• شنبه 11 بهمن 1404
  • السَّبْت 12 شعبان 1447
  • 2026 Jan 31
شنبه 11 بهمن 1404
کد مطلب : 271740
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/7LAJj
+
-

شهادت در دفاع از مسجد

سبک زندگی دانشجوی 24ساله محله تهرانپارس به روایت عمویش

گزارش
شهادت در دفاع از مسجد

سیده‌کلثوم موسوی | خبرنگار 

وقتی عشق به امام‌حسین(ع) دانشجوی 24 ساله رشته هنر را در مسیر سرخ شهادت قرار می‌دهد، هیچ عاملی نمی‌تواند جلودارش باشد. او که در دانشگاه تهران شمال تحصیل می‌کرد و افتخارش خواندن زیارت عاشورا بود، هر زمان به منزلشان در حکیمیه می‌رسید ادب و احترام به پدر و مادر برایش اولویت داشت. پنجشنبه 18‌دی ماه در منطقه تهرانپارس، می‌خواست خودش را برساند تا خانه خدا را خراب نکنند که درکوچه‌ پس‌کوچه‌های خلوت این شهر به دست اغتشاشگران با ضربه چاقو به شهادت رسید. دانیال برکتی در قطعه 26 کنار مزار پدربزرگ شهیدش به خاک سپرده شد. 

شنیده بود به مسجد حمله شده
رضا برکتی، عموی شهید به نمایندگی از پدر و مادر شهید با ما صحبت می‌کند: «‌دانیال شنیده بود اغتشاشگران به مسجد محل در تهرانپارس حمله کرده‌اند  و مسجد  آتش گرفته است.  در حال رفتن به سمت مسجد  بود که  بین راه به او حمله می‌کنند. نمی‌دانیم چه گذشته و یک عده آدم از خدا بی‌خبر چه بلایی سرش آورده‌اند، گویا کسی نبوده کمکش کند و چند نفری  با چاقو و قمه  به او حمله می کنند و به شهادت می‌رسد. ما هم چند روز بعد متوجه شدیم چون از پایگاه و مسجد فاصله داشته، شهرداری پیکرش را جمع کرده بود. فقط به ما خبر دادند و در پزشکی قانونی قاطی کشته‌ها پیدایش کردیم. در پزشکی قانونی که معاینه می‌کند متوجه می‌شوند از پشت ضربه به پهلویش زده‌اند. در فیلم‌های دوربین مداربسته مشخص است که یک چفیه در دستش بوده و به سمت مسجد می‌رود که به نامردی می‌ریزند بر سرش و... .»

وصیت دانیال چه بود؟
عموی شهید درباره علاقه دانیال به شهادت و سفارش‌هایی که قبل از شهادت به خانواده کرده بود تعریف  می‌کند: «وقتی با مادرش می‌رفته  بر سر مزار پدربزرگش، یک قبر خالی آنجا بوده، دانیال به مادرش می‌گوید که من شهید می‌شوم و این قبر برای من است. مادرش می‌گفت بچه! شهادت کجا بود که تو قبرت را هم مشخص می‌کنی. دانیال در جواب می‌گفت مثل پدربزرگم (شهید سید‌مصطفی سجادی) من هم شهید می‌شوم. مسئله عجیب‌تر اینکه این جوان 24‌ساله وصیتنامه داشت. بسته‌ای را در خانه بقچه کرده روی آن بسته نوشته بود بعد از مرگم اینها را داخل قبرم بگذارید.  در این بسته، نخستین پیراهن مشکی که مادرش برای محرم زمان بچگی برایش خریده بود و در عزای امام حسین (ع) می‌پوشید بود. در بین‌الحرمین هم  خادمی کرده  بود و کاورخادمی و نوکری اربابش را هم همراه تربت کربلا در آن بسته قرار داده بود.» بعد از کمی مکث ادامه می‌دهد: «این جوان را‌ تروریست‌ها و دشمنان اسلام و انقلاب کشتند. دانیال این نظام و انقلاب و رهبری را دوست داشت؛ کسی که پدربزرگش در عملیات آزاد‌سازی خرمشهر به شهادت رسیده، از کیان وطن و آب و خاکش هم، ملموس‌تر و مشتاق‌تر دفاع می‌کند چون از همرزمان پدربزرگش، شنیده  بود که با چه خون دل‌هایی این مملکت حفظ شده است. چطور می‌توانست این نظام را قبول نداشته باشد؛ بچه‌ای که دنبال کار خیر بود و همیشه می‌خواست به دیگران کمک کند  و عاشق این بود که لبخند روی لب کسی بنشاند.»

در این عشق ذوب شد 
عموی شهید در ادامه از عشق دانیال به اربابش حسین می‌گوید: «مراسم و هیئت‌های اباعبدالله را کنار هم بودیم و دانیال علمدار هیئت می‌شد. پسری نبود که غرور داشته باشد. برعکس، تواضعش زبانزد همه بود. توی هیئت‌ها پیش می‌آمد کفش عزاداران حسینی را دم در جفت می‌کرد. تمام ذوقش را در خدمت به دوستداران اهل‌بیت(ع) نشان می‌داد. وقتی در بین‌الحرمین خادم بود هیچ‌گاه ندیدیم احساس خستگی کند. شاید در شبانه‌روز دو ساعت می‌خوابید. وقتی از خادمی‌اش صحبت می‌کرد با حسرت آه می‌کشید و می‌گفت: کاش همیشه بین‌الحرمین بودم و خادم می‌ماندم. هر کسی عاشق حسین و اولاد حسین(ع) بشود روز به روز این عشق عمیق‌تر و سوزناک‌تر می‌شود. دانیال هم همین‌طور شده بود. می‌خواست در این عشق غرق شود و عاقبت هم در راه حقانیت قرآن و اسلام در عشق حسین(ع) ذوب شد.»



 

این خبر را به اشتراک بگذارید