سحر خانمحمدی| روزنامهنگار
در پی حوادث اخیر که با حضور عناصر سازمانیافته و اقدامات خشونتآمیز، از مسیر اعتراض خارج و به اغتشاش کشیده شد، بار دیگر بحث درباره نقش رسانهها، زمینههای نارضایتی اجتماعی و نحوه مدیریت بحران در کانون توجه قرار گرفت. در همین زمینه به سراغ سعید نورمحمدی، سخنگوی حزب ندای ایرانیان و عضو جبهه اصلاحات رفتیم تا دیدگاه او را درباره ابعاد مختلف این وقایع و راهکارهای برونرفت از شرایط فعلی جویا شویم. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.

در اتفاقات اخیر عدهای تلاش کردند اعتراضات مسالمتآمیز مردم را به سمت اغتشاش سوق دهند. با توجه به اینکه شما عضو جبهه اصلاحات هستید، تمایز میان «اعتراض» و «اغتشاش» را چگونه میبینید و این وقایع را چگونه تحلیل میکنید؟
بهنظر من تفکیک مطلق میان اعتراض و اغتشاش چندان دقیق نیست. اگر زمینه بروز اعتراض سالم و قانونی در کشور فراهم باشد، جامعه به سمت خشونت حرکت نمیکند. متأسفانه در سالهای گذشته ساختار سیاسی ما بهگونهای عمل کرده که امکان بروز اعتراض مسالمتآمیز به شکل مؤثر فراهم نبوده است. در نتیجه، مطالبات و مشکلات انباشته شده و درنهایت خود را به شکل اعتراضات گسترده نشان داده است. پس از جنگ ۱۲ روزه، دشمن به اهداف خود نرسید و حتی ناچار به درخواست آتشبس شد. بهنظر من 2عامل در این ناکامی نقش اساسی داشت: نخست، توان نظامی ایران که صحنههای بازدارندهای رقم زد؛ و دوم، که مهمتر بود، قدرت نرم کشور؛ یعنی همبستگی، انسجام ملی و آرامشی که مردم در آن مقطع از خود نشان دادند و محاسبات دشمن را بر هم زدند. طبیعی است که دشمن پس از آن شکست، برای ضربه زدن به همین نقطه قوت یعنی انسجام ملی سرمایهگذاری کند. متأسفانه مسئولان کشور نیز از فرصت پس از جنگ برای تقویت وحدت ملی بهدرستی استفاده نکردند. بسیاری از جامعهشناسان پیشبینی میکردند که درصورت تداوم شرایط موجود، اعتراضاتی شکل خواهد گرفت. در چنین فضایی، دشمن تلاش کرد بر بستر نارضایتیهای موجود سوار شود و اعتراضات را به سمت خشونت سوق دهد. در نتیجه، حوادث تلخی رخ داد که هم نیروهای حافظ امنیت و هم مردم عادی آسیب دیدند. با این حال معتقدم مردم ایران ذاتا خشونتطلب نیستند. اگر در برخی صحنهها خشونت دیده شد، بخشی از آن ناشی از نبود زمینه و سازوکارهای مؤثر برای بیان اعتراض و نقد در سالهای گذشته بوده است.
صدای مردم را چطور درست منعکس کنیم که این حوادث تکرار نشود؟ زمینهها و سازوکارهایی را که از آن صحبت کردید مشخصتر توضیح میدهید؟
بهنظر من چند عامل زمینهای در شکلگیری این اتفاقات نقش داشت. نخست، تداوم طولانیمدت تحریمهاست. بیش از 2دهه فشار اقتصادی، کاهش شدید ارزش پول ملی و نبود چشمانداز روشن برای بهبود شرایط، بخش بزرگی از جامعه را با مشکلات جدی معیشتی روبهرو کرده است. عامل دوم، بحران نمایندگی در ساختار سیاسی است. بخشی از جامعه احساس میکند در سازوکارهای انتخاباتی نماینده مؤثر ندارد. کاهش مشارکت و ورود برخی نمایندگان با حداقل آرای ممکن، این احساس را تقویت کرده که مطالبات همه اقشار در ساختار رسمی بازتاب پیدا نمیکند. سوم، بیتوجهی به سرمایه اجتماعی حاصل مشارکتهای گسترده گذشته است. زمانی که انتظارات ایجاد میشود اما به هر دلیل تحقق نمییابد، بخشی از جامعه دچار سرخوردگی میشود. از سوی دیگر، رقابتهای سیاسی گاه بهگونهای پیش رفته که کاهش مشارکت به نفع برخی جریانها تلقی شده و این مسئله به بیانگیزگی عمومی دامن زده است. عامل چهارم، عملکرد رسانه رسمی کشور است. رسانه ملی باید تریبون همه مردم باشد، حتی جوانان معترضی که سخنان تند دارند. اگر صدای معترض شنیده نشود، طبیعی است که جامعه به سمت رسانههای بیرونی سوق پیدا کند. صدا و سیمای ما عملا جنگ روایتها را باخته و در سالهای اخیر میدان روایت واگذار شده و این خلأ باعث شده شبکههای خارج از کشور بتوانند بر بستر نارضایتیها اثرگذاری کنند.
بهنظر شما جبهه اصلاحات چه سهمی در نشنیدن صدای اعتراض مردم داشته و چرا در این زمینه شفاف با جامعه صحبت نکرده است؟
مشکل اصلی ما گرفتار شدن در «جنگ روایتهای ناقص» است. ما با 2 روایت ناقص روبهرو هستیم. روایت رسمی عمدتا بر حضور عناصر تروریستی و شهادت نیروهای امنیتی تأکید دارد که این بخش کاملا واقعی است و جنایتهایی رخ داده که محکوم است. در مقابل، برخی رسانههای خارج از کشور فقط بر تلفات مردمی تمرکز میکنند و آمارهای کذب میسازند و جنایات عناصر خشونتطلب را نادیده میگیرند که البته هیچکدام تصویر کامل نیست. برای گفتوگوی شفاف و صادقانه با مردم باید روایت جامعتری ارائه شود؛ روایتی که هم به زمینههای اقتصادی و اجتماعی بپردازد، هم به اعتراض نسل جدید، هم به آسیبدیدگان نیروهای امنیتی و هم به خانوادههای شهروندانی که جان خود را از دست دادهاند. تا زمانی که همه ابعاد ماجرا دیده نشود، امکان اقناع و ترمیم اعتماد عمومی فراهم نخواهد شد. اگر هدف، بازگرداندن آرامش است، باید روایت جامع ارائه شود؛ روایتی که هم جنایت عناصر تروریستی را ببیند، هم درد خانوادههای نیروهای امنیتی را و هم رنج خانواده شهروندانی را که جان باختهاند. رسانه ملی میتواند با شنیدن صدای همه طرفها حتی صداهای تلخ و انتقادی به بازسازی اعتماد کمک کند. من معتقدم اگر واقعیت بهصورت کامل و صادقانه با مردم در میان گذاشته شود و در کنار آن، برنامهای روشن برای اصلاحات اقتصادی و مدیریتی ارائه گردد، جامعه ظرفیت همراهی و عبور از بحران را دارد. اصلاحطلبان، اصولگرایان و رسانه رسمی کشور اگر بهدنبال عبور از این بحران هستند، باید از نگاه تکروایتی فاصله بگیرند و اجازه دهند همه بخشهای واقعیت بیان شود. تنها در این صورت میتوان با جامعه صادقانه صحبت کرد و به ارائه راهکار رسید.
در شبکههای معاند دست به آمارسازی میزنند و هرروز یک آمار جدید از تعداد کشتهها اعلام میکنند که ابدا قابل استناد نیست اما مسئله اصلی این است که بهدلیل فضای بیاعتمادی و جنگ روایتها، بخشی از جامعه حتی آمار رسمی داخلی را نیز بهراحتی نمیپذیرد. برای حل این مسئله باید سازوکار شفافتری طراحی شود. بهنظر من مجلس شورای اسلامی میتواند کمیتهای حقیقتیاب با حضور نمایندگان طیفهای مختلف سیاسی و حتی برخی چهرههای مورد اعتماد عمومی تشکیل دهد و از خانوادههای آسیبدیده دعوت کند اطلاعات خود را ارائه دهند. هرچه فرایند اطلاعرسانی مشارکتیتر و شفافتر باشد، اعتماد عمومی بیشتر تقویت میشود. در کنار آن، تغییر رویکرد در اطلاعرسانی رسمی و ارائه روایت جامع از همه ابعاد ماجرا ضروری است.
با توجه به فشارهای فزاینده آمریکا و تلاش برای مدیریت تحولات داخلی ایران از بیرون، راهکار جبهه اصلاحات برای کاهش تهدیدات خارجی و مواجهه با فشارهایی که برای مذاکره اعمال میشود، چیست؟
به باور من، مؤثرترین راهبرد در برابر تهدید خارجی «بازگشت به مردم» و تقویت قدرت نرم کشور است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که مهمترین مؤلفه قدرت ایران نه صرفا توان نظامی، بلکه پشتوانه اجتماعی آن بوده است. در منطقهای که برخی کشورها بودجههای نظامی بالاتر یا حتی تسلیحات پیشرفتهتری داشتهاند، این انسجام و همراهی مردم بوده که ایران را در موقعیت برتر قرار داده است. اگر میخواهیم فشار خارجی خنثی شود، باید همه مردم حتی کسانی که امروز دلخور یا معترضند احساس کنند در ساختار سیاسی دیده میشوند. این مستلزم چند اقدام جدی است.
فعالتر شدن دستگاه دیپلماسی و ارائه ابتکارات روشن برای کاهش تنشهای خارجی: سیاست خارجی باید چابک، هدفمند و مبتنی بر اجماع داخلی باشد.
بازسازی نهاد نمایندگی در داخل کشور: باید سازوکاری فراهم شود که همه جریانها و گرایشها بتوانند در چارچوب رسمی دیدگاههای خود را بیان کنند. پارلمان محل بروز اختلاف نظر و تضارب آراست؛ اگر امکان بیان مطالبات در ساختار رسمی فراهم نشود، اعتراض به کف خیابان منتقل میشود.
بازنگری در نحوه مواجهه با بازداشتشدگان عادی و تفکیک آنان از عناصر سازمانیافته خشونتطلب: هر اقدامی که به کاهش شکاف اجتماعی کمک کند، در تقویت امنیت ملی مؤثر است.
اصلاح جدی در رسانه ملی و تبدیل آن به رسانهای فراگیر که مورد اعتماد طیفهای مختلف جامعه باشد: بدون بازسازی اعتماد رسانهای، میدان روایت در اختیار رسانههای معارض باقی میماند و نهایتا، تقویت جایگاه فراگیر رهبری بهعنوان نقطه اتصال همه اقشار جامعه. هرچه امکان طرح مستقیم مطالبات اقشار مختلف در سطوح عالی تصمیمگیری فراهمتر شود، انسجام داخلی افزایش مییابد و تهدید خارجی کماثرتر خواهد شد.
درمجموع، هر میزان که سرمایه اجتماعی و انسجام ملی تقویت شود، فشار خارجی از هر دولتی که باشد کارایی خود را از دست خواهد داد. راهبرد اصلی، تقویت درون برای خنثیسازی بیرون است.
چهار شنبه 8 بهمن 1404
کد مطلب :
271642
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/9Q2GZ
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved