روز سیزدهم جنگ 12روزه
۹ شهید حوادث اخیر در بهشتزهراس به خاک سپرده شدند
الناز عباسیان | روزنامهنگار
پنجشنبه، 25دیماه 1404، تقریبا 7ماه بعد از جنگ12روزه، دوباره در قطعه42گلزار شهدا، غوغایی است؛ دوباره قصههای پرغصه از شهدای مظلوم، دوباره روایت از کینه دشمن قسم خورده، دوباره داغ جگرسوز مادران و دوباره پدران دلشکسته. دوباره اسم جوانهای وطن با پیشوند مقدس «شهید» و ذکر یاحسین(ع) سرزبانها افتادهاست.
دشمن بر موج اعتراض مردم سوار شد
هنوز مراسم تشییع شهدا شروع نشده اما جمعیت زیادی خودشان را به اینجا رساندهاند. در میان جمعیت، خانوادههای شهدای جنگ12روزه، برسرمزار عزیزانشان، سر قرار هفتگی نشستهاند و اشک میریزند. سر مزار شهید امیررضا لاله، پدرش را میبینیم که ایستاده اما از درون خم شده، پیر شده و زل زده به عکس جگرگوشهاش؛ همان که در زندان اوین برای آزادی او سند آورده بود اما موشک اسرائیلی طعم این آزادی را با شهادت پسر تلخ کرد. سراغش میرویم و خودش میگوید: «زورمان به دلتنگی نمیرسد! مادرش از پا افتاده. برای سلامتیاش دعا کنید.» بعد اشارهای به قبرهای آماده در گوشه و کنار قطعه42میکند و میگوید: «جنگ تمام نشده؛ شکلش عوض شده. ببینید چه جوانهایی پرپر شدند. خدا به پدر و مادرشان صبر بدهد. داغ جوان سخت است. تا کسیخدای ناکرده داغ نبیند نمیتواند سر سوزنی آن را درک کند.»کمکم مداح، مراسم را شروع میکند. با همان صدای آشنایی که بیش از یکماه صبح تا غروب اینجا در میعادگاه شهدای جنگ 12روزه با سوز نوحهاش حماسه سرود و به دلها نشست. حالا امروز برای شهدایی که قرار است دفن شوند اینطور میگوید: «یادمان باشد این شهدا برای خدا، برای مردم، برای بقای پرچم ایران شهید شدند. شرایط اقتصادی سختی داریم، خیلیها معترضند. اما این فرق میکند! اسم این حادثه اغتشاش هم نبود، بلکه جنگ بود! آن هم کف خیابانهای شهر. دشمن ملعون بر موج اعتراضهای مردم سوار شد. دشمنی که پلید بود، رحم نداشت! تیرخلاص به نیروهای نظامی و بسیجی میزد. مردم عادی را هدف گرفته بود.»
دوباره داغ تک پسرم زنده شد
آن طرف تر، چند مادر سالخورده، یکی عصابهدست و یکی خمیده نزدیک جمعیت میشوند. سراغشان میرویم. هرسهمادر شهید هستند؛ شهدایی از سالهای دفاعمقدس. پرکشیده از تنگه چهارزبر و زخم خورده مرصاد.
حالا آمد ه اند در این سوز سرما بعد از
سی واندی سال به مادران قهرمانان وطن دلداری و سرسلامتی بدهند. مادر شهید حجتالله فرزانه میگوید: «وقتی خبر شهادت جوانهای وطن را در خیابانهای تهران شنیدم، قلبم تیر کشید، دوباره داغ تک پسرم زنده شد. دشمن چه جسارتی کرده! اول انقلاب جنگ را در مرز عراق شروع کرد، دید حریف ایران نمیشود صدها مکر و حیله کرد. حالا هم اینطور جوانان وطن را به جان هم انداخته! خدا از کسی که خون مظلوم را
میریزد نمیگذرد.» ادامه حرفش را مادر شهید اسدالله نجف قلیزاده میگیرد و میگوید: «گرانی شده، همه در فشاریم. من خودم مستأجرم در علیآباد. ماهی 14میلیون اجارهخانه میدهم. به خدا حقوق بنیاد شهید کفاف زندگی را نمیدهد. اما این دلیل نمیشود که اغتشاش کنیم. مسجد آتش بزنیم و...» با گفتن این حرف گریه امانش را میبرد. به پهنای صورتش که در سرما سرخ شده اشک میریزد.
مزدوران اعتراض بحق ما را به آشوب کشاندند
مرد جوانی که در آن حوالی ایستاده با صلابت جلو میآید و میگوید: «اعتراض ما سرجایش هست.اعتراض حق ماست. در همه جای دنیا مردم حق دارند اعتراض مسالمتآمیز داشته باشند تا بلکه مسئولان حرفشان را بشنوند. اما مزدوران اعتراض بحق ما را به آشوب کشاندند. ببینید چه جوانهایی پرپر شدند! این روزها روز سیزدهم جنگ12روزه است.»