دعوت به گفتوگو، پاسخ با چاقو
روايت جواني كه با زبان تبيين به ميدان آمد و در ناآراميهاي اخير به شهادت رسيد
گروه گزارش
تکیه به دیوار مسجد جامعالرسول(ص) میدان کاج سعادتآباد داده بود که نیش چاقو، اول قلب و بعد پهلویش را شکافت. این، غروب 19دی است؛ یک شب پس از آتشزدن مسجد جامعالرسول(ص). یک سوی میدان، شماری خودرو و موتورسیکلت میسوزند و طرف دیگر، عدهای شعار میدهند. پیادهروی مقابل مسجدِسوخته، شلوغ است؛ نمازگزاران محلی، آنجا نماز جماعت برپا کردهاند. سیدحسن با کمی فاصله از آنها ایستاده؛ پشت به مسجد و رو به جمعیتی جوان. اسلحه ندارد و قصدش، فقط تبیین است. آنقدر داد زده که صدایش گرفته اما از تبیین، دست برنمیداشت. حتی آن زمان که کسی، جمعیت جوان را پس زد تا سمتش حملهور شود... سیدحسن، تکیه به دیوار مسجد جامعالرسول(ص) میدان کاج داده بود که نیش چاقو، اول قلب و بعد پهلویش را شکافت. هنوز ردخون سیدحسن حسینی که نخستین شهید تبیین در جریان ناآرامیهای اخیر نام گرفته، روی دیوار مسجد است.
تبیین، اول گوش میخواهد بعد زبان
تبیین، قرار هفتگی 3سال گذشته سیدحسن بود. یک هفته، جایی حوالی چهارراه ولیعصر(عج) صندلی میچید برای برپایی جلسات خودمانی و خیابانی. یک هفته هم صندلیها را وسط پارک لاله، رَج میکرد. صندلیها گاهی پُر میشدند از آنها که گوش شنوا و زبان گفتوگو داشتند، گاهی نیز خالی میماندند. شلوغ یا خلوت، سیدحسن به قرار خود بود. نه از سر بیکاری که دغدغه جوانان را داشت و همیشه سنگ آنها را به سینه میزد. احمد، یکی از رفقایش است که میگوید: «آسیدحسن، رئیس قرارگاه جهاد تبیین ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران بود. از آن رئیسهای پای کار که پشت میز بند نمیشد.» نَمچشمش را میگیرد و به فضای ذخیره تصویر و فیلم در گوشی تلفن همراهش اشاره میکند: «اینها، گواه درستی آسیدحسن است که بدون ادا و بیریا، انقلابی بود....» تصاویر و ویدئوها را پشتبهپشت هم از نظر میگذراند.
اعتراض حق است اما...
سیدحسن در بیشتر آن تصاویر و ویدئوهای ثبتشده، لبخند دارد و شنونده است. گوش سپرده به جوانترها؛ «امر به معروف و نهی از منکر، فقط برای ماست؟ برای مدیران نیست؟»، «به خدا بیکاری درد دارد...»، «راست است که جنگ، هزار تاکتیک و تکنیک دارد و منافقان، همه را در ایران اجرا کردهاند؟» سرحوصله همه را تبیین میکند. معتقد بود تبیین، پیش از اینکه شرح و تفسیر و فرافکنی باشد، شنیدن است؛ شنیدن حرفها، گلایهها و پرسشهای دیگران. در یکی از ویدئوهای آخرش گفته بود: «اعتراض، حق است که هزینه مدیران نالایق را بالا میبرد. اغتشاش، ظلم است که هزینه زندگی و امنیت مردم را بالا میبرد.» پیمان، از همکارانش است: «طرف مردم ایستادهبود و همان طرف هم شهید شد.»
گفتوگو، علاج است
گفتوگو را دوست داشت؛ از ابتدا از همان روزهای کودکی؛ از وقتی با دوستانش در روستای بالاجاده شهرستان کردکوی استان گلستان (زادگاهش) بازیگوشی میکرد و مدرسه میرفت. حتی وقتی نوجوان بود و مطابق تغییرات معمول خُلقی مختص نوجوانی، عادی بود اگر از فردیت در سکوت لذت ببرد یا وقتی دانشگاه رفت. در همه این اوقات، گفتوگو را دوست داشت و آن را علاج میدانست؛ اصلا انگار ایدئولوژیاش بود. «برای همین جهاد تبیین به دلش نشست و پایش ایستاد...حتی در آن بَلبشوی شب ١٩ دی که هر کس جانش را برمیداشت و فرار میکرد.» اینها را مادر سیدحسن، لابهلای مویهها و سوگخوانیهایش میگوید. خواهرانش نیز جز «وای برادر مظلومم...» در دهان نمیچرخانند. صبح ٢٠ دی، خبر شهادت سیدحسن را که آوردند، مهدی هم حضور داشت؛ همان رفیق گرمابه و گلستان سیدحسن؛ «دعا میکرد از خون درون قلبش در راه اسلام و ایران ایثار کند. این دعا را در قنوت نماز روز قبل از شهادتش هم خواند.» دعایش آن شب وقتی نیش چاقو قلبش را شکافت، مستجاب شد.
حکایت شب شهادت
بعد از نمازمغرب 19دی که جمعیت از پیادهروی مقابل مسجد سوخته پراکنده شدند، یکی دو نفر از رفقا، سیدحسن را که داشت سمت تعدادی دختر و پسر جوان میرفت، صدا زدند: «آ سید...آ سید... نرو مومن...اونجا، جای تبیین نیست... .» او اما رفت چون شبهای پیشتر در محفل جمعی از بسیجیان گفته بود: «مردم از روی اعتراض است که با ما قهرند و گاهی لجبازی میکنند، وگرنه که هموطن روی هموطن قمه و قداره نمیکشد.» جملههای آخرش را وقتی میرفت، گفت: «اینا بچههای ما هستن...آنقدر باهاشون حرف میزنم تا برگردن...حتی یک نفرشون... شما برید...من میام.»
صحبتهایش با آن دختران و پسران جوانی بود که شعار میدادند: «اعتراض...اعتراض...» هنوز به نیمه نرسیده بود که مردی از خیابان، سویش دوید. غافلگیر شده بودند؛ هم سیدحسن و هم آن دختران و پسران جوان. به چشم بر همزدنی با ضربات پیاپی چاقو، تن سیدحسن را درید، صورتش را لگدمال کرد و دست آخر، نارنجکی کنار سیدحسن انداخت تا هیچ امیدی به زندهماندنش نباشد و خود نیز فرصت فرار داشته باشد. حالا 6روز است که پیکر سیدحسن، نخستین شهید تبیین ناآرامیهای اخیر در خاک روستای بالاجاده، آرمیده است.
تشییعکنندگان چه گفتند؟
مراسم تشییع سیدحسن حسینی 25دی با حضور بیش از صدها نفر از اهالی گرگان و گلستان برگزار شد. مرد و زن و پیر و جوان آمده بودند. هنوز صدای یکی از خواهران شهید سیدحسن که در این مراسم گفت «استان ما، فدایی ایران و انقلاب، زیاد دارد...» در گوش بسیاری از آن تشییعکنندگان میپیچد. رفقایش نیز عهد کردهاند که نگذارند عَلم جهاد تبیین، زمین بیفتد. در مراسم تشییع، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان گلستان نیز از سیدحسن حسینی با عنوان شهید راه تبیین یاد کرد و افزود: «این شهید در راه ولایت جانفدا شد و چراغ هدایت یک ملت است.»