رسانه کارگردانان
التهاب گران
علیرضا محمودی

2سال است که نویسندگان سینمای ایران و جامعه منتقدان فارسی در بهت قتل فجیع داریوش مهرجویی و همسرش بهسرمیبرند؛ قتلی که همچون یک کات بیجا و یک پرش نافرم، ارتباط روایی ما با یکی از روایان مهم سینمای ایران را برای همیشه قطع کرد. همانطور که زندگی خصوصی کارگردانان در شکلگیری جهان فیلمهایشان نقش مهمی دارد، نحوه وداع یک کارگردان با زندگی در سنجش و داوری میراث سینمایی که از خود برجا میگذارد، مؤثر است. برای پایان زندگی کارگردانان ایرانی تاکنون قتلی فجیع در خاطره نداشتیم و هرگز برای داریوش مهرجویی با ذهن و حافظهای که از الماس33 تا لامینور از او همراه ما بود، جایی برای تصور قتل با سلاح سرد پیدا نمیشد.
روایت مرگی که برای مهرجویی رقم خورد آنچنان التهاب ساخت که هنوز نویسندگان سینمایی کشور را خلاص نکرده. ما چنان در مرگ مهرجویی غوطهور شدهایم که یادمان رفته هنوز کارنامه این کارگردان دستنخورده باقی مانده. هنوز اثری تالیفی و انتقادی در اندازه و شایسته کارنامه این کارگردان بعد از 2سال منتشر نشده. فراموش نمیکنیم که روند اتفاقات 2سال گذشته و هیجاناتی که جامعه ایران را با خود برده منتقدان ایرانی را نیز از کارهایی که میتوان برای هر کارگردانی انجام داد ازجمله داریوش مهرجویی دور کرده. اما مرگ خونین و دلخراش مهرجویی بدونشک ما را در برابر آثارش به زاویه و سمتی متفاوت خواهد برد؛ نگرشی بدیعتر از آنکه فکرش را میکردیم. ما دیگر نمیتوانیم مثل روزهای قبل از 22مهر1402 به جفنگی کمدیها و پختگی درامهای ساخته مهرجویی نگاه کنیم و درباره ایدههایی پیرامون سنت و مدرنیسم در خانواده و جامعه ایران حرف بزنیم. همهچیز در دنیای مهرجویی با یک قتل و سرانجام یک مقتول به پایان رسیده است.
دیگر آن فیدهای رنگی در پری و آن غروبهای بیپایان در لیلا برای مفهومی از حرکت به سمت یک پایان محتوم است؛ پایانی که برای همیشه التهاب خواهد بود و هیچ؛ التهابی گران در سرما و تاریکی یک سردابه قرون وسطایی.