باید سمت حق بایستیم
گفتوگو با بابک خواجهپاشا، کارگردان «سرزمین فرشتهها»
محمود درویش شعری دارد به اسم «وطن» که جایی از آن میگوید: «وطنم خشم غریب است بر اندوه/ و کودکی که بوسه میخواهد و عید». از 7اکتبر 2023 تا امروز که در سرزمین شاعر از کشته پشته ساختهاند، فلسطین از همیشه اندوهگینتر است و کودکانش از همیشه مجروحتر با زخمهایی ناسور و بوسههایی نه از روی شادی که به قصد التیام که پدران و مادران نثار دلبندانشان میکنند و عیدهایی که در سوگ عزیزان ازدسترفته دیگر بوی عید نمیدهد. اما باز به قول درویش، «این سرزمین، پوست و استخوان من است/ و قلبم/ بر فراز علفزارهایش بسان زنبور عسل پرواز میکند./ بر شاخههای نخل مرا بیاویختند/ و خفهام کردند/ اما/ خوار و/ ضعیف و/ زار نگشتم.» کودکان فلسطینی قهرمانان فیلم جدید بابک خواجهپاشا هستند. خواجهپاشا میگوید در «سرزمین فرشتهها» خواسته دنیای کودکان را به تصویر بکشد؛ دنیایی که امید در آن موج میزند، به دور از خواری و ضعف و زاری. سینمای ایران بارها سعی کرده به دنیای کودکان نقب بزند و آن احساسات ناب و دستنخورده و آن واکنشهای بیغلوغش به محیط پیرامون را به تصویر بکشد. اینکه خواجهپاشا آیا از سنتهای این سینما پیروی کرده و اینکه چقدر موفق بوده، منوط است به تماشای فیلم و قضاوت درباره آن. این گفتوگو پیش از دیدن فیلم انجام شده و صرفا در حکم مدخلی برای آشنایی با فیلم جدید این فیلمساز است.
ایده «سرزمین فرشتهها» چطور شکل گرفت؟
من طی 2سال گذشته بهشدت در حوزه بچههایی که در جنگ آسیب میبینند، دغدغهمند بودم، بهخصوص بچههای فلسطین که برای خودم دغدغه بزرگی بود و کاری هم از دستت برنمیآید که انجام بدهی. بالاخره زمانی که هر روز میبینی و در خودت فرو میروی و ناراحت میشوی و نمیتوانی کاری انجام دهی، آقای منوچهر محمدی درباره طرحی با من صحبت کردند. طرح را من مطالعه کردم و به جهان فیلمسازیام نزدیک بود. یک سالونیم روی فیلمنامه زمان گذاشتم و نوشتم و تا به پروسه تولید رسیدم.
بگذارید خیلی رک سؤالی بپرسم. فیلم ساختن درباره فلسطین، حالا با هر رویکردی، میتواند سوگیریای از جانب برخی افراد در مقابل فیلم ایجاد کند. نگران چنین اتفاقی نبودید موقعی که میخواستید فیلمی با این موضوع بسازید؟
ببینید من در زندگیام سعی میکنم سمت حق و درستی بایستم. قطعا اگر در کشور خودم همچنین سوژهای را ببینم که رویم تأثیر بگذارد و بتوانم با فیلمم تأثیر مثبتی روی آن بگذارم، حتما واردش میشوم. در قرن گذشته، شاید هیچ تراژدیای در حوزه کودکان مثل غزه نداشتهایم و وظیفه من است که بهعنوان انسان دغدغهمند در آن حوزه کار کنم. در کجای دنیا کسی بوده که از این کشتار ناراحت نشده؟ یا در کشور خودمان چهکسی بوده که از این کشتار ناراحت نشده؟ ولی بخشی از سوگیریای که شما میفرمایید قطعا یک سوگیری سیاسی است و شاید از نگاهی میآید که آن نگاه بهنظر من هنری نیست، ولی من این فیلم را با تمام قلب و وجودم ساختم. من بهعنوان یک فیلمساز دغدغههای انسانی در حوزه کودک و نوجوان دارم و هرجایی دغدغهای ببینم که میتوانم با فیلم روی آن تأثیر بگذارم، چه در داخل کشورم و چه هر جایی از جهان، وظیفه انسانیام این است که دربارهاش فیلم بسازم و قطعا در این موقعیت هم باید سمت حق و درستی بایستم.
زبان فیلم عربی است، درست است؟
بله. عربی است.
در خبرها خواندیم که بازیگران کودکان عرب بودهاند. درباره روند انتخاب آنها بگویید.
من نزدیک 3ماه بازیگران را در چند کشور مختلف تست میکردم. گشتم و این بچهها را با گروه کارگردانی پیدا کردیم. نزدیک 600کودک را تست کردیم تا به این بازیگران رسیدیم. علی زید یا فاطمه مریش و سایر بازیگران کودک در این فیلم فوقالعاده بازی کردند. یکی از بازیگران هم اهورا لطفی است که در «درآغوش درخت» هم حضور داشت. بازیگر نقش اصلی هم یکی از ستارههای جهان عرب است که بعد از گفتوگوهایی که داشتیم پذیرفت در این پروژه در کنار ما باشد و خیلی زحمت کشید و او هم در فیلم درخشیده است.
اسم این ستاره را میگویید؟
خانم سلاف فواخرجی.
لوکیشنها کجا بوده؟
همه فیلم را داخل ایران فیلمبرداری کردهایم.
یعنی دکورها ساخته شده؟
بخشی از دکورها را ساختیم و بخشی را به سمت جلوههای ویژه کامپیوتری رفتیم و بخشی را با فوتیجهایی که از جاهای مختلف داشتیم ساختیم.
آنقدری که داستان فیلم لو نرود، قدری از داستان فیلم بگویید.
داستان فیلم ماجرای زنی است که برای مراقبت از تعدادی کودک با مقاومت و فداکاریاش معجزه میکند و کارهایی میکند که از دست هر انسانی برنمیآید. ولی پیشنهادم این است که اول فیلم را ببینیم و بعد دربارهاش حرف بزنیم.
فیلمی که در سینمای ما مقاومت فلسطینیها را تداعی میکند، «بازمانده» مرحوم سیفالله داد است. در آن فیلم هم یک زن نقش اصلی را دارد و تهیهکننده آن فیلم هم منوچهر محمدی است. میشود تشابهی بین کار شما و «بازمانده» پیدا کرد؟
آن فیلم یک کار تاریخی ـ سیاسی است و زبان و جهانش کاملا متفاوت است و بسیار فیلم ارزشمندی است و جناب آقای داد به همراه منوچهر محمدی فوقالعاده آن را کار کرده بود. فیلم ما زبان دیگری دارد و یک فیلم کاملا شاعرانه و لطیف است. وقتی ما از لبنان و فلسطین حرف میزنیم، ذهن فقط میرود سمت جنگ و درگیری، اما فیلم من درباره جهان کودکان است. من در مورد این صحبت میکنم که کودکان در چنین موقعیتی دچار چه بحرانهایی میشوند. نه اینکه من اصلا نگاهی سیاسی در این فیلم نداشته باشم. بیشتر دغدغهام انسانی بوده.
تجربه منوچهر محمدی که در «بازمانده» کنار سیفالله داد بود، چقدر در فیلم شما بهکار آمد؟
آقای محمدی بهدلیل داشتن سواد مکفی سینمایی، مطالعه مکفی، دیدن تعداد زیادی فیلم و خواندن کتابهای سینمایی بهشدت تهیهکننده تأثیرگذار و ارزشمندی است. کاش از این تهیهکنندهها چند تا در کشور داشتیم، بهخاطر اینکه میتوانید در کنارش با آرامش کار کنید، میتوانید بیاموزید و کار هم به راحتی بسازید.
برای اینکه به حالوهوایی که میخواستید برسید، آیا مثلا شعرهای محمود درویش را خواندید یا فیلمهای الیا سلیمان را تماشا کردید؟ یا اصلا جهان فیلمتان در ذهنتان شکل گرفته بود و نیازی به چنین کارهایی نبود؟
من 2سال شاید قریب به اتفاق شعرا و نویسندگان فلسطینی، چه پیش و چه بعد از انتفاضه را مطالعه کردم. با فلسطینیها در کشورهای مختلف مصاحبه کردم تا بتوانم این جهان را درک و به واقعیت نزدیک کنم. فرهنگ غنیای هم داشته و دارند، ولی سعی میشود این فرهنگ را از آنها بگیرند. در پروسه تحقیقات به اطلاعاتی رسیدم که سعی کردم در فیلم بیاورم.
شما میگویید فیلمتان بیشتر جهان کودکی را به تصویر میکشد. چه فیلم یا کتابی هست که برای شما توضیحدهنده جهان کودکی است و همیشه در گوشهای از ذهنتان به آن فکر میکنید؟
در حوزه سینما فیلم که بهشدت زیاد است، ولی بگذارید فکتی بیاورم که کارکرد داشته باشد. هر اثری که توانسته ما را با جهان کودکان و واقعیت جهان آنها بیشتر آشنا کند، قطعا فیلم و کتاب ارزشمندی است. قریب به اتفاق آثار از زاویه بزرگسالان به کودکان نگاه میکنند. کودک مثل عروسکی در نگاه بزرگسال قرار میگیرد؛ در هر حوزه، در هر بحران و در هر موقعیت دراماتیکی. وقتی در زاویه کودک قرار میگیری و جهانش را بررسی میکنی، شما هم تحتتأثیر قرار میگیری و هم میتوانی اثر درست بسازی. برای مثال، در فیلم «میانستارهای» نولان وقتی واقعا با جهان درست آن دختر برخورد میکنی و ارتباطش با پدر را کشف میکنی، فیلم اینهمه جان پیدا میکند. بهنظرم فیلمساز در این فیلم زاویه نگاه یک بچه را پیدا کرده است. اول با جهان آن دختر همراه میشویم و بعد همراه جهان پدر میشویم که آنقدر انتظار یک شخص برایمان دردناک است. در این فیلم دغدغه ما این دختر است که دوست دارد پدرش برگردد. در کتاب همچنین است،کتابهایی که چه برای کودکان نوشته شده و چه درباره کودکان، هر کتابی که اندازه نگاه را به سطح کودکان آورده است، بهنظر من کتاب برندهای است. در حوزه کتاب داستان، «شازده کوچولو» یا مثلا کتابهای صمد بهرنگی را داریم که غنیاند.
در مقابل قصههایی را میخوانید که نه سر دارد، نه ته و نه چیزی به کودک اضافه میکند و فقط پر از سرگرمی است. ما باید در حوزه کودک و نوجوان خیلی غنی کار بکنیم تا بتوانیم تأثیر درستی بگذاریم.
نکتهای هست که بخواهید اضافه کنید به گفتوگو؟
امیدوارم که سینمای کشورمان بدرخشد، امیدوارم کشورمان همیشه در آرامش باشد و بهترین روزها برای کشورمان رقم بخورد.
قطعا من هم مثل همه هموطنانم سوگوارم بهخاطر اتفاقاتی که برای عزیزانمان در کشورمان افتاده، برای شهیدانی که داشتیم. ولی سینما وظیفه خودش را دارد. جوری رواندرمانی است برای یک جامعه و وظیفه من این است که فیلمم را بسازم. آرزومندی ما هم برای اوج کشورمان در هر دورانی وظیفه یک ایرانی است. یعنی هیچ ایرانیای نباید و نمیتواند بد کشورش را بخواهد. امیدوارم هرچه خیر و خوبی و آرامش است برای مردم و سرزمینمان اتفاق بیفتد و از شر بدان دور باشد.