15سال زندگی زیر سایه ترور
روایت همسر شهید دانشمند فریدون عباسی در برنامه «جان ایران» تلویزیون همشهری
الناز عباسیان| روزنامهنگار
در جنگ ۱۲روزه، برخی دانشمندان سرشناس هستهای همراه خانوادههایشان آسمانی شدند. بامداد ۲۳ خرداد امسال، منزل مسکونی شهید دکتر فریدون عباسی هم در شهرک شهید محلاتی هدف اصابت موشک قرار گرفت. او به شهادت رسید و همسرش پس از ساعتها ماندن زیرآوار، زنده بیرون آورده شد؛ زنی که 15سال پیش نیز در سوءقصدی دیگر، تنها چند ثانیه با مرگ فاصله داشت. آنچه میخوانید روایت نزهت شبانآزاد، همسر شهید فریدون عباسی است از یک زندگی مشترک که با ادای نذر آزادی خرمشهر آغاز شدتاشهادت در سپیدهدمی خونین ادامه داشت. بخشهایی از صحبتهای او در برنامه جانایران از تلویزیون همشهری را میخوانید.
نذر آزادی خرمشهر و آغاز یک زندگی
شهید فریدون عباسی از نخستین روزهای جنگ، با شنیدن خبر حمله عراق، مسئولیتهایش را واگذار کرد و راهی خرمشهر شد. آن زمان دانشجوی فیزیک بود؛ دانشگاهها بهدلیل انقلاب فرهنگی تعطیل شده بودند و همزمان در سپاه نیز فعالیت داشت. همسر شهید از آن روزها چنین میگوید: «او نذر کرده بود تا پیش از آزادی خرمشهر ازدواج نکند. اما آزادی خرمشهر که رقم خورد، بهواسطه دوستان مشترک آشنا شدیم و زندگیمان شروع شد.» در همان روزهای نخست آشنایی، صریح و بیپرده درباره آینده حرف میزد. «به او گفتم با توجه به حضورت در جبهه، احتمال جانبازی هست؛ اگر نتوانستی کار کنی، میپذیری که من عهدهدار زندگی شوم؟ گفت: مگر انسان فقط با دست و پا کار میکند؟ من با مغزم کار میکنم و بهخود اجازه نمیدهم بیکار بمانم.»
پس از جنگ، تحصیلاتش را ادامه داد؛ دکتری فیزیک هستهای گرفت، عضو هیأت علمی دانشگاه شد و در حوزههای پژوهشی و اجرایی نقشآفرینی کرد. دهه۷۰ برای او دورهای پرکار بود؛ از صنایع ویژه سپاه تا دانشگاه امامحسین(ع)، مسئولیتهای علمی و اجرایی را همزمان پیش میبرد. همسرش میگوید: «با آغاز دهه۸۰ و اوجگیری فعالیتهای هستهای کشور، فشارها و تحریمها شدت گرفت و تهدیدهای امنیتی علیه او جدیتر شد. پس از شهادت مسعود علیمحمدی، مراقبتها افزایش یافت اما سایه تهدید از سر خانوادههای دانشمندان هستهای کنار نرفت.»
« پیاده شو! به ماشین بمب چسباندند»
هشتم آذر۱۳۸۹، حوالی میدان شهید شهریاری، سوءقصدی رخ داد که میتوانست پایان زندگیشان باشد. همسر شهید روایت میکند: «صبح زود در حال رفتن به محل کار بودیم که ناگهان فریاد زد: «پیاده شو! به ماشین بمب چسبوندن!» باورم نمیشد اما کمربندم را باز کردم. خودش سریع پیاده شد، ماشین را دور زد. در را باز کرد و دستم را گرفت. کسانی که پشت سرمان بودند، خیال کردند دعوای خانوادگی است. انگار زمان ایستاد. هنوز قدم دومم را برنداشته بودم که انفجار رخ داد. گفت زیگزاگی بدو؛ ممکن است برگردند و با اسلحه کار را تمام کنند. خودمان را به دانشگاه شهید بهشتی رسانده و از آنجا با تنی مجروح به بیمارستان منتقل شدیم. همیشه میگفت آن لحظه از خدا خواستم چند ثانیه فرصت بدهد تا تو را نجات دهم.» در بیمارستان خبر شهادت مجید شهریاری را شنیدیم. سالهای بعد نیز نامهای دیگری به فهرست شهدا افزوده شد؛ داریوش رضایینژاد و مصطفی احمدی روشن. از آن زمان فضای تهدید بر خانوادهها حاکم بود. همسر شهید تأکید میکند که 15سال سایه ترور روی سرشان بوده است تا اینکه بامداد ۲۳خرداد این تهدید به وقوع پیوست.
فناوری هستهای، ابزار اقتدار و پیشرفت است
همسر شهید میگوید که عباسی همواره بر استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای تأکید داشت و معتقد بود که توان فنی کشور باید دست مذاکرهکنندگان را پر نگه دارد. «میگفت فناوری هستهای از نان شب واجبتر نیست، اما موضوعی راهبردی است. هرچه توان صنعتی و کشاورزی ما بیشتر باشد، رفاه مردم و قدرت بازدارندگی هم بیشتر میشود.»