5 قطعه آسان
تصویر جنگ 12روزه در فیلمهای جشنواره چهل و چهارم
مهرنوش سلماسی
انعکاس تصویر جنگ 12روزه در سینمای ایران در 5 فیلم جشنواره امسال قابل مشاهده است؛«نیمشب»، «قمارباز»، «کافهسلطان»، «رقص باد» و «سقف».نکته جالب توجه اینکه جز «نیمشب»مهدویان بقیه فیلمها مواجهه مستقیمی با جنگ 12روزه ندارند و در مواردی بهنظر میرسد موضوع جنگ 12 روزه به فیلمنامهای که از قبل آماده بوده اضافه شده - مثل «رقص باد» که تهیهکنندهاش این نکته را در نشست رسانهای فیلم هم اعلام کرد-گریز از موضوع روز و در عین حال بهرهبردن از آن، برای جلب حمایتهای دولتی، در نحوه مواجهه سینمای ایران با جنگ 12روزه مصداق مییابد.واقعیت این است که تصاویر واقعی ثبت شده با تلفنهای همراه شهروندان، وجهی اسنادی در حافظه جمعی ایرانیان ثبت کرده که بازنماییاش در فیلمها بسیار دشوار است و شاید همین موضوع باعث شده تا بیشتر فیلمسازان بکوشند به جای پرداختن به این رخداد، آن را بهانه قرار دهند و از کنارش عبور کنند.
موشکی که در یوسفآباد عمل نکرد
طبیعی بود که میان فیلمهای ساخته شده درباره جنگ 12 روزه، «نیم شب» محمد حسین مهدویان بیشتر دیده شود و مورد توجه قرار بگیرد.در جشنوارهای که تعداد کارگردانان سرشناس انگشتشمار بود، مهدویان از معدود فیلمسازان حاضر در فستیوال بود که با فیلمهای قبلیاش برای تماشاگر خاطره ساخته بود. یکی از پرکارترین فیلمسازان یک دهه اخیر که تقریباً هیچ وقت بیکار نبوده با همان فیلمهای اولیهاش توانست به فهرست فیلمسازان مهم سینمای ایران اضافه شود.«نیمشب» بهعنوان واکنش سریع محمد حسین مهدویان به جنگ 12روزه، به لحاظ ساختاری ربطی به فیلمهایی چون «ماجرای نیمروز» و «رد خون» ندارد و کوشش برای رسیدن به حال و هوای مستند مهمترین چالش مهدویان در کارگردانی «نیمشب» بوده است. فیلم درباره اصابت موشک عمل نکردهای در محله یوسفآباد است؛ موشکی که برای کارگردان برای پرداختن به تم وحدت ملی با وجود تمام سلایق و علایق متفاوت است. در فیلمی که بهدلیل مستندنمایی خطوط داستانی پررنگی مشاهده نمیشود و بازیگر چهره و سرشناس هم (جز الناز ملک که درسالهای اخیر با سریال «زخم کاری » به شهرت رسیده) ندارد، ایده کارگردانی باید فضایی تأثیرگذار و در خدمت تم اثر میساخت.ایدهای که در «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» به بار نشسته بود و در اینجا قرار بوده ساختار بصری تداعیکننده تصاویر موبایلی باشد.
محمد حسین مهدویان
زیباییشناسی دوربینهای موبایل
عمده فیلم در شب بود یعنی بالای ۹۵ درصد و محدوده پلانها گسترده بود و نورپردازی را سخت میکرد. ما بازیگران کمتجربهای جلوی دوربین داشتیم و باعث شد میزان برداشتها زیاد شود. صدابرداری هم کار دشواری بود.ما در این فیلم سعی کردیم از قومیتهای مختلف استفاده کنیم، این تصویر کوچکی از ایران است که قومیتهای مختلف، عقاید مختلف، اقلیتهای مذهبی، نسل زد در آن وجود دارند. من سعی کردم این تنوع را حفظ کنم.بهنظرم این فیلم از بقیه فیلمهایم پختهتر در بقیه فیلمها خامیهایی میدیدم که در این فیلم نیست.ما زمانی که «ماجرای نیمروز» را میساختیم یک نگاه بصری داشتیم اما در اینجا بیشتر زیباشناسی دوربینهای موبایل را مدنظر قرار دادیم چون مربوط به امروز است. ضمن اینکه سعی کردم جنبه اجتماعی فیلم بیشتر باشد، در جنگ 12روزه خودم حضور داشتم و مثل یک شهروند به آن نگاه کردم.
یک مأمور خبره، یک برنامهنویس مظنون
محسن بهاری با تجربه سالها دستیاری کارگردان در نخستین تجربه بلند سینماییاش، کوشیده تا از محدودیت به انسجام و خلاقیت برسد.روایت داستانی معمایی درباره یک رخداد واقعی- هک شدن بانک سپه در جنگ 12روزه- بستری برای فیلمساز فراهم کرده تا یک دوئل و مواجهه بیشتر کلامی میان یک مأمور امنیتی و برنامهنویس بانک که مظنون به خرابکاری و جاسوسی است شکل بدهد.محدودیت لوکیشن و آدمهای اصلی درام و تکیه بر دیالوگ تا کنش، چالشهای محسن بهاری در نخستین فیلم بلندش بودهاند.فیلم روی کنش و واکنش بنا شده است.کنش مأمور امنیتی و واکنش برنامهنویسی که مظنون به همکاری با دشمن است.در اینمسیر فیلم به جزئیات در پردازش درام و ارائه درست اطلاعات نیازمند بوده تا معمایی را که در ابتدا مطرح میکند به درستی گسترش دهد و به نتیجه برساند. اینکه آیا هک شدن بانک کار برنامهنویس بوده؟ مأمور امنیتی چگونه باید او را وادار به اعتراف کند؟ و در ادامه و پس از حل معما چه نتیجهای باید گرفته شود؟ کل فیلم «قمارباز» حول محور این ۳ پرسش میگذرد.فیلمساز آشکارا روی این پرسشها و گرهافکنی و گرهگشایی متمرکز میشود و جنگ را در پس زمینه نگاه میدارد.
محسن بهاری
اقتباس از 2 داستان واقعی
این فیلم با استفاده از 2 ماجرای واقعی ساخته شده که در قصه دراماتیزه شده است.
هک بانک و جاسوسی که در خانه خودش شناسایی میشود، واقعی هستند.جنگ موضوع روز ماست و بهعنوان یک فیلماولی دوست داشتم کارم دیده شود. همچنین داستان درباره ایران و وطن ماست به همین دلیل به آن علاقه داشتم.هسته اصلی «قمارباز» درباره فردی است که در یک شب تا صبح رویهاش را تغییر میدهد و سعی میکند اشتباهش را جبران کند.جنگ فقط با توپ و تانک و تفنگ نیست و امروزه با یک رمز آغاز میشود. این جنگ، جنگی است که آدمها با تمام وجود آن را حس کردند و تلاش کردم انفجارها در پسزمینه باشند و به جوانب دیگر پرداخته شود.
دو فیلم با یک بلیت
با توجه به سابقه مصطفی رزاقکریمی در سینمای مستند، انتظار میرفت رویکرد این کارگردان به جنگ 12روزه بیشتر حال و هوای مستندگونه داشته باشد.«کافه سلطان» اما یکی از داستانگوترین فیلمهای جشنواره امسال است. فیلمی که میکوشد به روال کلاسیک داستانگویی در سینما وفادار بماند و داستان یک خانواده و یک کافه متروکه را بیان کند.هیچچیز پیچیده و غیرقابل فهمی در این درام داستانی به چشم نمیخورد و فراز و نشیب داستانی عجیب و غریبی هم در فیلم نیست.همه اینها البته تا نیمه اول فیلم صادق است؛ تاجایی که تماشاگر با شخصیتها آشنا و همراه شده است.فیلمساز با تمرکز بر شخصیتهای محوری و لوکیشن اصلیاش - کافه سلطان- یک درام خانوادگی را روایت میکند تا جایی که جنگ 12روزه باعث بسته شدن جاده اصلی، تردد زیاد در جاده قدیمی و رونق گرفتن کافه سلطان میشود.مصطفی رزاقکریمی در نیمه دوم فیلم شخصیتهایش را در آزمونی اخلاقی قرار میدهد و میکوشد تا تبعات جنگ را در رفتار آدمها بررسی کند.میزان توفیق او در این کار نقش تعیینکننده در موفقیت یا ناکامی «کافه سلطان» داشته است.
مصطفی رزاقکریمی
جهانبینی شخصی
۲۸ سال پیش با فرهاد ورهرام فیلم «یاد و یادگار» را شروع کردیم و شاید ۹۹ درصد ایران را سفر کردیم. در این سفرها در قهوهخانهها زندگی میکردیم و دیالوگهای قهوهخانه برای من خیلی جالب بود. فیلمی هم درباره کامیوندارها ساختم. یعنی ساخت «کافه سلطان» ۲ عقبه داشته است. از ارگان مستند با من تماس گرفتند و گفتند که درباره جنگ فیلم بسازم اما موافقت نکردم. در این مدت صحبتی درباره فیلم سینمایی مطرح شد و ما تصمیم گرفتیم که داستان را در بستر جنگ ۱۲روزه روایت کنیم.
ما قرار نیست بگوییم که کافهدار در ایام جنگ پولدار شد بلکه آن مکان محل رفتوآمد آدمهای مختلف است. درواقع این کافه جای گفت و شنود آدمها بود.فیلمهای متفاوتی ساختهام که انسان در آنها محور بوده است و پرداختن بهخود جنگ با تانک و توپ و تفنگ کار دوستان متبحری است که توانایی و علاقهاش را دارند.یک بار با حاتمیکیا سر «ازکرخه تا راین» درباره اینکه هیچ 2 اثر انگشتی شبیه هم نیست، گفتوگو کردیم، من از جهانبینی خودم فیلم را تعریف میکنم چیزی که دقیقا در این فیلم هم اتفاق افتاده است.
جنگ 21روزه و سینمای هنر و تجربه
انتخاب یک داستان عاشقانه با کمترین میزان ممکن مصالح فیلم داستانی، تلاش آگاهانهای است از کارگردان جوان و فیلم اولی «رقصباد» برای ساخت فیلمی هنری که در آن ارجاعاتی هم به جنگ 12روزه داده میشود. فیلمساز برای اینکه قصه روز بگوید بهانهای برای گنجاندن جنگ 12روزه در تنه داستان کمرنگش یافته و کوشیده در کارگردانی و فضاسازی فیلمی بسازد که مناسب نمایش در گروه هنر و تجربه است.استفاده از لوکیشنهای زیبا و خوش عکس و تامل بر هر نما و هر کنش در حدی فراتر از آنچه معمول است، بخشی از تصور کارگردان از فیلم هنری را هم نمایان میسازد؛ اینکه فیلمی هنری است که ریتمش کند و داستانش کمرنگ باشد.درواقع «رقص باد» بیشتر از اینکه فیلمنامه مدونی داشته باشد با یک خط داستانی ساخته شده است.خط حضور مردی پس از سالها غیبت که جنگ 12روزه ناگزیرش کرده در یک هتل سکونت کند و بعد زنده شدن یاد و خاطره عشقی قدیمی.بازی علیرضا شجاعنوری شاید مهمترین امتیاز فیلم باشد.
سیدجواد حسینی
رئالیسم جادویی و جنگ 12 روزه
«رقص باد» حاصل یک دغدغه شخصی است و از ابتدا میدانستم که این انتخاب، مسیر دشوارتری را پیشروی من قرار میدهد. رئالیسم جادویی در سینمای ایران کمتر تجربه شده و معمولاً هم با سوءتفاهمهایی همراه است، اما احساس میکردم برای روایت داستانی که در ذهن دارم، این زبان سینمایی ضروری است. این فیلم قرار نیست صرفاً یک روایت خطی و کلاسیک ارائه دهد، بلکه تماشاگر را دعوت میکند میان واقعیت و خیال، گذشته و حال، و جنگ و زندگی روزمره رفتوآمد کند.«رقص باد» نه قصد بازتولید کلیشههای رایج سینمای جنگ را دارد و نه میخواهد مخاطب را با مفاهیم پیچیده و انتزاعی سردرگم کند، بلکه تلاش کرده است با اتکا به احساسات انسانی مشترک، پلی میان تجربه جنگ و زندگی امروز بسازد.
از تدارک عروسی تا آوارگی
بر شهروندانی که در طول جنگ 12روزه خانه و کاشانهشان را ترک کردند چه گذشت؟ ابراهیم امینی در دومین ساخته بلند سینماییاش میکوشد تا به این پرسش جواب دهد.خانوادهای که درگیر برگزاری یک عروسیاند با آغاز جنگ از شهر میگریزند و این نقطه آغاز مشکلاتشان است.فیلم تا رسیدن خانواده به یک نقطه امن روابط خانوادگی را زیر سایه جنگ بررسی میکند.حضور سام درخشانی بهعنوان یک استاد دانشگاه و پدر خانواده در نوع خود انتخاب جالب توجهی است.آوارگی، تحقیر و آسیب روانی بهعنوان پیامدهای جنگ در فیلم امینی مورد بررسی قرار گرفته است.
ابراهیم امینی
داستان یک خانواده
قبل از این جنگ طرحهای دیگری داشتم که دوست داشتم آنها را کار کنم ولی وقتی جنگ پیش آمد احساس کردم باید درباره این دوران کار کنم. ضمن اینکه بعد از این اتفاق دیگر ساخت فیلم با موضوعاتی که من درنظر داشتم، از نظر تأمین سرمایه سخت بود. بنابراین تصمیم گرفتم این سوژه را کار کنم. به اضافه اینکه بین این فیلم و فیلم قبلیام شباهتهایی وجود دارد تا بین کارهایم خط و ربطی وجود داشته باشد. مثلا موضوع خانواده در هر دو فیلم مورد توجهم بوده است. در چشم بادومی قصه یک خانواده را داریم و اینجا هم داستان یک خانواده را داریم که سعی میکنیم به آنها نزدیک شویم.