• سه شنبه 21 بهمن 1404
  • الثُّلاثَاء 22 شعبان 1447
  • 2026 Feb 10
سه شنبه 21 بهمن 1404
کد مطلب : 272372
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/RoLAw
+
-

ایستاده بر قله چهل و هفتم

14 روایت از نخبگان و چهره‌های سیاسی درباره دستاوردهای انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران، صرفا یک جابه‌جایی قدرت سیاسی نبود؛ نقطه‌ عطفی بود در بازتعریف هویت ملی، استقلال سیاسی و جایگاه ایران در معادلات جهانی. نزدیک به 5دهه پس از آن رخداد تاریخی، قضاوت درباره دستاوردهای انقلاب دیگر محدود به شعارها و روایت‌های رسمی نیست، بلکه به میدان تحلیل نخبگان علمی، فرهنگی و اجتماعی کشور وارد شده است؛ کسانی که با نگاه تخصصی و مبتنی بر تجربه، مسیر طی‌شده و نتایج آن را ارزیابی می‌کنند. از پیشرفت‌های علمی و فناوری تا گسترش زیرساخت‌ها، از تقویت سرمایه انسانی تا تثبیت استقلال و اقتدار ملی، انقلاب اسلامی زمینه‌ساز تحولاتی شده که آثار آن در زندگی امروز جامعه قابل مشاهده است. مجموعه نوشتارهای پیش رو از چهره‌های مطرح سیاسی، تلاشی است برای رسیدن به فهمی عمیق‌تر از دستاوردهایی که در بستر چالش‌ها، فشارها و تحریم‌ها شکل گرفته‌اند؛ دستاوردهایی که بدون توجه به زمینه‌های تاریخی و هزینه‌های طی‌شده، قابل درک نخواهند بود.

ویژگی‌های تحول فرهنگی پسا انقلاب
سیدمحمد حسینی
دانشیار دانشکده الهیات دانشگاه تهران و وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی



چشم طمع سلطه‌گران
هم و غم غربی‌ها به کمک غربزدگان، براین بود که به‌تدریج فرهنگ اصیل ایرانی - اسلامی استحاله شود و فرهنگ بزک کرده‌ وارداتی بر جامعه ایرانی کاملا سیطره‌ یابد تا اهداف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود را بدون مانع تحقق و استمرار بخشند.
امام‌خمینی(ره) سلسله‌جنبان قیام و انقلابی بزرگ و فراگیر با نام خدا و با شعار «قیام‌لله» شد و توانست بسیاری از رشته‌های استعمار را پنبه کند و فصل جدیدی در تاریخ ایران رقم بزند. در غالب کشورها، که رد پای استعمار وجود دارد، آثار فرهنگی و فکری آن هنوز باقی و پابرجاست. هرچند به ظاهر دوران استعمار به پایان رسیده و کشورهای آزاد شده هرسال جشن استقلال برپا می‌کنند، اما در واقع سلطه قاهره‌ نظامی و سخت‌افزاری به اشراف و سیطره‌ نرم‌افزاری و مدرن تبدیل شده ‌است و غارت منابع و سلطه اقتصادی به انحای مختلف ادامه دارد.

نقشه راه تضعیف باورهای دینی
مخالفت روحانیون و تبعیت مردم از آنان، براساس اعتقادات دینی بود و سبب شد انگلیسی‌ها اقداماتی را برای تضعیف و تخریب باورهای دینی طراحی کنند. مثلا بعد از شکست توافق رویتر، با میدانداری میرزا ملکم‌خان، نخستین فراموشخانه را برای ترویج تفکر فراماسونری در تهران دایر کردند، هرچند به ظاهر بحثی در مورد تقابل با اندیشه و آداب اسلامی نداشتند، اما این‌بار هم حاج ملاهادی با فراست دریافت که نیت آنان ضربه زدن به اعتقادات و ارزش‌های اسلامی است و وقتی هشدارهای او مؤثر واقع نشد، فرمان داد فراموشخانه را به آتش بکشند.
به‌هرحال با حمایت نهان و آشکار شاهان قاجار و درباریان، فراماسونری با جذب شاهزادگان، اعیان و افراد ذی‌نفوذ به‌تدریج شکل گرفت و یکی از ماموریت‌های فراماسون‌ها ترویج فرهنگ غرب در ایران و مقابله با فرهنگ اصیل ایرانی- اسلامی بود.
این روند در دوره رضاخان به‌ویژه بعد از سفر وی به ترکیه و آشنایی با افکار لائیک و در واقع ضداسلامی آتاتورک، با جدیت بیشتری پیگیری شد که چند اقدام بارز آن عبارتند از کشف حجاب با به کارگیری قوه قهریه، قدغن کردن مجالس سوگواری اباعبدالله‌الحسین(ع)، محدود کردن فعالیت‌های روحانیت و حوزه‌های علمیه، هتک حرمت حرم حضرت معصومه(س) و مسجد گوهرشاد و تقویت منورالفکرهایی چون کسروی، حکمی‌زاده و تقی‌زاده برای مبارزه با اسلام تحت لوای فریبکارانه مقابله با خرافه‌پرستی که منجر به سوزاندن برخی کتاب‌های دینی و ادعیه و زیارات شد.

انحطاط فرهنگی دوره پهلوی
این رفتارها در دوره محمدرضا پهلوی شکل نرم‌تر و البته مؤثرتری به‌خود گرفت؛ به‌ویژه پس از کودتای ننگین ۲۸مرداد1332 که شاه بازگشت خود به سلطنت را مدیون دولت آمریکا می‌دانست. نیکسون، معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا، در آذر همان سال که واقعه‌ ۱۶آذر رخ داد، وارد ایران شد تا نتایج کودتا را عاید آمریکا کند. محمدرضای ضعیف و ذلیل، اختیار حکمرانی در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، اطلاعاتی و امنیتی را به کاخ سفید واگذار کرد و حکومت ایران با شیب تندی به سمت و سوی وابستگی تمام‌عیار به آمریکا حرکت کرد و پس از مدتی، ژاندارم آمریکا در منطقه شد. در حوزه فرهنگ با آغاز به‌کار مؤسسه فرانکلین در تهران کار ترجمه کتاب‌های نویسندگان آمریکایی به‌منظور انتقال و ترویج فرهنگ و ارزش‌های آمریکایی در ایران آغاز شد. در حوزه سینما، تئاتر، موسیقی، هنرهای تجسمی، ادب و شعر و... صرفا تقلید از شکل و محتوای غربی در دستور کار هنرمندان، فعالان و مدیران این حوزه‌ها قرار گرفت و روزبه‌روز فرهنگ منحط، مبتذل و مادی غرب، بیشتر و بیشتر ترویج شد.
بی‌بند و باری جنسی، خشونت و لودگی محور و مضمون بسیاری از آثار هنری شد و نهایت این ولنگاری و عادی‌سازی و قبح‌زدایی از روابط علنی جنسی در «جشن هنر شیراز» به نمایش گذارده شد، به‌گونه‌ای که دیپلمات‌‌های برخی کشورهای اروپایی هم از این همه بی‌عفتی و بی‌شرمی شگفت‌زده شدند. آنها هم باور نمی‌کردند در یک کشور اسلامی به اسم هنر چنین اعمال شنیع و وقاحت‌آمیزی در ملأعام در معرض دید همگان قرار گیرد.

خط‌مشی فرهنگی نظام اسلامی
امام‌خمینی(ره) در نطق تاریخی خود در بهشت زهرا(س) در روز ورود به ایران، یعنی ۱۲بهمن‌1357 خط‌مشی کلی فرهنگی را در نظام اسلامی مشخص و جهت‌گیری و مرزبندی را با صراحت و سادگی تبیین کردند: «ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه‌داشتن جوانان ما و از دست‌دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالفیم».
براین اساس در جمهوری‌اسلامی از ابزارهای متنوع فرهنگی و هنری استفاده شد. آنچه تغییر یافت، قالب و شکل ظاهری نبود، بلکه در محتوا و مضمون، تحولی اساسی صورت گرفت. مختصری از آنچه اتفاق افتاد، عبارت است از:
  فرهنگ قرآن و عترت ترویج شد.
  تحقیرشدگی تاریخی ایرانیان پایان یافت.
  روحیه «ما می‌توانیم» در جوانان و متخصصان جایگزین «یأس» و «نمی‌توانیم» شد.
  واژه‌ها و مفاهیم کم‌فروغی مانند «قسط و عدل»، «قیام الله»، «مستضعف و مستکبر» و... پرفروغ شد.
  برخی احکام فراموش‌شده الهی مانند «امر به معروف و نهی از منکر» احیا شد.
  نقد مشفقانه و سازنده نسبت به مسئولان و مدیران جای روحیه تملق و چاپلوسی را گرفت.
  نماز عبادی سیاسی جمعه در سراسر کشور اقامه شد.
  نماز جماعت و مساجد رونق یافت، که یکی از دلایل به آتش کشیدن خانه‌های خدا در اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی، تأثیرگذاری آنها بود.
  بزرگداشت مشاهیر و مفاخر ایران اسلامی به‌عنوان چهره‌های اسوه و الگو در دستور کار قرار گرفت.
  تکریم و درس‌آموزی از ایام‌‌الله ملی و مذهبی مورد توجه قرار گرفت.

شکوفایی علمی و آموزشی ایران پس از پیروزی انقلاب
محمدمهدی زاهدی
عضو پیوسته فرهنگستان علوم و وزیر پیشین علوم، تحقیقات و فناوری


گسترش آموزش عالی
یکی‌ از شاخص‌های‌ مهم‌ در ارزیابی‌ نظام‌های‌ آموزش عالی‌ میزان جمعیت‌ دانشجویی‌ کشور است‌، به‌‌طوری‌‌که‌ نسبت‌ «تعداد کل‌ دانشجویان به‌ 100هزار نفر جمعیت‌ کشور» یکی‌ از شاخص‌های‌ بین‌المللی‌ در ارزیابی‌ و مقایسه‌ نظام‌های‌ آموزش ‌عالی‌ کشورها به ‌حساب می‌آید. از طرفی،‌ افزایش‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ طی‌ سالیان متمادی‌ به‌طور ضمنی‌ نشان‌دهنده نوعی‌ بسط عدالت‌ آموزشی‌ از طریق‌ افزایش‌ ظرفیت‌های‌ دسترسی‌ به‌ آموزش عالی‌ برابر است‌، چراکه‌ این‌ افزایش‌ جمعیت‌ مستلزم توسعه‌ زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های‌ پذیرش در اقصی‌ نقاط کشور است‌. بر پایه‌ اطلاعات آماری‌، جمعیت‌ دانشجویی‌ ایران در سال تحصیلی‌ ٥٠-١٣٤٩ برابر ٧٤هزار و ٧٠٨دانشجو بوده که‌ این‌ رقم‌ بعد از گذشت‌ بیش‌ از ٥دهه‌، در سال ١٤٠٤-١٤٠٣ به‌ 3میلیون و 503هزار و 179نفر افزایش‌ یافته ‌‌است‌. به‌ عبارت دیگر، طی ٥٤سال حدود ٤٧برابر شده‌ است‌ و حتی‌ در سال ٩٤-١٣٩٣ به‌ حدود ٦٥برابر نیز رسید.

زنان در آموزش عالی‌ ایران؛ از محرومیت‌ تا سبقت‌
مشارکت‌ چشمگیر زنان در آموزش عالی‌ می‌تواند برای‌ هر کشوری‌ یک‌ فرصت‌ تلقی‌ شود و معیاری‌ برای‌ سنجش‌ عدالت‌ آموزشی‌ و عاملی‌ برای‌ رشد و پیشرفت‌ جامعه‌ به‌حساب می‌آید که‌ می‌تواند به‌ توسعه‌ متوازن و عدالت‌ محور منجر شود. در آموزش‌ عالی‌ ایران در دهه‌های‌ بعد از انقلاب اسلامی‌، شاهد حضور و مشارکت‌ چشمگیر زنان در بخش‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ بوده‌ایم‌. طی‌ ٥٤سال اخیر (١٤٠٤-١٣٥٠)، افزایش‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ زنان و توجه‌ به‌ این‌ قشر در آموزش عالی‌ ایران روندی‌ صعودی‌ داشته‌ است و به‌‌ویژه در 4دهه‌ بعد از انقلاب اسلامی‌(به‌ مرور) شاهد افزایش‌ دانشجویان زن در آموزش ‌عالی‌ ایران بوده‌ایم، به‌طوری‌‌که‌ نه‌تنها عقب‌‌ماندگی‌ رژیم‌ گذشته‌ به‌ نحو مؤثری‌ جبران شد، بلکه‌ در دهه‌80(١٣٨٨-١٣٨١) سهم‌ زنان در آموزش عالی‌ ایران بیش‌ از ٥٠درصد بوده است‌. به‌عبارت دیگر، در این‌ بازه زمانی‌، زنان در عرصه‌ آموزش عالی‌ گوی‌ سبقت‌ را از مردان ربوده‌اند. همچنین‌ طی‌ ٥٤سال اخیر، جمعیت‌ زنان دانشجو از ١٩هزار و 27نفر در سال تحصیلی‌ ٥٠-١٣٤٩، به‌ یک میلیون و 818هزار و 942نفر در سال ١٤٠٤-١٤٠٣ افزایش‌ یافته‌ است‌. به‌عبارتی‌، طی ٥٤سال اخیر، جمعیت‌ دانشجویان زن بیش‌ از ٩٥برابر شده ‌است.

بازتوزیع‌ عادلانه‌ فرصت‌های آموزشی‌ 
براساس اطلاعات آماری‌ موجود، در سال تحصیلی‌ ٥٠-١٣٤٩ شهر تهران به‌‌تنهایی‌ ٦٨درصد کل‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ کشور را در خود جا‌ داده بود. به ‌عبارت دیگر، در سال‌های‌ قبل‌ از انقلاب اسلامی‌، تهران مرکز آموزش عالی‌ ایران بود و تقریبا هرکس‌ می‌خواست‌ دانشگاه برود، اجبارا باید به‌ تهران یا چند شهر معدود دیگر می‌رفت‌. تمرکز فرصت‌های‌ آموزشی‌ در آموزش عالی‌ ایران و نابرابری‌ و بی‌عدالتی‌ آموزشی‌ در دهه‌ منتهی‌ به‌ انقلاب شکوهمند اسلامی‌ به‌ حدی‌ بود که‌ در سال ٥٠- ١٣٤٩، حدود ٩٥درصد کل‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ کشور فقط در ٦شهر کشور شامل‌ تهران، اصفهان، مشهد، شیراز، اهواز و تبریز متمرکز بودند. پس‌ از انقلاب اسلامی‌، تحول عظیمی‌ در گسترش کمی‌ و کیفی‌ آموزش عالی، به‌‌ویژه در گستره جغرافیایی‌ و در اقصی‌‌نقاط کشور به ‌‌وجود آمد و تهران دیگر مرکز آموزش عالی‌ ایران نبود. به‌عنوان مثال، سهم‌ شهر تهران در سال 
تحصیلی‌ ١٤٠٤- ١٤٠٣ از کل‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ کشور فقط ٢١درصد است و بقیه جمعیت‌ دانشجویی‌ در همه استان‌ها توزیع‌ شده‌ که‌ نشان‌دهنده تمرکززدایی‌ و توزیع‌ عادلانه‌ فرصت‌‌های‌ آموزشی‌ پس‌ از انقلاب اسلامی‌ است‌.

جهش‌ علمی‌ ایران 
اعضای‌ هیأت علمی‌ دانشگاه‌ها پیشگامان عرصه‌ آموزش و پژوهش‌ در نظام آموزش‌ عالی‌ هر کشوری‌ به‌حساب می‌آیند. تعداد و ترکیب‌ اعضای‌ هیأت علمی‌ در هر نظام آموزش‌ عالی‌ نشان‌دهنده میزان اهتمام نظام سیاستگذاری‌ آن کشور به‌ امر آموزش‌ عالی‌ است‌. در آموزش عالی‌ ایران، در دهه‌های‌ بعد از انقلاب اسلامی‌، جهشی‌ بزرگ در تعداد اعضای‌ هیأت علمی‌ کشور شاهد بودیم‌. به‌طور مشخص‌ طی‌ ٥٤سال اخیر (1404-١٣٥٠)، تعداد اعضای‌ هیأت علمی‌ تمام‌وقت‌ دانشگاه‌ها روندی‌ صعودی‌ داشته‌ است‌. در این‌ بازه زمانی‌، تعداد اعضای‌ هیأت علمی‌ کل‌ نظام آموزش ‌عالی‌، از 6٤٦٤ نفر در سال ٥٠-١٣٤٩ به‌ ٧٨٠هزار و ٢٠نفر در سال تحصیلی‌ ١٤٠٤-١٤٠٣ رسیده؛ یعنی‌ رشد‌ ١٢برابری‌ طی ٥٤ سال اخیر داشته است‌. همچنین‌ طی‌ این‌ مدت به‌طور متوسط جمعیت‌ اعضای‌ هیأت علمی‌ زن ٣١برابر و تعداد اعضای‌ هیأت علمی‌ مرد ٩برابر شده ‌است‌. به‌عبارت دیگر، شتاب رشد زنان هیأت علمی‌ در آموزش ‌عالی‌ طی‌ این‌ بازه زمانی‌ ٣برابر مردان بوده است‌ که‌ بی‌شک‌ نشان از میزان توجه‌ و اهمیت‌ آموزش زنان در جمهوری ‌‌اسلامی‌ دارد.

توسعه‌ تحصیلات تکمیلی‌ 
یکی‌ از مؤلفه‌های‌ بسیار مهم‌ در توسعه‌ آموزش‌ عالی‌ هر کشوری سهم‌ تحصیلات تکمیلی‌ از کل‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ آن کشور است‌. از طرفی‌، رشد و توسعه‌ تحقیقات دانشگاهی‌ و افزایش‌ سهم‌ کشور در تولیدات علمی‌ جهان تا حدود زیادی‌ در گرو توسعه‌ تحصیلات تکمیلی‌ است‌ و از سوی دیگر، افزایش‌ جمعیت‌ دانشجویی‌ در سطح‌ تحصیلات تکمیلی‌ به‌صورت ضمنی‌ نشان‌دهنده نوعی‌ بسط عدالت‌ آموزشی‌ ناشی‌ از افزایش‌ ظرفیت‌های‌ دسترسی‌ به‌ آموزش عالی‌ بالاتر و باکیفیت‌تر است‌. براساس اطلاعات آماری موجود، بیشترین‌ توسعه‌ در مقطع‌ دکتری‌ اتفاق افتاده و رشد چشمگیری‌ داشته‌ است‌. همچنین‌ در کل‌، مقاطع‌ مختلف‌ تحصیلی‌ به‌طور متوسط ٢٢برابر شده‌اند.

جایگاه ایران در تولید علم 
سرعت رشد انتشار مقالات در کشور پس از انقلاب اسلامی در دنیا بی‌نظیر بود، به‌گونه‌ای‌که براساس گزارش سایت science-metrix، طی 30‌سال اول انقلاب، ایران رشد 11برابری مقالات را در مقایسه با متوسط سرعت رشد علم در جهان به ‌دست آورده‌ است و این عدد هیچ زمانی توسط هیچ کشوری در جهان تکرار نشده ‌است. این رشد قابل توجه توسط سایر منابع علمی جهانی نیز مکررا تأیید و تکرار شده ‌است. به‌عنوان مثال، در مقاله‌ای در مجله نیچر، مقالات منتشرشده ایران در سال2011 نسبت به مقالات 2010، بیش از 20درصد رشد داشته است که این عدد بیشترین مقدار رشد مقالات کشور در طول زمان بوده ‌است. علاوه بر رشد کمی مقالات، کیفیت مقالات کشور نیز در چند سال اخیر رشد کرده است، به‌گونه‌ای‌که تعداد استناد به مقالات منتشرشده کشور که نمادی از کیفیت مقالات و پژوهش‌های کشور است، رشد قابل توجهی یافته. تعداد استنادها به مقالات ایران قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند حدود 3هزار مورد در کل بود که این عدد در حال‌ حاضر به بیش از 7میلیون مورد براساس پایگاه استنادی «اسکوپوس» افزایش یافته ‌است.
گسترش مراکز تحقیقاتی وزارت بهداشت 
پیش از انقلاب اسلامی، تعداد مراکز تحقیقاتی علوم پزشکی کشور به تعداد انگشتان یک دست نمی‌رسید، اما اکنون بیش از 800مرکز تحقیقاتی دانشگاهی و خصوصی علوم پزشکی و سلامت در کشور وجود دارد و فعال است. برخی از این مراکز به‌عنوان مراکز همکار سازمان جهانی بهداشت توسط این سازمان به رسمیت شناخته شده‌اند و در حال انجام پروژه‌های بزرگ بین‌المللی و ملی با مراکز جهانی هستند.

پیشرفت شگرف در تولید دارو
ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در عرصه تولید و فراوری داروها، پیشرفت شگرفی داشته ‌است. پیش از انقلاب اسلامی حدود 30‌درصد داروهای مورد نیاز کشور در داخل تولید می‌شد، اما اکنون بیش از 95درصد نیاز دارویی کشور در داخل تولید می‌شود. ده‌ها شرکت دارویی در کشور تأسیس و چندین داروی نوترکیب ساخته شده ‌است. از سوی دیگر، ایران در تولید انواع واکسن‌ به‌ خودکفایی رسیده ‌است و داروها و فرآورده‌های بیوتکنولوژیک مورد نیاز بیماران خاص را نیز تولید می‌کند. پس از 4دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، کشور اکنون تولید داروهای درمان سرطان‌ها و بیماری‌های صعب‌العلاج را به ثمر رسانده ‌است.

موفقیت‌های بزرگ در واکسیناسیون
  پوشش بالای ۹۵درصدی واکسیناسیون کودکان
  ریشه‌کنی فلج اطفال
  کنترل سرخک، دیفتری، کزاز و سیاه‌سرفه
  قرار گرفتن برنامه ایمن‌سازی ایران جزو موفق‌ترین برنامه‌های منطقه

فراز بزرگ در تاریخ سیاسی شیعه
محمدمهدی اسماعیلی
وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی


اندیشه سیاسی اسلام، به‌ویژه در سنت شیعی، از آغاز شکل‌گیری خود با یک مسئله بنیادین و حل‌نشده مواجه بوده است: «چگونگی ساماندهی امر سیاسی در غیاب امام معصوم». این مسئله، نه صرفا یک پرسش فقهی محدود، بلکه چالشی عمیق در نسبت میان دین، قدرت و نظم اجتماعی بوده‌است. پاسخ‌های تاریخی به این پرسش، طی قرون متمادی، عمدتا در نوسان میان 2 قطب متعارض شکل گرفته‌اند: از یک‌سو تلاش برای تبیین حداقلی از مشروعیت قدرت سیاسی در عصر غیبت و ازسوی دیگر، گرایش به تعلیق یا تقلیل امر سیاسی و واگذاری آن به زمان ظهور مهدی موعود(عج). این وضعیت دوگانه، به‌تدریج به شکل‌گیری نوعی احتیاط ساختاری در اندیشه سیاسی شیعه انجامید که در آن، مشارکت فعال در حکومت و تصدی مستقیم قدرت، غالبا با تردیدهای شرعی و کلامی همراه بود.
در نتیجه این رویکرد، اگرچه پیوند دین با اخلاق‌اجتماعی و حیات‌فردی حفظ شد، اما در سطح حکمرانی و سیاست روزمره، نوعی تفکیک عملی میان دین و سیاست، نه به‌معنای سکولاریسم فلسفی، بلکه به‌معنای کناره‌گیری نهادی دین از اداره مستقیم دولت، پدید آمد. این وضعیت، به‌ویژه از دوره صفویه به بعد، در قالب همزیستی پرتنش میان فقها و سلطنت‌های عرفی تثبیت شد؛ نظمی که در آن، فقه شیعه اغلب نقش نظارتی، انتقادی یا حداقلی ایفا می‌کرد و از ارائه نظریه‌ای جامع برای دولت و حاکمیت پرهیز داشت. چنین میراثی تا قرن چهاردهم هجری، چارچوب مسلط اندیشه سیاسی شیعه را شکل می‌داد.

نقش تاریخی انقلاب‌اسلامی
پیروزی انقلاب‌اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ شمسی، این چارچوب سنتی را با چالشی بی‌سابقه مواجه کرد. استقرار نظامی سیاسی که مشروعیت خود را صراحتااز فقه‌شیعه و نظریه «ولایت فقیه» اخذ می‌کرد، به‌معنای ورود تشیع از حاشیه قدرت به متن دولت مدرن بود. در مرکز این تحول، اندیشه و رهبری امام سیدروح‌الله موسوی‌خمینی(ره) قرار داشت؛ فقیهی که نه‌تنها قرائت رایج از سیاست‌گریزی فقه شیعه را به چالش کشید، بلکه با بازخوانی و بازصورت‌بندی مفاهیم بنیادین سنتی، امکان تأسیس حکومت‌اسلامی در عصر غیبت را به‌مثابه یک «تکلیف شرعی و ضرورت تاریخی» مطرح کرد.
نوآوری امام‌خمینی(ره)، صرفا در ارائه نظریه ولایت فقیه خلاصه نمی‌شود، بلکه در تحول معنایی مجموعه‌ای از مفاهیم کلیدی اندیشه سیاسی شیعه ریشه دارد؛ مفاهیمی که پیش‌تر اغلب کارکردی محافظه‌کارانه، حداقلی یا تعلیقی داشتند. در اندیشه ایشان، «غیبت» از معنای توقف تاریخ سیاسی به امکان کنش فعال فقیه جامع‌الشرایط تبدیل شد؛ «انتظار» از صبر منفعل به مسئولیت اجتماعی و انقلابی تغییر معنا داد؛ «تبرّی» از مرزبندی صرف درون‌مذهبی به مبارزه‌ای تمدنی با نظام سلطه جهانی ارتقا یافت و نسبت میان دین و سیاست، از همزیستی محتاطانه به یگانگی ساختاری بازتعریف شد. این تحولات، نه‌تنها سنت فقهی شیعه، بلکه نسبت آن با مفاهیم مدرن همچون دولت-ملت، دمکراسی، قانون اساسی و مشارکت عمومی را نیز تحت‌تأثیر قرار داد.

مهم‌ترین تحولات چه بود؟
اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) نه بازگشتی صرف به سنت و نه تقلیدی کامل از مدرنیته بود، بلکه یک فرایند پیچیده «تحول و نوآوری نظری» در مواجهه با واقعیت‌های سیاسی معاصر بود. این تحول، متکی بر توانایی ایشان در بازخوانی متون فقهی و کلامی و اعطای معانی جدید به مفاهیم کلیدی بود. مهم‌ترین تحولات صورت گرفته عبارتند از:
فعال‌سازی انتظار: مفهوم غیبت از یک وضعیت تعلیق به یک وظیفه فعال برای تشکیل دولت انقلابی توسط فقیه تغییر یافت.
ارتقای مفهوم برائت: تبری از محدودیت‌های سنتی خارج شد و به یک استراتژی فعال در سیاست‌خارجی برای مقابله با نظم جهانی مستقر (استکبار) تبدیل شد.
ادغام انتخابی مدرنیته: عناصر ابزاری مدرنیته پذیرفته شد، اما مبانی فلسفی آن (سکولاریسم و اومانیسم) طرد شد.
تلفیق اسلام و جمهوریت: مشروعیت الهی، به‌عنوان مبنای غایی تثبیت شد، اما سازوکار اجرایی و انتخاب حاکم، قالب جمهوری و رأی مردم را پذیرفت، مشروط بر عدم‌مخالفت با اصول شریعت.
رابطه امت و ملت: هویت ایمانی (امت) به‌عنوان محتوای اصلی دولت ملی (ملت ایران) تعریف شد و هدف نهایی را فراسرزمینی کرد.
بااین‌حال، این نوآوری‌ها، تزاحم‌هایی را نیز به‌همراه داشتند که همواره چالش‌برانگیز بوده‌است؛ به‌ویژه تنش میان حاکمیت دینی و حاکمیت مبتنی بر اراده مردمی و همچنین تنش میان رویکرد امت‌گرایانه جهانی و الزامات عملی یک دولت - ملت ملی. امام‌خمینی(ره) با این تحولات، موفق شدند بنیان‌های فکری لازم برای یک انقلاب سیاسی-اجتماعی، تثبیت، شکوفایی و تداوم بخشی آن را فراهم آورند. این تحول اندیشه‌ای در دوره امامت رهبرمعظم‌انقلاب، تکامل، توسعه و تفصیل پیدا کرده‌است.

چرخ تولید علم چگونه به حرکت درآمد؟
محمدعلی زلفی‌گل
وزیر پیشین علوم،تحقیقات‌وفناوری


گذر از نظام «سلطنتی» به نظام «مردم سالاری دینی» بستر لازم را برای نوآوری اجتماعی میسر کرد، پیشرفت فرایندی است که در آن، جامعه از وضع موجود به وضع مطلوبی متحول شود و «توسعه پایدار» پیشرفتی است که نیازهای حال حاضر را برآورده کند، بدون اینکه توانایی نسل‌های آینده را در برآوردن نیازهای خود به مخاطره اندازد. در اوایل دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بنا به دلایل زیر، توسعه کمی آموزش عالی در کشور به‌منظور ترویج علم یا به‌عبارت بهتر، بسترسازی مناسب برای کسب دانش توسط اقشار مختلف جامعه ضروری به‌نظر می‌رسید:
با وجود اینکه تعداد زیادی پزشک از کشورهای خارجی نظیر هندوستان، فیلیپین و غیره در کشور مشغول به‌کار بودند، سطح بهداشت و دسترسی به پزشک در کشور، بالاخص در روستاها، با حد قابل‌قبول فاصله زیادی داشت.
به‌دلیل رشد جمعیت در کشور، نیاز به معلمان و دبیران در آموزش‌وپرورش و همچنین استادان در دانشگاه‌ها یک واقعیت غیرقابل‌انکار بود.

حرکت چرخ تولید علم
  مقایسه تولید علمی ایران با کشورهای همسطح و مشخص‌شدن عقب ماندگی جدی علمی برای مسئولان نظام علمی کشور که موجب چاره‌اندیشی در این خصوص شد.
  نیاز دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها به اعضای هیأت علمی و عدم‌امکان اعزام دانشجوی دکتری در حد نیاز به خارج از کشور از عوامل تقویت‌کننده توسعه تحصیلات تکمیلی در دانشگاه‌های کشور شد.
  تأسیس و توسعه تحصیلات تکمیلی (مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری) در دانشگاه‌های کشور منجر به تولید علم و فناوری شد.
  استانداردهای علمی و فناوری و انتظارات معقول از دانشجویان دوره‌های دکتری و مشروط کردن فارغ التحصیلی آنان به داشتن برونداد علمی، فناوری و نوآوری معتبر رعایت شد.
  سیاست آموزش پژوهش‌محور و پژوهش آموزش‌محور در ارتقای اعضای‌ هیأت علمی دانشگاه‌ها اتخاذ شد و بر اجرای دقیق و جدی آن پافشاری شد.
  نظام سنجش و انگیزش مؤثر برای احترام و عزت بیشتر به اعضای هیأت علمی که بروندادهای علمی متمایز خلق می‌کنند، طراحی، تدوین، تصویب، اجرا و نظارت شد.
  رویدادهای مرجعیت‌یاب، مرجعیت‌گزین و مرجعیت‌ساز علمی نظیر هفته پژوهش و فناوری، جشنواره‌ها و المپیادهای مختلف و تلاش برای نهادینه‌کردن فرهنگ پژوهش، فناوری و نوآوری در کشور ومعرفی دانشجویان، دانش‌پژوهان، دانشمندان، پژوهشگران، فناوران و نوآوران موفق به عموم مردم برگزار شد.
  سیاستگذاری ترویجی‌وفرهنگی برای علم، فناوری و نوآوری توسط مراجع ذیصلاح در کشور انجام شده‌است.
  رتبه‌بندی دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و پارک‌های علم و فناوری کشور براساس شاخص‌های اساسی تولید علم، فناوری و نوآوری انجام می‌شود.
  حرکت به‌سوی بومی‌شدن تحقیقات در کشور انجام شده‌است. تعامل و دیپلماسی علمی نیز برای جلوگیری از رشد عنکبوت‌وار علمی ترغیب و تشویق می‌شود.
  نوآوری فرهنگی و فرهنگ نوآوری، استاندارد‌سازی‌ و استانداردپذیری علمی در مؤسسات آموزشی، پژوهشی و فناوری انجام می‌شود.
  با مرجعیت علمی پیوندی، توسعه اجتماعی و علمی در چشم‌انداز، نقشه جامع علمی و برنامه‌های پنج‌ساله پیشرفت کشور به هم پیوند زده شده‌است.
  برای همه مراحل، از ترویج علم تا تولید ثروت از دانش برنامه‌ریزی عملیاتی صورت گرفته است.
  ساختارهای دانش‌مدار در عصر دانایی همچون مؤسسه استنادی علوم و پایش علم و فناوری (ISC)، بنیاد ملی نخبگان، پارک‌های علم و فناوری، معاون علمی، فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان رئیس‌جمهور، معاون فناوری و نوآوری وزارت علوم، سامانه‌های هوشمند و هدفمند ذیل سامانه نظام ایده‌ها و نیازها (نان) و موارد مهم دیگر طراحی شده و به اجرا درآمده‌است.

الگوها و آسیب‌های سیاست‌خارجی جمهوری‌اسلامی
حمیدرضا غلامزاده
پژوهشگر مطالعات آمریکا

انقلاب اسلامی ایران از ابتدای شکل‌گیری، در شرایطی پا به عرصه نظام بین‌الملل گذاشت که جهان در سیطره نظم دوقطبی و منطق سلطه‌محور جنگ سرد تعریف می‌شد. در چنین فضایی، شعار صریح و راهبردی «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» نه‌تنها مرزبندی سیاسی انقلاب با 2بلوک قدرت مسلط را اعلام کرد، بلکه بیانگر تولد یک منطق بدیل تمدنی در عرصه سیاست و روابط بین‌الملل بود. از منظر امام خمینی(ره)، این شعار نفی وابستگی، نفی سلطه‌پذیری و نفی استحاله هویتی در نظم جهانی موجود بود؛ نظمی که چه در چهره سرمایه‌داری لیبرال و چه در قالب سوسیالیسم مارکسیستی، بر مبنای مادیت، قدرت‌طلبی و حذف معنویت سامان یافته بود.
براساس مبانی نظری امام خمینی(ره)، سیاست‌خارجی جمهوری‌اسلامی امتداد طبیعی جهان‌بینی توحیدی و انسان‌شناسی اسلامی است. ایشان سیاست را از اخلاق، عدالت و معنویت جدا نمی‌دانستند و بر این باور بودند که روابط خارجی نیز باید تابع همین اصول باشد. این مبنا در اندیشه امام خامنه‌ای با عمق و تفصیل بیشتری تبیین شده و در قالب نظریه «تمدن نوین اسلامی» به سطح راهبردی ارتقا یافته است.

یک الگوی تمدنی
الگوی تمدنی سیاست خارجی انقلاب اسلامی بر مبانی زیر استوار است:
  حمایت از مظلومان
  مقابله با نظام سلطه
  تقویت همگرایی جهان اسلام
  گسترش گفتمان عدالت‌خواهی در سطح جهانی
ویژگی‌ها:
  جمهوری اسلامی خود را بازیگری صرفاً ملی و محدود به منافع جغرافیایی نمی‌داند، بلکه حامل یک پیام جهانی است؛ اسلام ظرفیت ایجاد یک نظم معنوی و عادلانه در مقیاس جهانی را دارد.
  سیاست‌خارجی انقلاب اسلامی ذاتاً گفتمانی و الهام‌بخش است و قدرت آن بیش از آنکه متکی به ابزارهای سخت باشد، بر سرمایه معنوی، هویت مستقل و نفوذ نرم تمدنی تکیه دارد.
  الگوی تمدنی سیاست‌خارجی مطلوب انقلاب اسلامی، الگویی است که در آن استقلال سیاسی با خودباوری فرهنگی، کنش‌گری بین‌المللی با مسئولیت اخلاقی، و مقاومت در برابر سلطه با دعوت به عقلانیت و عدالت جهانی جمع می‌شود.
  این الگو، نه بازتولید نظم موجود است، نه انزوای آرمان‌گرایانه، بلکه تلاشی آگاهانه برای گشودن افق جدیدی در حکمرانی جهانی بر پایه توحید، کرامت انسانی و عدالت است.

آسیب‌شناسی سیاست‌خارجی
با وجود برخورداری انقلاب اسلامی از یک منطق تمدنی منسجم در عرصه سیاست‌خارجی، تجربه عملی 4دهه گذشته نشان می‌دهد تحقق این الگو همواره با چالش‌ها و آسیب‌هایی همراه بوده است؛ آسیب‌هایی که بخشی از آنها ناشی از شرایط خاص آغاز انقلاب و بخشی دیگر حاصل فشارهای ساختاری نظام بین‌الملل و کاستی‌های درون‌زا در سازوکار سیاستگذاری و اجرا بوده‌است.
  نخستین آسیب جدی، عدم‌تخصص‌گرایی و ضعف نهادی در دستگاه دیپلماسی در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب است. پس از انقلاب جایگزینی نیروهای وزارت امور خارجه غالباً براساس تخصص، تجربه و دانش روابط بین‌الملل صورت نگرفت. فقدان مهارت‌های تخصصی، شناخت ناکافی از سازوکارهای حقوقی و نهادی نظام بین‌الملل، و ضعف در زبان مشترک دیپلماتیک، موجب شد سیاست خارجی به بلوغ خود نرسد.
  دومین محور آسیب، نقش فشارهای بیرونی و خصمانه در سوق دادن دیپلماسی جمهوری اسلامی از کنش‌گری فعال تمدنی به نوعی واکنش‌محوری و انفعال نسبی است.
  سومین مسئله، ضرورت جبران عقب‌ماندگی‌ها و به‌روز‌رسانی سیاست‌خارجی جمهوری اسلامی متناسب با تحولات شتابان نظام بین‌الملل است. جهان امروز با ظهور بازیگران غیردولتی، پیچیده‌تر شدن شبکه‌های قدرت، گسترش فناوری‌های ارتباطی و تغییر ماهیت نفوذ و کنش سیاسی مواجه است.
  یکی از مهم‌ترین خلأها، عدم‌بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت‌های متنوع دیپلماسی فراتر از دیپلماسی رسمی دولتی است. دیپلماسی عمومی، دیپلماسی رسانه‌ای، دیپلماسی فرهنگی، علمی و حتی پارادیپلماسی از طریق نهادهای غیردولتی، دانشگاه‌ها، نخبگان، شهرها و بازیگران محلی، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در تقویت قدرت نرم و مشروعیت بین‌المللی گفتمان انقلاب اسلامی ایفا کند.
  آسیب دیگر در حوزه سیاست‌خارجی، کارکرد داخلی آن است. به‌طور کلی می‌توان گفت سیاست‌خارجی در جمهوری اسلامی بیشتر کاربرد داخلی دارد و کمتر به ظرفیت‌های واقعی این بستر به‌عنوان موتور پیشران سیاست‌های کشور در سطح جهانی می‌پردازد. درحالی‌که علی‌القاعده سیاست‌خارجی باید مسیر پیشبرد منافع ملی را هموار سازد، در حال حاضر مواضع و اقدامات بین‌المللی کشور تا حد زیادی برای افکارعمومی داخلی طراحی و اجرا می‌شوند.
  نقصان ثانویه در دستگاه سیاست‌خارجی نظام تک‌بعدی بودن رویکردهاست که ناشی از عوامل مختلفی است که در بالا آسیب‌شناسی شد.

نتیجه‌گیری
در جمع‌بندی نهایی و با لحاظ مجموع مباحث نظری، آسیب‌شناسانه و تجربی، می‌توان سیاست‌خارجی انقلاب اسلامی را پروژه‌ای ذاتاً تمدنی دانست که در سطح مبانی فکری، از انسجام، عمق و غنای راهبردی برخوردار است، اما در سطح حکمرانی و اجرا، نیازمند بازآرایی و نوسازی جدی است.


آیا انقلاب اسلامی همچنان قابل دفاع است؟
غلامرضا خواجه سروی
استاد دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و معاون پیشین وزارت علوم

عنوان این یادداشت به ذهن‌مشغولی و دلمشغولی همه کسانی تبدیل شده که به اسلام و ایران علقه‌ای داشته‌اند و به امید فردای بهتر این آب و خاک تلاش‌های مجدانه و شبانه‌روزی صورت داده‌اند.
این سؤال در طول زمان و با جنگ روانی‌ای که مخالفان نهضت اسلامی ایران از فردای پیروزی انقلاب آغاز کرده‌اند، در روزگار کنونی به «مسئله» یا «دشواره» تبدیل شده. پاسخ به این سؤال و درپی آن حل این مسئله با توجه به شرایط کنونی داخلی کشور چندان آسان نیست. به همین‌خاطر در این مختصر از روش «برهان خلف» بهره‌برده شده‌است. درعملیاتی کردن روش هم این پرسش طرح می‌شود که اگر نهضت اسلامی ایران شاخ و برگ نداده و انقلاب اسلامی و جمهوری‌اسلامی ازآن منتج نشده بود، چه اتفاقی می‌افتاد؟ 

اگر نهضت اسلامی رخ نداده بود چه می‌شد؟
  اجرای اصلاحات ارضی که به گواه صاحبنظران خارجی و داخلی در طول زمان به ضد ‌خود تبدیل شد.
  عملیاتی شدن «انقلاب سفید شاه و ملت» که ارزیابی‌های بعدی از ناکامی آن خبر داده‌اند.
  ناکامی و مسخ تدریجی جریان‌های سیاسی مخالف رژیم از قبیل چپ‌های مارکسیست، لیبرال‌ها، التقاطیون و حتی اسلام‌گرایان.
  استمرار نظام استبدادی پهلوی در ایران
  تسلط فراگیر ساواک بر همه شئون حیات ایرانیان
  پیروی طابق النعل بالنعل دولت ایران در سیاست‌خارجی ازدولت آمریکا و همگامی تام و تمام با بلوک غرب
  تقویت هزارفامیل درحوزه‌های اقتصادی و بهره‌گیری ازمواهب طبیعی ایران و تشدید شکاف فقیر و غنی
  حضور پررنگ دولت جعلی اسرائیل در شئون مختلف ایران و اختصاص امتیازات مادی و غیرمادی به صهیونیست‌ها
  تشدید عقب‌ماندگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران توسط دولت‌های غربی و نگهداشتن ایران در وضعیت ضعیف
  نادیده‌انگاری و پایمال‌سازی حقوق و منافع عموم مردم ایران در پناه حمایت‌های خارجی و قدرت سرکوب رژیم شاهنشاهی
  حضور احزاب دولتی در عرصه سیاسی و حاکمیت یک حزبی بر ایران و افزایش فساد سیاسی در احزاب سیاسی، دولت، مجلس و دربار

پس از پیروزی انقلاب چه شد؟
  تغییر بنیادین در زیربنای فکری نظام شاهنشاهی؛ از تفکر «شاه سایه خداست» که عملا ادعای خدایی می‌کرد به «خدامحوری»
  تغییر ساختار از نظام سلطنتی به جمهوری اسلامی
  تغییر کارگزار؛ از گروه هواداران سیاست آمریکا و غرب در ایران به کارگزاران هوادار سیاست ملی 

الگویی مورد توجه جهانیان
علاوه بر اینها، جمهوری‌اسلامی سبکی نو در سیاست و حکومت به جهانیان ارائه کرده و به‌عنوان «راه سوم» (جدای ازشرق وغرب) موردتوجه جهانیان قرارگرفته است. 

مصطفی ملکوتیان- استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

آینده‌پژوهی، به‌عنوان دانشی نسبتا نوظهور، به شناسایی آینده‌های ممکن، محتمل و مطلوب در حوزه‌های مختلف می‌پردازد. درباره انقلاب اسلامی نیز این رویکرد اهمیت ویژه‌ای یافته و به یکی از محورهای اصلی پژوهش در این رشته تبدیل شده ‌است.
پیش از بررسی دیدگاه رهبرمعظم انقلاب در این زمینه، 2 موضوع کلیدی باید مورد اشاره قرار گیرد.
 روش‌ها: روش‌های آینده‌پژوهی انقلاب اسلامی شامل روندپژوهی (عام و خاص مبتنی بر فلسفه تاریخ)، تحلیل تاریخی، دیده‌بانی آینده، تبارشناسی، شناسایی پیشران‌ها، چشم‌اندازسازی و ظرفیت‌شناسی است. تحلیل تاریخی نشان می‌دهد در تاریخ معاصر ایران، تنها حرکت‌هایی پایدار مانده‌اند که روحانیت و نیروهای مذهبی در رأس آنها بوده‌اند، درحالی‌که جریان‌های متجدد، ملی‌گرا و چپ‌گرا عمدتا شکست خورده‌اند.
تقابل 2 فلسفه تاریخ اساسی است: فلسفه تاریخ غربی (هگلی-مارکسیستی یا لیبرال-فوکویامایی) که تاریخ را به‌سوی کمونیسم یا پایان تاریخ به سبک آمریکایی می‌بیند. این دیدگاه‌ها به‌دلیل مبانی مادی‌گرایانه، اومانیسم تک‌بعدی و عقل ابزاری، به استعمار، سلطه و بی‌عدالتی جهانی منجر شده و در عمل نیز ناکام مانده‌اند (شکست مارکسیسم و انتقادات گسترده به لیبرالیسم غربی). در مقابل، فلسفه تاریخ اسلامی مبتنی بر خداگرایی، فطرت خداجو و عدالت‌طلب انسان و حرکت کلی تاریخ به‌سوی تکامل آگاهی، خلع ید زورمندان و نهایتا ظهور منجی موعود (عج) است. انقلاب‌اسلامی در این روند عام الهی قرار دارد و خود زمینه‌ساز و تلاشگر برای انقلاب جهانی مهدی (عج) است.
  تقسیم‌بندی آینده به 3 دسته: 
ممکن: آینده‌هایی که می‌توانند رخ دهند (با حذف گزینه‌های غیرواقعی براساس روندها و تاریخ). شکست یا استحاله انقلاب اسلامی در آینده‌های ممکن یا محتمل قرار ندارد، زیرا انقلاب بارها در برابر فتنه‌ها و توطئه‌ها پیروز شده و با حضور مردمی (مانند راهپیمایی ۲۲ دی ۱۴۰۴ در بیش از ۱۴۰۰ شهر) قوی‌تر شده‌است (مصداق «إِن تَنصُرُوا‌الله ینصُرکم»).
محتمل: مواردی که احتمال وقوع بیشتری دارند؛ آینده مطلوب نیز به‌دلیل باور قطعی، اراده و تلاش مستمع می‌تواند محتمل باشد.
مطلوب: آینده‌ای آرمانی که براساس نظام عقیدتی تعریف می‌شود و با برنامه‌ریزی، تخصیص منابع و پیگیری به‌دست می‌آید؛ هدف نهایی آن فروپاشی تمدن سلطه‌گر غربی و استقرار تمدن نوین اسلامی است.

دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای درباره آینده انقلاب اسلامی
رهبرمعظم انقلاب با روشی منسجم، جامع و اقناع‌کننده به موضوع آینده می‌پردازند و ترسیم آینده را در 3بخش انجام می‌دهند: «وضع موجود»، «آینده مطلوب» و «راه رسیدن به آن». ایشان همچنین تأکید دارند که شناخت درست گذشته برای درک آینده ضروری است.
وضع موجود: با وجود برخی نارسایی‌ها، مسیر کلی انقلاب بر اصول و ارزش‌های اسلامی استوار است. هیچ نظام دیگری چنین فشارهای تبلیغاتی، سیاسی و اقتصادی گسترده‌ای را تحمل نکرده و همچنان محکم ایستاده‌است. دشمنان به‌دنبال ممانعت از پیشرفتند، اما راه مردم همان راه اسلام، انقلاب و امام(ره) است.
آینده مطلوب: تداوم و تقویت استقلال، پیشرفت همه‌جانبه، تحقق عدالت اسلامی، تشکیل امت اسلامی و دستیابی به تمدن نوین اسلامی
راه رسیدن به آینده مطلوب: علاوه بر شاخص‌های تحلیلی، 2 نکته کلیدی:
1- مأیوس کردن دشمن از طریق افزایش اقتدار خود
2- تکیه بر همت جوانان مؤمن در به‌کارگیری امکانات کشور

7موضوع کلیدی از دیدگاه ایشان:
الف) مراحل 5گانه انقلاب:
1- وقوع انقلاب اسلامی (تحقق‌یافته)
2- تشکیل نظام اسلامی (تحقق‌یافته)
3- ایجاد دولت اسلامی (مرحله کنونی؛ دشوارترین مرحله که نیازمند اسلامی شدن کامل اخلاق، رفتار و نظامات اداری کارگزاران است).
4- تشکیل جامعه اسلامی (جامعه‌ای عادل، آزاد، مرفه، پیشرفته و پویا)
۵- دستیابی به امت اسلامی و تمدن نوین اسلامی (ترکیب امت‌سازی و تمدن‌سازی؛ مقدمه آن بیداری اسلامی است).
ب) امید صادق به آینده: کلید اصلی پیشرفت و جهاد است. دشمن به‌دنبال یأس‌آفرینی است، اما امید واقع‌بینانه کاملا بجاست. امیدآفرینی وظیفه علما، مسئولان، نخبگان و رسانه‌هاست و با ارتباط با خدا، اعتقاد به مهدویت و حتمی بودن زوال تمدن غربی تقویت می‌شود (بیانیه گام دوم).
ج) اقتدار درون‌زا: شرط ساخت آینده مطلوب است. اقتدار بومی مبتنی بر علم + ایمان (ایجابی) و پرهیز از ارتجاع (اشرافی‌گری، تکیه به خارجی‌ها) و خودکم‌بینی (سلبی).
د) نقاط قوت و ضعف: نقاط قوت (ایمان، مردمی بودن، پیشرفت علمی، حضور منطقه‌ای، امنیت، عدالت‌خواهی جهانی) بسیار بیشتر از ضعف‌هاست. دشمن نقاط قوت را هدف تضعیف قرار می‌دهد. ضعف‌ها عمدتا فرهنگی-اقتصادی و ناشی از مدیریت غیرجهادی است (غفلت از اخلاق، عدالت اجتماعی ناقص، اسراف، مصرف‌زدگی).
ه) بیانیه گام دوم انقلاب (بهمن ۱۳۹۷): سندی بی‌سابقه در تاریخ انقلاب‌ها برای ترسیم گذشته و آینده؛ تأکید ویژه بر نقش جوانان، علم و پژوهش، معنویت و اخلاق، اقتصاد مقاومتی، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزت ملی و سبک زندگی اسلامی
و) شاخص‌های تحلیل آینده: استواری در اصول انقلابی، پیشرفت بومی و معنوی، مردمی بودن و عدالت‌طلبی، ظرفیت مقابله با چالش‌ها
ز) چشم‌انداز نهایی: آینده انقلاب، نظام و کشور بسیار روشن، درخشان و امیدبخش است. این بنا استوار خواهد ماند، درخت انقلاب ریشه‌دارتر می‌شود و مخالفان درنهایت نابود خواهند شد.

مؤلفه‌ها و ویژگی‌های اساسی انقلاب اسلامی
فرهاد زیویار- دانشیار پژوهشکده انقلاب و تمدن اسلامی
 انقلاب‌ها تحولات بنیادین و اثرگذار تاریخی هستند که در اذهان ملت‌ها به‌عنوان رفتاری آرمان‌گرایانه و ارزش‌محور برای دستیابی به اهداف مشخص شناخته می‌شوند. انقلاب با تغییر رژیم ساده متفاوت است، چراکه عناصر کلیدی ملت، فرهنگ تاریخی - تمدنی، نرم‌افزارهای آرمانی و چشم‌اندازهای مشخص در آن نقش اساسی دارند. صاحب‌نظران بر این باورند که هر تغییر سیاسی انقلاب نیست؛ انقلاب نیازمند «تحول اساسی»، «نقش تاریخی ملت» و «ارزش‌گرایی و آرمان‌گرایی» است.

مؤلفه‌های اساسی انقلاب
تحول‌آفرینی اساسی و بنیادین: انقلاب (Revolution) به‌معنای دگرگونی عمیق، نرم‌افزاری و «شدن» است؛ برخلاف شورش (Rebellion) که رفتار خشونت‌آمیز هیجانی علیه حاکمیت است و اغلب به تخریب، ناامنی و پسرفت منجر می‌شود بدون تحول بنیادین. کودتا(Coup) نیز ضربه ناگهانی نظامی برای جابه‌جایی افراد قدرت است بدون نقش مردم یا تغییرات ساختاری جامعه. هدف مشترک این پدیده‌ها تغییر نظام سیاسی است، اما در مبانی، ابزار، روش و نتایج متمایزند.
نقش تاریخی ملت‌ها: اراده جمعی مردم چنان قدرتمند است که به تعبیر میشل فوکو، مانند «خدا» یا «روح» نامرئی اما تعیین‌کننده عمل می‌کند و نظام‌های سیاسی را درهم می‌پیچد. انقلاب‌ها حافظه زنده ملت‌ها و عامل بازآفرینی هویت آنهاست. زمان انقلاب هنگامی است که شکاف میان «وضع موجود» و «وضع مطلوب» غیرقابل تحمل شود؛ انقلاب نقطه عطف تاریخی برای پیاده‌سازی مدل حکومتی جدید است.
ارزش‌گرایی و آرمان‌گرایی: انقلاب تغییر نرم‌افزاری ارادی، متعالی و آرمان‌گرا با نفی وضع موجود است. دارای مبنای اعتقادی مطالبه‌گر، ظرفیت‌های جامعه‌محور رو به جلو، و هدف استقرار ساختار سیاسی جدید ملی - فراملی است.

ویژگی‌های انقلاب اسلامی
انقلاب فرانسه بر پایه آزادی (لیبرالیسم اقتصادی-سیاسی) در برابر استبداد شکل گرفت. انقلاب روسیه(مارکسیستی) عدالت طبقاتی را برای جبران ضعف‌های بورژوازی فرانسه افزود. هردو انقلاب مدرن و سکولار بودند؛ بر پایه اومانیسم، ماتریالیسم و نفی دین، و با چالش‌های مدرنیته مواجه شدند. انقلاب اسلامی ایران معادلات پیشین را برهم زد؛ برخلاف فرانسه و روسیه که سکولار و مادی‌گرا بودند، بر اصول مذهبی، عبرت‌های تاریخی، آرمان‌های اسلامی و مکتب جهانی اسلام استوار است.
انقلاب اسلامی نه‌تنها نظام سلطنتی موروثی را سرنگون کرد و تاریخ ایران را تغییر داد، بلکه برای نظریه‌پردازی انقلاب افق جدیدی گشود و پیش‌بینی تحلیلگران را به چالش کشید.
انقلاب‌های بزرگ، مانند فرانسه و روسیه تأثیرات فراملی (بلوک شرق کمونیست و غرب سرمایه‌داری) داشتند. انقلاب اسلامی نیز با اشتراکات فرهنگی-انقلابی، نهضت مقاومت ضداستکبار را در منطقه و جهان برانگیخت و تا همسایگی آمریکا پیش رفت.
ملت ایران 2دستاورد همزمان داشت: آزادی خود و کشور از استبداد داخلی و رهایی از نفوذ استکبار جهانی که دگرگونی اساسی در روابط منطقه‌ای و جهانی ایجاد کرد.
انقلاب اسلامی نخستین تجسم عملی اسلام اصیل در نظام‌سازی سیاسی معاصر است؛ با الگوی جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و مردم‌سالاری دینی.
حفظ و مقاومت این الگو موج بیداری اسلامی را ایجاد کرد، اسلام‌گرایان افراطی و متحجر را به حاشیه راند و در برابر استکبار جهانی ایستاد.
نظام سلطه نیم‌قرن توطئه کرد، اما ظرفیت‌های جدید جمهوری اسلامی (نقش خط مقدم نهضت انقلاب داخل و خارج) توطئه‌ها را خنثی کرد.
انقلاب اسلامی از جهات مبانی و هدف با فرانسه و روسیه تفاوت اساسی دارد؛ ظرفیت‌سازی رهبری امام‌خمینی(ره) الگویی تکمیل‌کننده ارائه کرد. منظومه فکری امام، درک عمیق نیازهای جامعه، ژرف‌اندیشی تاریخی و سبک رهبری منحصربه‌فرد، عبرت‌های زیادی ایجاد کرد.
فرایند رهبری امام(ره) از تذکرات اصلاحی دهه۴۰ آغاز شد؛ با بی‌توجهی رژیم پهلوی و برخورد قهرآمیز (کشتار ۱۵خرداد ۱۳۴۲)، به مبارزات ۱۵ساله انجامید و در بهمن۱۳۵۷ به سقوط رژیم و پیروزی انقلاب، تشکیل جمهوری‌اسلامی و حکومت مردم‌سالاری دینی ختم شد.

روند‌شناسی تحولات در جمهوری اسلامی
یحیی فوزی- عضو هیأت علمی پژوهشکده مطالعات سیاسی، بین‌المللی و حقوقی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی
از اواسط دوره قاجار تا انقلاب اسلامی، گفتمان غالب پیشرفت در میان اندیشمندان ایرانی، تجددگرایی بومی بوده ‌است؛ یعنی پیوند عناصر مدرن با مؤلفه‌های بومی به‌جای تقلید کامل از الگوی غربی. در این میان، 2 رویکرد اصلی وجود داشت: یکی تأکید بر مؤلفه‌های ملی - ایرانی (با 2 طیف ایران باستانی و فرهنگ ایرانی-شیعی با اولویت ملیت) و دیگری تجددگرایی دینی بود با 3 رویکرد متفاوت:
  اصلاح دین برای همسویی با تجدد (دین به مثابه ابزار تجدد)
  اصلاح همزمان دین و تجدد
  گزینش و تصرف در تجدد با محوریت فقه اسلامی (نوگرایان فقهی، جریان غالب فقها و رهبران فکری انقلاب)
بنیان نظری انقلاب اسلامی بر همین رویکرد سوم (گزینش و تصرف) استوار است که با فقه اجتهادی شیعه و شرایط تاریخی ایران همخوانی دارد. هدف، ایجاد الگوی پیشرفت بدیل اسلامی-ایرانی- مدرن برای تعالی انسان و جامعه بود؛ الگویی که در عرصه سیاسی به مردم‌سالاری دینی (پیوند دین و دمکراسی)، در عرصه فرهنگی- اجتماعی به برخورد گزینشی با ارزش‌های سنتی و مدرن و در عرصه اقتصادی به الگویی جایگزین سرمایه‌داری و سوسیالیسم (با تأکید بر عدالت، مشارکت مردمی، مقابله با ربا و فساد) منجر شد. این آرمان‌ها در قانون اساسی تدوین و مبنای عمل دولت‌های پس از انقلاب قرار گرفت. در عمل، پیگیری این الگوی بدیل، تحولات گسترده‌ای (جزئی، کلی و میان‌مدت) در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرد. در این زمینه 3عامل اصلی را می‌توان بررسی کرد.
سازوکار جمهوریت در مردم‌سالاری دینی
مهم‌ترین عامل داخلی، مکانیسم جمهوریت است که آرای اکثریت مردم را تعیین‌کننده می‌کند و پیوند سیاست و جامعه را (برخلاف دوران پهلوی) احیا و تقویت کرد. این امر باعث شد:
  گردش نخبگان سیاسی از طبقات مختلف (به‌ویژه متوسط و پایین) رخ دهد.
  گفتمان‌های متنوع (اصلاح‌طلبی، انقلابی‌گری، اعتدال‌گرایی) با تأکیدهای متفاوت بر آزادی، عدالت، آرمان‌گرایی یا واقع‌گرایی به قدرت برسند.
  گفتمان‌ها به‌تدریج به هم نزدیک شوند؛ پس از جنگ، مواضع دولت‌ها در فرهنگ و اقتصاد مشابه شد و شکاف گفتمانی کاهش یافت و به سمت گفتمانی جامع‌تر حرکت کرد.
با وجود قوت نظری و عملی مردم‌سالاری دینی، چالش‌هایی مانند کاستی در احزاب قوی، شفافیت انتخاباتی، نظارت استصوابی و مهم‌تر از همه، مشکلات ساختاری درون‌قوه‌ای و بین‌قوه‌ای (ناهماهنگی قوای مجریه، مقننه و قضاییه، اصطکاک‌های پس از بازنگری سال 1368در قانون‌اساسی) وجود دارد که کارآمدی را کاهش داده ‌است. با این حال، نظام جمهوری‌اسلامی نمونه موفق استقرار مردم‌سالاری دینی در منطقه است.

سیاستگذاری و برنامه‌های توسعه
برنامه‌های 7‌گانه توسعه پس از انقلاب، ریل‌گذاری اصلی تحولات بوده‌اند و اجماع نخبگان نظام را منعکس می‌کنند. دستاوردهای این حوزه عبارت است از:
  گسترش آموزش (باسوادی، دانشگاه‌ها)، رسانه‌ها، ارتباطات جدید، محصولات فرهنگی
  جهش علمی - فناوری (نانو، هسته‌ای، موشکی، هوافضا، شرکت‌های دانش‌بنیان) و شکل‌گیری نسل نوآور
  تغییرات جمعیتی - نسلی و ورود فرهنگ جهانی
این تحولات، تغییرات نرم‌افزاری (ادراکات، گرایش‌ها) و رشد قشرهای جدید را به همراه داشت، اما همزمان چالش‌هایی ایجاد کرد از جمله ورود ارزش‌های غربی و تضاد با ارزش‌های انقلابی- اسلامی و همچنین دشواری سیاستگذاری فرهنگی (چالش‌های ادراکی مانند تعریف فرهنگ ملی- اسلامی، کثرت‌گرایی/وحدت‌گرایی، مواجهه با جهانی‌سازی؛ چالش‌های مدیریتی و ساختاری).
در حوزه اقتصاد نیز پس از جنگ تحمیلی، اجماع بر اصلاحات ساختاری (خصوصی‌سازی، اصلاح بانکی، ارزی و مالیاتی، عدالت) وجود داشت اما:
  استراتژی باثباتی برای الگوی اقتصادی اسلامی محقق نشد و به اقتصاد مختلط شبه‌نولیبرال گرایش یافت.
  شاخص‌ها (تورم، بیکاری، جینی) فرازونشیب داشت؛ اصلاحات ساختاری ناکام ماند.
  رانت‌خواری، فساد، خصوصی‌سازی ناقص، گروه‌های شبه‌دولتی و خصولتی، نقدینگی بالا، انحصارات کاذب و تورم مزمن مانع شدند.
در چنین شرایطی اقدام‌های انجام شده عمدتا تسکینی بود و محرومیت‌زدایی (جهاد سازندگی و پس از آن) با وجود تلاش مستمر، به‌دلیل تورم و کاهش ارزش پول، پایدار نماند.

عوامل بیرونی 
غیرمستقیم: جهانی‌سازی، رسانه‌ها، مهاجرت و ارتباطات، سبک زندگی غربی را نزدیک و چالش مصونیت‌سازی فرهنگ بومی را به‌وجود آورد.
مستقیم: تعارض غرب (به‌ویژه آمریکا) با انقلاب به‌دلیل از دست دادن منافع ژئوپلتیک، با ابزارهایی شامل جنگ، تروریسم، تحریم، تهدید نظامی و فشار حقوق بشری برای تغییر از درون اقدام کرد.
نکته مهم: تأثیر عوامل خارجی عمدتا با ضعف‌های داخلی تشدید می‌شود و با درایت مدیریتی داخلی قابل کاهش است.

قله کجاست؟
محمدرضا اخضریان کاشانی- استادیار دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران
رهبرمعظم انقلاب در بیانی ‌امیدبخش در سال ۱۴۰۲، با اشاره به پیمودن فصل‌های سخت و عبور از شیب‌های تند، فرمودند:«...به قله‌ها نزدیک شده‌ایم» و بر همین اساس تأکید کردند: «نباید خسته بشویم. امروز روز خسته شدن نیست، روز ناامید شدن نیست؛ امروز روز شوق است، روز امید است، روز حرکت است...» (26مرداد1402)
از همان روز، تعبیر نزدیکی به قله موضوع چالش میان همراهان و منتقدان جمهوری‌اسلامی قرار گرفت و با ارائه آمارها و گزارش‌ها از دستاوردهای نظام از یکسو و کاستی‌ها و چالش‌های کشور ازسوی دیگر دره‌ای عمیق میان آنان شکل گرفت. آنچه برای هر دو گروه روشن بود، اینکه رهبرمعظم انقلاب از کاستی‌ها و چالش‌های کشور ناآگاه نیست و کاربست چنین تعبیری یا ناشی از نادیده گرفتن گزارش کاستی‌ها و پنهان‌سازی‌ ناکارآمدی‌ها یا تمرکز بر دستاوردها با هدف امید بخشیدن به نیروهای انقلاب تلقی شد.
مرور منظومه فکری و سیره عملی رهبرمعظم انقلاب این نکته را تأیید می‌کند که اولا ایشان با پنهان‌سازی گزارش‌ها، به‌ویژه آنچه به سادگی در دسترس است موافق نبوده‌اند، ثانیا امیدبخشی بدون پشتوانه مستحکم و مبتنی بر آرمان‌ها یا باور صرف را مدنظر نداشته‌اند. لذا فهم این تعبیر را باید در بخش دیگری از سیره نظری و عملی ایشان جست: رویکرد تمدنی به امروز و آینده.

قله در نگاه تمدنی به چه معناست؟
در ادبیات تمدنی، قله صرفا نقطه اوج رفاه یا رشد اقتصادی نیست. قله تمدنی زمانی است که یک جامعه چند ویژگی داشته باشد:
  هویت مستقل تمدنی خود را تثبیت کرده باشد.
  الگوی بدیلی از دانایی، قدرت، معنا و نظم اجتماعی ساخته باشد.
  از مرحله «بقا و دفاع» گذر کرده و وارد فاز «تولید الگو و اثرگذاری» شده باشد.

موقعیت ایران امروز در این مسیر تمدنی
با معیارهای فوق، می‌توان 2 نشانه اصلی برای نزدیکی ایران به قله برشمرد:
عبور از مرحله «بقا»: خطرناک‌ترین مرحله برای هر تمدن، خطر نابودی یا استحاله است. ایران این مرحله را پشت‌سر گذاشته و پروژه‌هایی چون ادغام در نظم جهانی، بی‌ثبات‌سازی داخلی و مهار امنیتی- منطقه‌ای را تضعیف و بارها دفع کرده‌است.
شکل‌گیری زیرساخت‌های تمدنی: این زیرساخت‌ها بی‌شک به‌معنای دستیابی به خروجی نهایی تمدنی نیستند، اما نشان‌دهنده قرارگیری در «بالای کوهپایه» است:
  استقلال نظام بدون تکیه حیاتی به «دیگران» (با همه کاستی‌ها)
  پیشرفت در دانش و فناوری بومی در حوزه‌های سخت (انرژی، دفاع، هسته‌ای، فضا و...)
  تجربه حکمرانی متفاوت و غیرقابل بازگشت به پیش از انقلاب
  ایجاد شبکه نفوذ فرهنگی - سیاسی به‌عنوان ظرفیت تمدنی برون‌زا 

چرا مردم «قله» را احساس نمی‌کنند؟
مطالعه تاریخ تمدن‌ها، چه اسلامی، چه ایرانی و چه دیگران، نشان می‌دهد مرحله نزدیک به قله، اغلب سخت‌ترین دوره برای مردم است. دلایل این امر عبارتند از:
  فروپاشی نظم قدیم و تولد ناقص نظم جدید
  فشار بیرونی و تحریم‌ها
  ناکارآمدی نهادهای میانی
  شکاف معنایی بین نخبگان و جامعه
ایران امروز نیز با گذر از یک تجربه طولانی چندهزارساله و فراز و نشیب‌های تاریخی فراوان در شرایطی قرار گرفته که هنوز نظم تمدنی لازم را ایجاد نکرده و همزمان با تحمل جنگ و تحریم و فشارهای همه‌جانبه و ناکارآمدی ساختارهای فکری و اجرایی از یکسو و تفاوت‌های نگرشی میان نخبگان و توده‌های جامعه در حال بازسازی نظم تمدنی جدید خود است.

آیا تعبیر «نزدیکی به قله» دقیق است؟
پاسخ به این پرسش بستگی به تعریف ما از «قله» دارد:
  اگر «قله» به‌معنای رفاه، ثبات، رشد و توسعه اقتصادی و رضایت عمومی باشد، این تعبیر نادقیق یا دست‌کم زودهنگام است، اما اگر قله به‌معنای عبور از بحران هویت، تثبیت استقلال تمدنی و ورود به مرحله تولید الگو باشد، تعبیر «نزدیکی به قله» از منظر تمدنی کاملا قابل درک و دفاع است.
  با این حال، این نزدیکی به قله مشروط به شروطی است که بارها در بیان رهبری مورد تأکید قرار گرفته و نسبت به آنها هشدار داده شده‌است: بدون اصلاح حکمرانی، تحقق عدالت، افزایش کارآمدی و سرمایه اجتماعی، این مسیر می‌تواند به سقوط از شیب بینجامد، نه فتح قله.

نسبت میان «تمدن نوین اسلامی» و تعبیر نزدیکی به قله در اندیشه رهبری
در اندیشه رهبرمعظم انقلاب، «تمدن نوین اسلامی» پروژه‌ای مرحله‌ای و پنج‌گانه است:
  انقلاب اسلامی
  نظام اسلامی
  دولت اسلامی
  جامعه اسلامی
  تمدن نوین اسلامی
به‌نظر می‌رسد در دستیابی به مراحل یک و ۲ (انقلاب اسلامی و نظام اسلامی) اختلاف‌نظر گسترده‌ای نباشد. مرحله ۳ (دولت اسلامی) نیز عمر کوتاهی داشته و هنوز در دوران اولیه رشد خود قرار دارد، اما درباره مرحله۴ می‌توان تصریح کرد که هنوز در آغاز راه و ناپایدار است و مرحله۵ نیز در شرایط مقدماتی است و تا رشد و بالندگی فاصله‌ای طولانی دارد. دراین چارچوب نظری، قله دارای 4مؤلفه است:
  تولید الگوی حکمرانی کارآمد و عادلانه
  قدرت نرم و الهام‌بخشی جهانی
  پیوستگی معنا، اخلاق و پیشرفت مادی
  برتری در حل مسائل انسان معاصر
نزدیکی به قله یعنی:
  خروج از بحران هویت و بقا
  تثبیت استقلال در برابر دشمن
  ساختن الگوی بدیل در سطح نظری
  قرار گرفتن در آستانه تحقق نهادی و اجتماعی آن الگو
  این، همان‌گذار از «نظام اسلامی» به «دولت و جامعه اسلامی» است.

نتیجه‌گیری
ایران امروز نه در قله است و نه در دامنه آغازین؛ بلکه در «شیب نهایی پرخطرِ یک پروژه تمدنی» قرار دارد. تعبیر «نزدیکی به قله» در این بافتار:
  ناظر به موقعیت تاریخی و مرحله‌ای است، نه وضعیت معیشتی کنونی
  بیدارباش و تذکری به نخبگان برای حرکت به سمت اصلاحات عمیق است، نه آرام‌سازی و امیدبخشی به افکار عمومی
  دعوتی برای تحول در حکمرانی، عدالت، علم، اقتصاد و فرهنگ است.

مثلث مطالبات
علیرضا علی‎صوفی- دانشیار و مدیر گروه تاریخ دانشگاه پیام نور

رهبرمعظم انقلاب در بیانی ‌امیدبخش در سال ۱۴۰۲، با اشاره به پیمودن فصل‌های سخت و عبور از شیب‌های تند، فرمودند:«...به قله‌ها نزدیک شده‌ایم» و بر همین اساس تأکید کردند: «نباید خسته بشویم. امروز روز خسته شدن نیست، روز ناامید شدن نیست؛ امروز روز شوق است، روز امید است، روز حرکت است...» (26مرداد1402)
از همان روز، تعبیر نزدیکی به قله موضوع چالش میان همراهان و منتقدان جمهوری‌اسلامی قرار گرفت و با ارائه آمارها و گزارش‌ها از دستاوردهای نظام از یکسو و کاستی‌ها و چالش‌های کشور ازسوی دیگر دره‌ای عمیق میان آنان شکل گرفت. آنچه برای هر دو گروه روشن بود، اینکه رهبرمعظم انقلاب از کاستی‌ها و چالش‌های کشور ناآگاه نیست و کاربست چنین تعبیری یا ناشی از نادیده گرفتن گزارش کاستی‌ها و پنهان‌سازی‌ ناکارآمدی‌ها یا تمرکز بر دستاوردها با هدف امید بخشیدن به نیروهای انقلاب تلقی شد.
مرور منظومه فکری و سیره عملی رهبرمعظم انقلاب این نکته را تأیید می‌کند که اولا ایشان با پنهان‌سازی گزارش‌ها، به‌ویژه آنچه به سادگی در دسترس است موافق نبوده‌اند، ثانیا امیدبخشی بدون پشتوانه مستحکم و مبتنی بر آرمان‌ها یا باور صرف را مدنظر نداشته‌اند. لذا فهم این تعبیر را باید در بخش دیگری از سیره نظری و عملی ایشان جست: رویکرد تمدنی به امروز و آینده.

قله در نگاه تمدنی به چه معناست؟
در ادبیات تمدنی، قله صرفا نقطه اوج رفاه یا رشد اقتصادی نیست. قله تمدنی زمانی است که یک جامعه چند ویژگی داشته باشد:
  هویت مستقل تمدنی خود را تثبیت کرده باشد.
  الگوی بدیلی از دانایی، قدرت، معنا و نظم اجتماعی ساخته باشد.
  از مرحله «بقا و دفاع» گذر کرده و وارد فاز «تولید الگو و اثرگذاری» شده باشد.

موقعیت ایران امروز در این مسیر تمدنی
با معیارهای فوق، می‌توان 2 نشانه اصلی برای نزدیکی ایران به قله برشمرد:
عبور از مرحله «بقا»: خطرناک‌ترین مرحله برای هر تمدن، خطر نابودی یا استحاله است. ایران این مرحله را پشت‌سر گذاشته و پروژه‌هایی چون ادغام در نظم جهانی، بی‌ثبات‌سازی داخلی و مهار امنیتی- منطقه‌ای را تضعیف و بارها دفع کرده‌است.
شکل‌گیری زیرساخت‌های تمدنی: این زیرساخت‌ها بی‌شک به‌معنای دستیابی به خروجی نهایی تمدنی نیستند، اما نشان‌دهنده قرارگیری در «بالای کوهپایه» است:
  استقلال نظام بدون تکیه حیاتی به «دیگران» (با همه کاستی‌ها)
  پیشرفت در دانش و فناوری بومی در حوزه‌های سخت (انرژی، دفاع، هسته‌ای، فضا و...)
  تجربه حکمرانی متفاوت و غیرقابل بازگشت به پیش از انقلاب
  ایجاد شبکه نفوذ فرهنگی - سیاسی به‌عنوان ظرفیت تمدنی برون‌زا 

چرا مردم «قله» را احساس نمی‌کنند؟
مطالعه تاریخ تمدن‌ها، چه اسلامی، چه ایرانی و چه دیگران، نشان می‌دهد مرحله نزدیک به قله، اغلب سخت‌ترین دوره برای مردم است. دلایل این امر عبارتند از:
  فروپاشی نظم قدیم و تولد ناقص نظم جدید
  فشار بیرونی و تحریم‌ها
  ناکارآمدی نهادهای میانی
  شکاف معنایی بین نخبگان و جامعه
ایران امروز نیز با گذر از یک تجربه طولانی چندهزارساله و فراز و نشیب‌های تاریخی فراوان در شرایطی قرار گرفته که هنوز نظم تمدنی لازم را ایجاد نکرده و همزمان با تحمل جنگ و تحریم و فشارهای همه‌جانبه و ناکارآمدی ساختارهای فکری و اجرایی از یکسو و تفاوت‌های نگرشی میان نخبگان و توده‌های جامعه در حال بازسازی نظم تمدنی جدید خود است.

آیا تعبیر «نزدیکی به قله» دقیق است؟
پاسخ به این پرسش بستگی به تعریف ما از «قله» دارد:
  اگر «قله» به‌معنای رفاه، ثبات، رشد و توسعه اقتصادی و رضایت عمومی باشد، این تعبیر نادقیق یا دست‌کم زودهنگام است، اما اگر قله به‌معنای عبور از بحران هویت، تثبیت استقلال تمدنی و ورود به مرحله تولید الگو باشد، تعبیر «نزدیکی به قله» از منظر تمدنی کاملا قابل درک و دفاع است.
  با این حال، این نزدیکی به قله مشروط به شروطی است که بارها در بیان رهبری مورد تأکید قرار گرفته و نسبت به آنها هشدار داده شده‌است: بدون اصلاح حکمرانی، تحقق عدالت، افزایش کارآمدی و سرمایه اجتماعی، این مسیر می‌تواند به سقوط از شیب بینجامد، نه فتح قله.

نسبت میان «تمدن نوین اسلامی» و تعبیر نزدیکی به قله در اندیشه رهبری
در اندیشه رهبرمعظم انقلاب، «تمدن نوین اسلامی» پروژه‌ای مرحله‌ای و پنج‌گانه است:
  انقلاب اسلامی
  نظام اسلامی
  دولت اسلامی
  جامعه اسلامی
  تمدن نوین اسلامی
به‌نظر می‌رسد در دستیابی به مراحل یک و ۲ (انقلاب اسلامی و نظام اسلامی) اختلاف‌نظر گسترده‌ای نباشد. مرحله ۳ (دولت اسلامی) نیز عمر کوتاهی داشته و هنوز در دوران اولیه رشد خود قرار دارد، اما درباره مرحله۴ می‌توان تصریح کرد که هنوز در آغاز راه و ناپایدار است و مرحله۵ نیز در شرایط مقدماتی است و تا رشد و بالندگی فاصله‌ای طولانی دارد. دراین چارچوب نظری، قله دارای 4مؤلفه است:
  تولید الگوی حکمرانی کارآمد و عادلانه
  قدرت نرم و الهام‌بخشی جهانی
  پیوستگی معنا، اخلاق و پیشرفت مادی
  برتری در حل مسائل انسان معاصر
نزدیکی به قله یعنی:
  خروج از بحران هویت و بقا
  تثبیت استقلال در برابر دشمن
  ساختن الگوی بدیل در سطح نظری
  قرار گرفتن در آستانه تحقق نهادی و اجتماعی آن الگو
  این، همان‌گذار از «نظام اسلامی» به «دولت و جامعه اسلامی» است.

نتیجه‌گیری
ایران امروز نه در قله است و نه در دامنه آغازین؛ بلکه در «شیب نهایی پرخطرِ یک پروژه تمدنی» قرار دارد. تعبیر «نزدیکی به قله» در این بافتار:
  ناظر به موقعیت تاریخی و مرحله‌ای است، نه وضعیت معیشتی کنونی
  بیدارباش و تذکری به نخبگان برای حرکت به سمت اصلاحات عمیق است، نه آرام‌سازی و امیدبخشی به افکار عمومی
  دعوتی برای تحول در حکمرانی، عدالت، علم، اقتصاد و فرهنگ است.

میدان اصلی نبرد ایران و آمریکا کجاست؟
فؤاد ایزدی- دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران 
حکیمه سقای بی‌ریا- استادیار دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران

افکارعمومی آمریکا همواره به‌عنوان یک میدان نبرد کلیدی در سیاست‌خارجی این کشور، به‌ویژه در برابر ایران، مطرح بوده‌است. بر این اساس «بازدارندگی اجتماعی» مفهومی است که فراتر از بازدارندگی نظامی، بر محدودیت‌های اجتماعی، هنجاری و افکارعمومی تمرکز دارد که هزینه سیاسی و مشروعیتی جنگ یا مداخله را برای کشور مداخله‌گر (آمریکا) افزایش می‌دهد.

تحول افکار عمومی به‌عنوان شرط جنگ مدرن آمریکا
 از جنگ ویتنام به بعد، تجربه نشان داده برتری نظامی بدون حمایت یا حداقل تحمل افکارعمومی داخلی، به شکست سیاسی و بحران مشروعیت منجر می‌شود. بنابراین، جنگ‌ها باید پیشاپیش در میدان افکارعمومی مدیریت شوند. این امر به‌ گذار از جنگ‌های کلاسیک به جنگ‌های ترکیبی (هیبریدی) انجامیده است؛ جایی که به جای بسیج مستقیم افکارعمومی، تمرکز بر قاب‌بندی جنگ به‌عنوان عملی کوتاه، محدود، اخلاقی یا غیرمستقیم (نیابتی) است تا حساسیت اجتماعی را برنینگیزد.
روایت‌هایی مانند «مداخله بشردوستانه»، «حمایت از مردم علیه حکومت» یا «تغییر رژیم کم‌هزینه» برای عادی‌سازی خشونت ساخته می‌شوند. اگر این روایت‌ها بدون چالش بمانند، آستانه پذیرش اجتماعی برای تحریم‌های شدید، بی‌ثبات‌سازی داخلی یا جنگ گسترده کاهش می‌یابد.

مقایسه ونزوئلا و ایران
ونزوئلا از دوران چاوز، افکارعمومی آمریکا را به‌عنوان میدان اصلی منازعه تعریف کرد. با همترازسازی گفتمان ضدجنگ، ضدامپریالیستی و عدالت‌محور، ونزوئلا شبکه‌سازی گسترده‌ای با سازمان‌های ضدجنگ، فعالان عدالت اجتماعی، اتحادیه‌ها و رسانه‌های چپ‌گرا (مانند The Intercept و Jacobin) انجام داد.
این تلاش‌ها «تحریم‌ها» و «تهدیدها» را به‌عنوان خشونت ساختاری بازنمایی کرد و هزینه اجتماعی مداخله را افزایش داد. در بحران ۲۰20–۲۰19، اعتراضات سازمان‌یافته مانع جنگ گسترده شد. حتی پس از عملیات ربایش (kidnapping/abduction) نیکولاس مادورو ازسوی نیروهای آمریکایی در ۳ ژانویه ۲۰۲۶‌ که منجر به انتقال او و همسرش به نیویورک برای محاکمه به اتهامات مواد‌مخدر و تروریسم شد، موج اعتراضات در صدها شهر آمریکا (حدود ۳۰۰شهر) گزینه نظامی مستقیم را مسدود کرد.
این امر قانون اختیارات جنگ (War Powers Resolution) را فعال کرد؛ قانونی که اگر هزینه‌های انسانی/مالی جنگ بالا باشد، رئیس‌جمهور را ملزم به کسب مجوز کنگره می‌کند و کنگره می‌تواند با اکثریت دوسوم وتو را بشکند. در سنای آمریکا پس از این رویداد، رأی ۵۲ به ۴۷ هرگونه اقدام نظامی بعدی را مشروط به مجوز کرد (با همراهی برخی جمهوری‌خواهان).
در مقابل، ایران در بازدارندگی سخت (نظامی و راهبردی) موفق بوده و هزینه جنگ مستقیم را برای آمریکا بالا برده، اما در میدان افکارعمومی آمریکا حضور ساختاریافته و پایداری ندارد. مخالفت با جنگ علیه ایران عمدتا محدود به نخبگان یا مقاطع بحرانی مانده و به شبکه‌های اجتماعی و کنشگری مدنی آمریکا پیوند نخورده است.
این خلأ امکان بازتولید گفتمان «تغییر رژیم» را حفظ کرده و آستانه تحمل اجتماعی آمریکا را در حالت تعلیقی قرار داده است. رسانه‌های آمریکایی با روایت واژگونه از اغتشاشات (مانند دی‌ماه)، ممکن است این آستانه را به سمت پذیرش منفعلانه (مانند مورد لیبی در ۲۰۱۱) سوق دهند؛ جایی که افکار عمومی بسیج نشد و مداخله بدون مقاومت جدی پیش رفت.

اهمیت بازدارندگی اجتماعی برای ایران
در جنگ‌های ترکیبی، شکست در مدیریت افکارعمومی کشور مداخله‌گر، فشار را به درون کشور هدف منتقل می‌کند: تحریم‌ها با بی‌ثبات‌سازی گره می‌خورند، عملیات شناختی شکاف‌ها را تشدید و خشونت سازمان‌یافته (اغتشاشات مدیریت‌شده) زمینه حمله نهایی را فراهم می‌کند.
اغتشاشات اغلب محصول همپوشانی «نارضایتی داخلی» با «مداخله خارجی» هستند (مانند لیبی‌ که روایت «کشتار قریب‌الوقوع غیرنظامیان» افکارعمومی را منفعل نگه داشت). بنابراین، «بازدارندگی پایدار» نیازمند نامشروع‌سازی اجتماعی جنگ و تغییر رژیم در افکار عمومی آمریکا‌ست.

ظرفیت جنبش‌های حمایت از فلسطین
گسترش جنبش حمایت از فلسطین در آمریکا (به‌ویژه پس از 2سال نسل‌کشی در غزه) ظرفیت عظیمی برای بازدارندگی اجتماعی ایجاد کرده‌است. حمایت از فلسطین به نشانه هویتی مترقی‌بودن تبدیل شده و در میان چپ‌ها، برخی یهودیان و گروه‌های مختلف رواج یافته است.
جنبش BDS (بایکوت، سلب سرمایه و تحریم) زبان گفتمانی را تغییر داد و مفاهیمی مانند «آپارتاید» و «استعمار شهرک‌نشین» را غالب کرد.
گروه‌های فعال شامل‌ دانشجویان عدالت‌طلب فلسطین (بیش از ۲۰۰دفتر)، وکلای حقوق بشر، استادان (با پویش‌های امضایی گسترده)، شوراهای مسلمانان، صداهای یهودی حامی صلح، کد پینک، اتحاد ANSWER، همبستگی سیاهپوستان با فلسطین و مجمع بین‌المللی مردم هستند.
نامه مقام معظم رهبری در سال‌۲۰۲۴ به دانشجویان آمریکایی حامی فلسطین («شما بخشی از جبهه مقاومت هستید») نشان‌دهنده توجه به این ظرفیت است. همراه‌سازی این جریان‌ها با مسئله ایران (به‌عنوان نمونه بارز سیاست سلطه‌گرانه آمریکا) می‌تواند روایت‌های ضدایرانی را به چالش بکشد.

پیامدهای سیاستی
آستانه اجتماعی جنگ در 3سطح: بالا (مقاومت سازمان‌یافته)، تعلیقی (عادی‌سازی خشونت ترکیبی) و پایین (پذیرش طبیعی جنگ) قرار دارد. چالش اصلی ایران، نبود راهبرد منسجم برای مدیریت این آستانه در آمریکا‌ست.
پیامدها:
  هدف دیپلماسی عمومی باید نامشروع‌سازی اجتماعی جنگ و تغییر رژیم باشد (رویکرد تهاجمی، نه تدافعی).
  تمرکز براثر تجمعی اقدامات بر آستانه (آیا آستانه را بالا می‌برد یا پایین؟).
  اولویت شبکه‌سازی پایدار با کنشگران ضدجنگ و اجتماعی، نه فقط پیام رسمی
  خطر اصلی: تثبیت «نه جنگ نه صلح» با فرسایش مزمن داخلی؛ مدیریت آستانه اجتماعی این وضعیت را می‌شکند.

لزوم تحول در دیپلماسی عمومی ایران
دیپلماسی عمومی ایران پس از ۴۶‌سال همچنان ضعیف است.
 دلایل: 
  عدم‌اشراف رایزنان فرهنگی به جامعه هدف (کم‌توجهی به مطالعات منطقه‌ای/غربی)
  کمبود محتوای مؤثر و ترجمه ضعیف
  شبکه مرتبطان محدود و قدیمی‌
  ضعف‌های ریشه‌ای: شناخت ناکافی مخاطب (به‌ویژه در آمریکا)، دولتی بودن بیش از حد (نیاز به دیپلماسی عمومی شبکه‌ای با چهره‌های بومی منتقد)‌ و کاهش اعتبار پیام‌
  فقدان مرکز پژوهشی قوی برای مطالعات غرب معاصر
  رصد ضعیف ترجمه آثار منتقدان آمریکایی
  عدم‌تعامل هدفمند با منتقدان آمریکایی(آمریکا سالانه بودجه هنگفتی برای ترجمه آثار ضدایرانی به فارسی هزینه می‌کند، اما ایران از ظرفیت‌های موجود بهره نمی‌برد).

پیشنهاد:
  تشکیل «شورای‌عالی دیپلماسی عمومی» برای مدیریت کلان
  آسیب‌شناسی
  هماهنگی نهادها
  رصد دشمن
  معرفی قدرت نرم ایران و طراحی برنامه‌های نفوذ
با بازسازی ساختارها و تربیت نیروی انسانی حرفه‌ای (آشنا به مخاطب)، ایران می‌تواند بر افکارعمومی آمریکا اثرگذار شود و بازدارندگی اجتماعی را تکمیل کند. بدون این بعد، حتی بازدارندگی سخت به جنگ ترکیبی مزمن منجر خواهد شد.

پاسخ به دو سؤال درباره روایت تاریخ معاصر
محمد جعفربگلو- پژوهشگر تاریخ معاصر ایران
مجتبی سلطانی احمدی- دانشیار دانشگاه پیام نور

مطالعه تاریخ فواید عمیقی دارد. مشکلات امروز اغلب ریشه در تحلیل غلط تاریخ دارد و کلید شناخت امروز و پیش‌بینی فردا فهم دیروز است. نسل جدید بیش از دیگران به تاریخ نیاز دارد، چراکه تاریخ پنجره‌ای به عوامل حاکم بر جهان امروز می‌گشاید و آنها را زودتر به سطح عصر خویش می‌رساند. امروز نسل نو در بمباران اطلاعات غلط تاریخی گرفتار شده و روایت‌های رقیب آنها را از گذشته دور می‌کند. این انفصال تاریخی خسارت‌های بزرگی به بار می‌آورد؛ لذا رهبر معظم انقلاب هشدار می‌دهند که غفلت از تاریخ چنین خسارت‌هایی ایجاد می‌کند. اکنون باید به دو پرسش اصلی در این باره پاسخ داد:

چرا روایت تاریخ معاصر ایران برای نسل نو اهمیت دارد؟
بازسازی و تقویت هویت ملی: هویت ایرانی در پیوند دین(اسلام) و جغرافیا(ایرانیت) شکل گرفته است. جریان رقیب از دوران پهلوی با غربی‌سازی فرهنگ پایه‌های دینی و ملی را هدف قرار داد و پس از انقلاب نیز این تلاش ادامه یافت. برخی ملی‌گرایان نیز با جداسازی ایرانیت از اسلامیت، هویت را تضعیف کردند. ایران دارای تاریخ کهن است و بسیاری ملت‌ها حتی با تاریخ جعلی هویت می‌سازند، اما روایت درست تاریخ به بازسازی هویت ایرانی-اسلامی کمک می‌کند.
افزایش آگاهی تاریخی و جلوگیری از تحریف: امام خمینی(ره) فرمودند: «تاریخ روشنگر نسل‌های آینده است» (صحیفه امام، ج۳: ۴۳۴). تاریخ وضع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گذشته را ترسیم می‌کند. جریان‌های متعدد با اهداف مختلف تاریخ را تحریف می‌کنند و با ابزارهای نو روایت‌سازی می‌کنند. رهبر معظم ‌انقلاب نگرانند نسل جوان حوادث مهم و عبرت‌های معاصر را فراموش کند. روایت درست آگاهی را افزایش می‌دهد و راه تحریف را می‌بندد.
عبرت‌ گرفتن و پرهیز از تکرار اشتباه‌ها: قرآن بارها از تاریخ برای عبرت‌گیری روایت می‌کند. روایت تاریخ معاصر دریچه‌ای به گذشته برای پرهیز از اشتباهات است. رهبر معظم انقلاب تأکید دارند حوادث نباید کهنه شود و حافظه تاریخی ملت ضعیف نشود. جریان رقیب با تحریف، دوران پهلوی را آرمانی جلوه می‌دهد؛ مثلا پس از ۸۴سال از سقوط رضاشاه و ۴۷سال از فرار محمدرضاشاه، برخی بازگشت سلطنت را ترویج می‌کنند، درحالی‌که مردم در ۱۳۲۰ و ۱۳۵۷ از سقوط دیکتاتورها شادمان بودند (روزنامه‌های اطلاعات و کیهان).
تقویت تفکر انتقادی و تحلیلی(جهاد تبیین): رهبر معظم انقلاب بر «جهاد تبیین» تأکید دارند. تاریخ معاصر دستخوش تحریفات است و دشمن با مستند، کتاب، فیلم و مقاله واقعیت را وارونه می‌کند و نسل نو را هدف قرار می‌دهد. انتقال تاریخ صحیح مانع غالب شدن روایت دشمن می‌شود. متأسفانه جهاد تبیین برای کودکان و نوجوانان مسکوت مانده و بسیاری سؤالات ساده مانند «چرا انقلاب شد؟» یا «چرا با آمریکا دشمنی داریم؟» بی‌پاسخ است.
افزایش مسئولیت‌پذیری اجتماعی: آشنایی با تاریخ میراث ارزشمند آزادی و استقلال را نشان می‌دهد و بهای سنگین آن را یادآوری می‌کند؛ لذا نسل نو با احساس مسئولیت از داشته‌ها حراست می‌کند.
ایجاد پیوند بین نسل دیروز و امروز: روایت رقیب فاصله نسل‌ها را ایجاد کرده است، اما روایت صحیح نشان می‌دهد چگونه نسل پیش با جان‌فشانی امنیت، پیشرفت و استقلال امروز را فراهم کرد.
دشمن‌شناسی: از قاجار به بعد، استعمارگران وارد ایران شدند و تا پهلوی سیاستشان ادامه یافت. پس از انقلاب، شیوه دشمن تغییر کرد. نسل نو باید اهداف استعماری آمریکا و انگلیس را بشناسد و ریشه «مرگ بر آمریکا» و خباثت انگلیس را درک کند.

وظیفه مراکز رسمی چیست؟
اعتمادسازی: با سمپاشی مخالفان، اعتماد به تاریخ‌نگاری رسمی کاهش یافته ‌است. باید با اسناد متقن تاریخ حقیقی را نشان داد. اعتمادسازی به ‌معنای داوری اخلاقی نکردن نیست، بلکه باید جنایت‌های پهلوی، خیانت استعمارگران و نسل‌کشی نفاق را روایت کرد.
رهایی از کلیشه: کتب درسی اغلب وقایع‌نگاری‌ هستند، نه تاریخ‌نگاری تحلیلی. باید کتب بازنویسی شود، شیوه تدریس تغییر یابد، کارشناسان وارد مدارس شوند.
پاسخ به شبهه‌های رقیب: امام خمینی(ره) در ۵مرداد ۱۳۵۷ بر ثبت دقیق تاریخ نهضت برای جلوگیری از تحریف تأکید کردند (صحیفه امام، ج۳: ۴۳۴). باید در جنگ روایت‌ها پیروز شد، شبهات پاسخ داده و دشمن به پاسخگویی در قبال جنایت‌های پهلوی وادار شود.
تولید محتوای مناسب: تولید برای کودکان و نوجوانان جدی گرفته نشده ‌است. شخصیت‌های معاصر ناشناخته مانده‌اند. مرکز اسناد انقلاب با «دانستنی‌های انقلاب اسلامی برای جوانان» پیشتاز بود، اما ادامه نیافت. باید از داستان‌های کوتاه، رمان تاریخی، تصاویر جذاب، صفحه‌آرایی مناسب و شیوه‌های نو تدریس استفاده شود. صداوسیما، کانون پرورش فکری، کتابخانه‌ها و بسیج نقش کلیدی دارند.
توجه به بسترهای نو: فضای مجازی بستری برای جوسازی دشمن است. باید محتوای جذاب و صحیح تولید و منتشر شود. شیوه انتشار سنتی(کتاب اسنادی) کافی نیست و متن‌ها باید دیجیتال شود.

غیر‌شناسی در انقلاب
داود مهدوی‌زادگان- دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
بسیاری از افراد جامعه، انقلاب‌اسلامی را در چهل‌واندی سال گذشته از راه مواجهه مستقیم با آن شناخته‌اند، اما افرادی بوده و هستند که قادر به ارتباط مستقیم با انقلاب اسلامی نیستند؛ لکن بد یا خوب، بعد از حوادث اوایل دهه60 که ضد‌انقلاب در کف خیابان حضور خشونت‌آمیزی داشت و مردم حقانیت انقلاب اسلامی را بیشتر درک کردند، بعد آن سال‌ها چنین موقعیتی پیش نیامده‌است تا آن عده قلیل از طریق «غیرشناسی» بر حقانیت انقلاب اسلامی معرفت پیدا کنند.
دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها، مانند دهه‌شصتی‌ها فرصت شناخت انقلاب‌اسلامی از طریق مواجهه با ضدانقلاب را نداشته‌‎اند. نهایت زمینه مواجهه آنها با ضد‌انقلاب در فضای‌مجازی بوده است، اما فضای مجازی باطن و چهره واقعی ضدانقلاب را نشان نمی‌دهد، بلکه آن را پنهان نگه می‌دارد تا ریزش ضد‌انقلاب اتفاق نیفتد. ضد‌انقلاب در فضای‌مجازی خیلی اتوکشیده ظاهر می‌شود.
با وصف این، اگر حضور خیابانی ضدانقلاب در سال88 برای دهه‌هفتادی‌ها عبرت‌آموز و روشنگرانه بود و آنها خیلی روشن پی به حقانیت انقلاب اسلامی بردند و در حماسه 9دی همراه با دیگر اقشار ملت حضور چشمگیری داشتند، حضور خشونت‌بار خیابانی ضدانقلاب در پاییز1401 نیز چنین فرصتی را برای دهه‌هشتادی‌های متاثر از فضای‌مجازی فراهم آورد تا انقلاب اسلامی را از طریق کنشگری خشونت‌بار ضد‌انقلاب بشناسند.
البته اغتشاشات پاییز1401 تنها فرصتی برای دهه‌هشتادی‌ها و حتی دهه‌هفتادی‌ها نبود، بلکه فرصتی نیز برای عده‌ای از دهه‌شصتی‌هایی بود که خشونت ضد‌انقلاب در آن روزگار را فراموش کرده‌ بودند. به‌هرروی، فتنه1401 برای عموم مردم ایران فرصتی پیش آورد تا انقلاب اسلامی را از طریق غیرشناسی ضدانقلاب بهتر و عمیق‌تر درک کنند.

درس‌هایی از آموزگار انقلاب
امام‌خمینی (ره) و رهبرمعظم‌انقلاب به مناسبت‌های مختلف درباره انقلاب اسلامی بیانات بسیار ارزشمندی داشته‌اند؛ ازجمله این مباحث ارزشمند، دلایل پیروزی یا شکست انقلاب‌هاست؛ چنان‌که ولی‌فقیه در اجتماع اخیرشان با مردم شهر مقدس قم که همه‌ساله به مناسبت سالروز قیام مردمی 19دی برگزار می‌شود، به 3دلیل از ده‌ها دلیل وقوع انقلاب اسلامی اشاره فرمودند؛ یعنی 3عامل «سرعت عمل»، «احساس تکلیف» و «خطر را به جان پذیراشدن». به عقیده معظم‌له، این 3عامل علاوه بر علت «محدثه» بودن علت «مبقیه» انقلاب اسلامی هم است. مردم ایران تا امروز بر این 3اصل پایداری انقلاب وفادار مانده‌اند؛ چنان‌که این 3عامل را در مقابله مردم با فتنه1401 که منجر به شکست آن شد، می‌توان مشاهده کرد.

2انقلاب در یک اقلیم نمی‌گنجد
فرق اساسی انقلاب با جنبش‌های اعتراضی، شورش‌ها و آشوب‌های خیابانی در مردمی‌بودن آن است. ممکن است در جامعه سیاسی همزمان چند شورش و آشوب خیابانی متقاطع و متعارض با هم اتفاق بیفتد، اما امکان وقوع 2انقلاب در زمان واحد غیرممکن است. چون هر کشور و جامعه سیاسی 2تا مردم ندارد تا هرکدام در یکی از آن 2انقلاب حضور پیدا کنند؛ کشور یک ملت دارد. درنتیجه اگر هم انقلابی شکل بگیرد، همان یک ملت هستند که آن انقلاب را ملی و مردمی می‌سازند؛ ملت دیگری نیست تا انقلاب دومی شکل بگیرد.
جنبشی که اهداف عادی‌سازی‌ انقلاب و روزمرگی و بازگشت به وضعیت پیش از انقلاب را دنبال می‌کند، انقلابی نیست، بلکه حرکت ضد‌انقلابی و بالطبع ضد‌مردمی است. اینگونه حرکت ضد‌انقلابی که از پشتوانه مردمی برخوردار نیست، از طریق کودتا، شورش‌های اجتماعی و آشوب‌های خیابانی اهدافش را تعقیب می‌کند. بنابراین تفسیر چنین حرکتی به «انقلاب در انقلاب» گونه‌ای از تولید آگاهی کاذب است و نمی‌توان آن حرکت سیاسی را انقلاب دوم نامید.

حکایت همچنان باقی است
تا پیش از انقلاب نشانه روشنفکرمآبی و مترقی‌بودن در پیروی از تفکر مارکسیستی بود. روشنفکر کسی بود که خود را به قیافه «رفیق لنین»، «رفیق استالین» و «رفیق مائو» درمی‌آورد و از آن کلاه‌هایی که صمد بهرنگی به سر می‌کرد، بر سر می‌گذاشت. اصلا اگر داستان «ماهی‌سیاه کوچولو» یا یکی از رمان‌های ماکسیم گورکی را نخوانده بودی، روشنفکر به‌حساب نمی‌آمدی. این انقلاب اسلامی بود که حصار و سلطه مارکسیسم بر دانشگاه و روشنفکری را برهم زد و اجازه داد اندیشه‌های غیرمارکسیستی نیز باوجود زاویه‌داشتن با آنها وارد دانشگاه‌ها شود. بنابراین روشنفکری ایران به‌خاطر آزادشدن از حصار و سلطه مارکسیسم مدیون انقلاب اسلامی است. اگر این انقلاب شکل نمی‌گرفت، روشنفکری در همان حصار مارکسیستی همچنان باقی می‌ماند تا فرجی از غرب حاصل شود، اما ظاهرا حکایت همچنان باقی است. نیاز دانشگاه و جماعت روشنفکری به حصارزدایی گفتمان انقلاب اسلامی همچنان پابرجاست، چون اگر اینان تا دیروز گرفتار حصار مارکسیسم بودند، امروز مبتلا به حصار لیبرالیسم و ایدئولوژی بورژوایی هستند. گفتمان انقلاب اسلامی در رهایی دانشگاه و جماعت روشنفکری از این حصار نوپدید کمک بزرگی است.

راز بقای دوقطبی انقلابی و برانداز
از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز صف‌آرایی عمل سیاسی به‌تدریج در چارچوب دوقطبی «انقلابی» و «ضدانقلاب» یا «برانداز» شکل گرفته است. اکنون سؤال مهم این است که راز بقای این دوقطبی سیاسی در چیست؟ راز بقای جریان سیاسی، هر آن چیزی است که اگر از او ستانده شود، معدوم و مطرود می‌شود. بر همین اساس، بقای جریان انقلابی به صداقت و راستگویی است، اما بقای ضد‌انقلاب به وارونه‌گویی و بی‌صداقتی است. 
















 

این خبر را به اشتراک بگذارید