پدری که در هفتشاخ پرکشید
حدود سالهای 75 تا 80 استان خراسان رضوی و بالاخص شهر کاشمر، با ورود اشرار افغانستانی از کوههای هممرز با افغانستان که معروف به کوههای هفتشاخ بودند، دچار ناامنی زیادی شد. افراد بسیاری در راه حفظ امنیت شهر به شهادت رسیدند که علی حکیمیراد یکی از آن شهداست. 14سال پس از شهادت پدر، محمد که در سازمان حج و زیارت مشغول بهکار بود، عازم سفر حج تمتع میشود. این سفر در سال 1394اتفاق افتاد، همان سالی که عربستان فاجعه منا را آفرید و محمد یکی از 464شهید روز عید قربان است. زندگینامه این شهید مرزبانی و فرزند شهیدش محمد در کتاب «هفت شاخ» نوشته خانم سعیده زراعتکار از سوی نشر روایت فتح، منتشر شده است.
در بخشی از کتاب هفتشاخ به نقل از همسر شهید میخوانیم: «چیزی که بیشتر از همه آزارم میداد و گاهی ساعتها در تنهایی میگریستم، نحوه شهادت و آزار و اذیتی بود که اشرار به علی و 3 نفر دیگر روا داشته بودند. هیچگاه درست نفهمیدم آن لحظه آخر برایش چه اتفاقی افتاده است. کسانی که میدانستند هم بهدلیل شرایط روحیام از گفتن آن اجتناب میکردند...چند نفر از همرزمانش اینگونه تعریف میکردند که یک روز وقتی علی و همگروهیهایش، مثل هر روز برای بررسی منطقه و چک کردن کوهها از وجود اشرار رفته بودند، متوجه مورد مشکوکی در قسمتهای کمارتفاع کوههای شمال کاشمر شدند. ظاهراً افغانستانیها در قسمتی که علی و چند نفر دیگر پیش میرفتند، پنهان شده بودند. کمی بعد، علی و بقیه را محاصره میکنند... نمیدانم آن لحظه آخر چه بر این چند نفر گذشته و چطور شهید شدند، چون هیچکدام زنده نماندند تا روایتگر لحظات آخر باشند. برخی از بچهها که عقبتر بودند میگفتند صدای شکنجهشان و داد و فریاد از پشت بیسیم شنیده میشد و اشرار نامرد عمداً بیسیم را سمت آنها میگرفتند. پوست بچهها را کندند و آنها را یکییکی از کوه به پایین پرت کردند تا صدایشان دل بچههایی که عقبتر بودند را به درد آورد.»