در نجف پهن شده باشد که انتهایش در افق گم میشود یا روی سنگفرشهای حرم امام رضا(ع) در مشهد با عطر غذای حضرتی و یا حتی روی یک فرش ساده در انتهای کوچهای باریک در مرکز تهران.
قصه افطاریهای عمومی قصه رفع گرسنگی نیست؛ روایت شکستن مرزهاست؛ جایی که مدیر، کارگر، مسافر جامانده و رهگذر خسته بدون سلسلهمراتب اجتماعی زانوبهزانوی هم مینشینند و یک استکان چای شیرین و یک دانه خرما تمام فاصلههای طبقاتی را پاک میکند. نان و پنیر و سبزی تنها بهانهاند؛ اصل ماجرا تمرین «ما» شدن است. این گزارش روایتی است از ضیافتهای بیریایی که سقفشان آسمان است و میزبانش دلی که میخواهد در لحظه اجابت دعا تنها نباشد. ما سراغ سفرههایی رفتهایم که طعم همدلیشان از طعم نان و خرمایشان ماندگارتر است.
