امیر آقایی امسال با «جانشین» و «کارواش» به جشنواره آمده است
یکی از مردان زیر بازارچه
با بازی در فیلم «شنای پروانه» مخاطبان سینمای ایران با جنبه کمتر دیدهشدهای از بازیگری امیر آقایی آشنا شدند
علیـرضا محمودی
آیا ممکن است یک سکانس، سرنوشت یک بازیگر را تغییر دهد؟ سکانسی که مجال بروز بخشی از وجوه دیدهنشده بازیگری که بیش از یک دهه بازیگری کرده است، حتما میتواند چند دقیقه همهچیز را درباره رابطه مخاطب و بازیگر تغییر دهد. امیر آقایی در فیلم شنای پروانه دچار چنین سرنوشتی شد.
امیر آقایی از آغاز دهه ۱۳۸۰ در برابر ماست. نقش به نقش، فیلم به فیلم و سریال به سریال او اعتماد ما را به تواناییهای قابل توجهش در بازیگری جلب کرده است؛ اعتمادی که در یک مورد باعث شد جسارت را هم به استعداد او اضافه کنیم؛ جسارتی که باعث شد توجه به امیر آقایی بیشتر شود و زمین تازهای برای بازیاش فراهم شود. همچون تولدی که برای بهمن مفید فراهم شد. مفید، به شهادت همه آنهایی که بازیهایش در اجراهای پدرش غلامحسین مفید را دیده بودند، بازیگر بزرگی بود. خون بازی و بازیگری در خانواده مفید از نسلی به نسل دیگر جاری شده و میوه داده است. گواهی بازی بینقص در نقش داروغه در نمایش سلطان مار به کارگردانی بهرام بیضایی از زبان کارگردان سختگیر فقید، نشان میدهد که بهمن مفید بازیگر کوچکی نبود؛ پیش از تابستان پراتفاق ۱۳۴۸. اما اتفاق همیشه آنجور که فکر میکنیم نمیافتد. وقتی به دعوت مسعود کیمیایی روبهروی دوربین مازیار پرتو در قهوهخانه محله امامزادهیحیی نشست تا نمایش تکنفرهای را به بخش مهمی از تاریخ سینمای ایران تبدیل کند، نمیدانست، چگونه سرنوشت او را مقابل برادر کوچک مرحوم فرمان به وادی غریبی خواهد برد. استعداد بزرگ نمایش ایران از خانواده مفید از آن روز پای ثابت فیلمهای چرخه جاهلی شد.
50سال بعد هنرنمایی سرنوشتساز بهمن مفید در یک قهوهخانه تهران، یک بازیگر محترم دیگر در یک قهوهخانه دیگر مقابل یک دوربین نشست تا سرنوشت دیگری رقم بزند. باز هم تکگویی، باز هم انتقام. بازهم قهوهخانه. باز هم مرام و یک نفر که نمیتواند ساکت باشد.
داستان فیلم اول محمد کارت از حوالی گذر نایب گربه و میتی موش دور نمیشد. هاشم نامی در چالش ناموس بد افتاده بود و چارهای جز خونریزی نداشت. بازیگر این نقش، امیر آقایی بود.
جهان بازیگری مسیری سرراست از مبدا بازیگر مبتدی بهسوی مقصد بازیگر حرفهای نیست. بازیگران باید خود را مانند رانندهای پاکباخته در یک راه پیشبینی نشده با خودرویی نه چندان مطمئن برای هر پیچ و تغییر ناگهانی آماده کنند. در چنین راهی جسارت و توانایی گریز از قراردادهای بازیگری در چرخههای فیلمسازی سرنوشتساز است. امیر آقایی در شنای پروانه نخستین فیلم داستانی یک مستندساز شناخته شده ناگهان دنده معکوس کشید. کارنامهاش را تکان داد و قابلیت تازهای از خود بروز داد. پیش از آن امیر آقایی بازیگر مناسب و مطمئن اغلب نقشهای دوم مردان طبقه متوسط، مردان قابل اتکا برای زنان و قابل اعتماد برای دوستان بود؛ بازیگر نقشهای مردانی که بیشترین پوشش آنها کت و شلوار اداری است، یکباره با یک تکگویی که چند جایش با صدای بوق ممیزی شده بود، پوستاندازی کرد و قالب ترکاند. تکه فیلمی که حامل پیامی از یک مرد چندان مودب بود، نگاهها را متوجه امیر آقایی کرد. مخاطبان انگار در سیاره ناشناختهای فرود آمده بودند. او امیر آقایی بود در نقش هاشم همسر پروانه. بازیگر مورد علاقه وحید جلیلوند و بازیگر محبوب همه کارگردانان برای نقش دوم. سؤال این است که آیا بعد از هنرنمایی جانانه در شنای پروانه برای آقایی، زمان نقشی به اندازه استعداد و خلاقیت غیرقابل انکارش فراهم نشده است ؟
آیا سینمای ایران برای او همیشه خواب نقشهایدو را دیده است؟ آیا شانههای او قدرت بر دوشکشیدن همه عواطف قهرمان اول یک داستان بزرگ را دارد؟
امیر آقایی اغلب به این سؤالات پاسخهای صریح و قانعکنندهای با کارنامه خود داده است. کافی است هرجا که بوده در حضورش دقت کنیم. او همیشه مجابکننده بوده است. طرفداران او اما منتظرند تا نقش اول کارنامهاش را در همین دوران تماشا کنند. او برای هر نقش اولی مناسب است.