• شنبه 11 بهمن 1404
  • السَّبْت 12 شعبان 1447
  • 2026 Jan 31
شنبه 11 بهمن 1404
کد مطلب : 271804
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/mQEk0
+
-

بیگانه‌ای از سرزمین‌های شمالی

پژمان بازغی توانسته شناسنامه‌ای تصویری از مردانی باشد که زنان را در عشق و عطوفت دچار چالش می‌کنند

بیگانه‌ای از سرزمین‌های شمالی

علیرضا محمودی 

پژمان بازغی را می‌توان بهترین انتخاب برای بازی نقش شخصیت‌های مردی دانست که قابل اعتماد نیستند. او در طول 3دهه حضور مستمر و بدون غیبت در سینما و تلویزیون ایران توانسته تصویری از مردانی عرضه کند که زنان را در عشق و عطوفت دچار چالش می‌کنند؛ زنانی که در توفان روابط انسانی و اجتماعی به‌دنبال تکیه‌گاه هستند؛ تکیه‌گاهی که در الگو‌ها و قرارداد‌های سینمای ما تنها زیبنده جوان اول است و بس. پژمان بازغی بازیگری است قابل اعتماد برای هر نقشی به‌جز جوان اول داستانی که قرار است پایانش با وصل تمام شود. او برای غربت عشق‌های زخمی و تنهایی‌های بیچارگی عاطفی بهترین شمایل را دارد: سرد و بی‌تفاوت. توضیح این سرشت کار این نوشته است.


ساختار ستاره‌سازی‌ صنعت سرگرمی در ایران از ابتدا به صاحبان چشم‌های رنگی اعتماد چندانی نداشته. ریشه این بی‌اعتمادی بیش از آنکه محصول رنگی‌شدن نگاتیو مصرفی و دیجیتال‌شدن روش تولید باشد در سلیقه‌ای است که صاحبان چشم‌های سیاه را خودی و صاحبان چشم‌های رنگی به‌خصوص مردان چشم‌آبی را غیرخودی و بیگانه فرض کرده. با چنین سلیقه یکه‌ای در قرن اول تولید صنعتی فیلم در ایران ناصر ملک‌مطیعی، محمدعلی فردین، بهروز وثوقی، جمشید هاشم‌پور، ابوالفضل پورعرب، محمدرضا گلزار، رضا عطاران، پژمان جمشیدی و بهرام افشاری که با آنها جوان‌اول‌های یک دوره یا چند دوره تعریف شده‌‌اند، همگی صاحب چشمانی سیاه بوده‌‌اند. چشم به‌عنوان دریچه روح و مهم‌ترین عنصر سازنده نگاه در سینمای تجاری که همه دارایی‌اش صورت ستارگان است، مهم‌ترین آورده ستارگان به جهان سینما محسوب می‌شود. اینجایی‌بودن در چشم مصرف‌کنندگان فیلم‌های ایران با سیاه‌بودن رنگ چشم رقم خورده و بعید است این نگرش تغییر چندانی در ادامه روند سلیقه مصرف فیلم در ایران به‌خود ببیند. اما سازوکار چرخه‌ای صنعت فیلم‌سازی‌ در ایران در دوره‌های مختلف به‌جز ستارگان جوان‌اول به بازیگرانی نیاز دارد که بتوانند جهان فیلم‌ها را کامل کنند و به نقش‌هایی برای مقابله یا همراهی با شخصیت‌های اصلی جان بدهند. بازغی از ابتدای دهه1380 یک‌انتخاب ایده‌آل برای ساختن ویترینی کامل بود. جوانی با چشم‌های آبی در دورانی که نواختن گیتار کلاسیک و ترک‌نشینی موتورسیکلت سوزوکی بخش جدانشدنی سردر‌ سینماهای تهران و شهرستان‌ها بود.
بازغی در دهه1380 همه‌‌چیز برای ستاره‌شدن داشت، از بازی در کنار ستارگان مهم تا حضور در پروژه‌های مهم. از بازی در فیلم‌های کیمیایی، درویش و مقدم تا همبازی‌شدن با فروتن و پرستویی و بهداد. اما چشمان سرد و حضور بیگانه‌وارش در اوج آتش و خون هم باعث پروازش به‌سوی مقصدی نشد که همنسلانش یک‌به‌یک در حال پرواز به سمت آن بودند. بازغی ستاره نشد اما دست تقدیر در دهه90 او را به جایی رساند که مناسبش بود. ملودرام‌های تلخ کارگردانان تازه ازراه‌رسیده دنبال بازیگری مناسب برای مردان میانسالی بودند که چالش عطوفت داستان‌های خانوادگی را عمیق‌تر از بازیگران سریال‌های برنامه خانواده به نمایش بگذارند؛ موقعیت‌هایی عمیق‌تر از خیانت و وفاداری. بازغی توانست در 3فیلم مهم از این چرخه یادگار‌هایی متفاوت با بازیگر مرد در نقش اول فیلمفارسی در سینمای ایران از خود برجای بگذارد. آیدا پناهنده اهل شمال نیست؛ اما هرسه فیلم بلندش را در جغرافیای گیلان ساخته. 2فیلم اولش ناهید و اسرافیل با حضور پژمان بازغی جایگاه مهمی در تکامل چشم‌انداز ملودارم‌های دهه1390 دارند. بازغی در هردوی این فیلم‌ها در برابر 2بازیگر زن از 2نسل متفاوت نقش مردان غیرقابل اعتماد را درخشان بازی می‌کند. در ناهید مقابل ساره بیات به‌عنوان همسر آینده و در اسرافیل مقابل هدیه تهرانی به‌عنوان عشق گذشته بازی بازغی جهان کابوس‌گون قهرمانان را کامل می‌کند. بازغی با درک درخشانی از موقعیت مردانه‌ای که نمایندگی می‌کند، خود را از یک‌ستاره معمولی فیلم‌های  ارگانی جدا می‌کند.
اصغر نعیمی در هایلایت، جهنمی از عطوفت پایمال‌شده قهرمانان زن و مرد را بنا می‌کند. بخشی از برجسته‌شدن این موقعیت مدیون پژمان بازغی است؛ مردی که نمی‌داند با تیغی که روی روحش خط کشیده چه باید بکند.
پژمان بازغی پدر نفس بازغی است؛ بازیگری که از ابتدا با لشکری از لایک و دنبال‌کننده، به‌دنبال نمایندگی نسلی است که به بازغی پنجاه‌ساله نوستالژی کافه ستاره و سرباز‌های جمعه و مرد هزارچهره‌دارد. بازغی در بیگانه‌بودن به بلوغ رسید. شاید نفس رسم پدر را جور دیگری تمام کند. دختر کو ندارد نشان از پدر.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید