قیامت فلاش بک است
علیرضا محمودی
در هر 3فیلمی که از سیفالله داد کارگردان فقید در تاریخ سینمای ایران باقی مانده، گذشته به شکلهای مختلف در زمان حال مؤثر است. «زیر باران»، بازتاب یک رویداد در روزهای انقلاب در سرنوشت قهرمان نقطه عطف روایت میشود، در«کانیمانگا»، هویت یک شخصیت در گذشته اساس درام روانی شخصیت اصلی است که در متن یک عملیات نظامی انجام وظیفه میکند و در«بازمانده»، تاریخ اشغالگری یک ملت و از هم پاشیدن یک خانواده اصل تخاصم قطبهای درام را شکل میدهد. اجل به داد مهلت نداد تا فیلمهای بیشتری بسازد تا رویکردهای دیگری از او به گذشته و تاریخ را در فیلمهای بعدی تماشا کنیم، اما در همین 3فیلم که بارها دیده شدهاند، میتوانیم کارگردان از دست رفته را در راه تلاش برای ایجاد حافظه دراماتیک برای داستانهای خانوادگی، جنگی و تاریخی تماشا کنیم. این حافظه روایی برای فیلمسازی که دلبسته الگوهای ژانری بود مانند هوا برای پرنده و آب برای ماهی بود.
سیفالله داد به شکل غریزی فیلم داستانی را از طریق قراردادهای ژانر در فیلمهای کلاسیک هالیوود میفهمید. بنیاد روایی فیلمهایش را از الگوی رایج تریلرهای خانوادگی، جنگی و تاریخی که در استودیوها و فیلمسازان استودیویی بارها تجربه و تکرار شده، انتخاب میکرد. فیلمشناسی، فیلمبینی و قدرت تحلیل الگو در فیلمنامهنویسی و توانایی او در کار با دوربین و ایجاد میزانسن بر مبنای تقسیم روایت به سکانس و تقسیم سکانس به پلان(دکوپاژ) در کارگردانی برجسته است. گذشته برای چنین رویکردی مانند تحول برای شخصیت، زیر متن برای روایت و مضمون برای جهتدادن به برخورد شخصیتها بود.
داد در 3فیلمش آدمها را در رابطه با گذشتهشان تعریف میکند و زمان حال را رستاخیزی برای گذشته میداند. با دیدگاه دینی که کارگردان در هر 3فیلمش بروز میدهد، هر فیلم قیامتی است برای گذشتهای که هیچ وقت بدون عدالت فراموش نمیشود. قیامت یک فلاش بک از ازل تا ابد است و فیلمهای سیفالله داد فراخواندن گذشته برای معاد بود. او به این اصل ایمان داشت.