روایت تخریبهای شبانه
ناگفتههایی از خسارتهایی که در 18 دی ماه به اموال عمومی وارد شد
گروه گزارش
فردای 18دیماه، شهر حالوهوای متفاوتی داشت و کم نبودند مردمی که تلاش میکردند با شیشههای شکسته بانکها، باقیمانده اتوبوسهای آتشگرفته و جای خالی تابلوهای کندهشده، چشم در چشم نشوند اما از واقعیت گریزی نیست.
اعتراضات بحق مردم از گلایه نسبت به شرایط اقتصادی و میانداری بازاریان کلید خورد اما در ادامه فضا متفاوتتر از قبل شد و شکل و شمایل جدیدی بهخود گرفت تا جایی که تجمعات شامگاه 18دیماه، در برخی نقاط کشور به اتفاقات نادرستی مانند بهآتشکشیدن اتوبوس، حسینیهها و بانکها ختم شد. اینکه چهکسی و با چه نیتی دست به این تخریبها زده است، موضوعی نیست که در این گزارش مورد توجه باشد و بحث اصلی پیرامون تأثیر این تخریبها بر زندگی مردم عادی است؛ اینکه چنین تخریبهایی در روزهای آینده تا چه حد میتواند مردم را برای انجام امور روزمرهشان زمینگیر کند و چه میزان از جیب همین مردم برای بازسازی و بازگرداندن شرایط به نقطه اولیه باید هزینه شود؟
آتشی که دودش به چشم مردم میرود
در میان تمام تخریبهایی که با اعتراضات گره خورد، بیش از همه آتشزدن اتوبوس و اورژانس با واکنش همراه شد و در همان لحظات اولیه انتشار اخبار دستبهدست چرخید. مصطفی که در سحرگاه جمعه بهدلیل مشغله شخصی مجبور شد که مسیر خیابان پیروزی را طی کند، در مورد آتشزدن یک اتوبوس در حوالی این محله میگوید: «وقتی من به این محله رسیدم، فضا آرام شده بود و خبری از شلوغیها نبود اما چیزی که توجه من را جلب کرد، اتوبوس آتشگرفتهای بود که در گوشهای از خیابان رها شده بود.» این روایت وقتی تلخ میشود که بدانیم همین مردمعادی قرار است، از ابتدای هفته برای عبور و مرور در شهر از وسایل نقلیه عمومی مانند اتوبوس استفاده کنند و باید قبول کنیم که این اتفاق یعنی دردسر بیشتر برای شهروندان.
البته اتوبوسها، تنها وسایلی نبودند که آتش به جانشان افتاد؛ براساس گزارش خبرگزاریها در برخی از شهرها این بلا دامن آمبولانس و ماشینهای آتشنشانی را هم گرفته است.
قرارمان این نبود
یکی از اتفاقات تلخ 18دیماه مربوطبه تخریب برخی از مساجد و حسینیهها بود که قلب بسیاری را به درد آورد؛ چراکه برمبنای ریشههای مذهبی مردم ایران، احترام خاصی برای مکانهای مذهبی قائلند. هنوز آمار دقیقی در مورد این دسته از تخریبها اعلام نشده است و اگر بخواهیم به روایتها تکیه کنیم، میتوان از روایت احمد گفت که منزلش در حوالی مصلای کرج واقع شده است: «هنوز باورش برایم سخت است که یک عده برای نشاندادن اعتراض خود، دست به تخریب مصلای کرج زدند و با آتشزدن تیر برقها شرایط را خطرناک کردند.» به جز این مصلی، یک حسینیه شناختهشده در تهران که نامش با یک مداح معروف گره خورده است نیز با آتشسوزی گسترده روبهرو شد تا جایی که بهگفته شاهدان عینی «آتشنشانی تا حوالی صبح مشغول خاموشکردن آتش بود.»
این روزها خیابانها خُردهشیشه دارند
اثر شبشلوغ 18 دی صبح از شیشههای بزرگ خرد شده بانکها پیداست و در یکی از خیابانهای اصلی محله نازیآباد در جنوب پایتخت هم همین وضعیت است.
از ضخامت چند میل همه شیشهها فقط خردههایی بُرنده باقی مانده که نیمیشان داخل بانکها ریخته و نیم دیگرشان در پیادهروها پخشوپلایند؛ ازاینرو رهگذران با سختی آمد و شد میکنند.کسانی از نیروهای خدماتی بانکهای شیشهشکسته و نفراتی از پاکبانان شهرداری مشغول جمعآوری خردهشیشههای دستوپاگیر هستند. نخستین رهگذر، زن جوانی است که پسر کوچک و تبدارش را در آغوش گرفته و با احتیاط از کنار خردهشیشهها عبور میکند. زیر لب چیزهایی میگوید که به گله و شکایت شبیه است.
یکی از پاکبانها که از دور در احوال او دقیق شده بود تا مبادا خردهشیشهای خطرآفرین شود، میگوید: «بیا از این وَر برو... اینجا را جارو زدهایم...». مقصد زن جوان، چند پلاک آن طرفتر، مطب پزشک است که راه آنجا نیز خردهشیشه دارد؛ «آخر این چه بساطی است؟ اعتراض میکنند یا مردمآزاری؟» این میتواند روایت تعدادی دیگر از پیادهروهای تهران و سایر شهرها باشد.
بانکهای شیشهشکسته
در ضلع جنوبی خیابان اصلی نازیآباد 15بانک فعال است که شیشههای بیش از 10بانک، شکسته و فروریختهاست. جواد رهگذر بعدی است که مغازهاش انتهای همین خیابان واقع شده و حالا سراسیمه بهسویش میرود. دلش مثل سیروسرکه میجوشد. این را میتوان از حرفش فهمید؛ «خدا نکند که مغازهام به روز این بانکها دچار شده باشد...» تابلوی سردر یکی از بانکها سوخته و از آن ابعاد عریض و طویلش، آلومینیومی مچاله و سیاه بر جای ماندهاست. شیشههایش نیز سرنوشتی مشابه شیشههای دیگر بانکها دارد که پراکندگی خردههایشان تا حاشیه خیابان رفته است. معاون همان بانک بعد از تماس تلفنی رئیساش که گفته بود، «زود خودت را برسان... ساختمان بانک را تخریب کردهاند...» پابهپای نیروهای خدماتی خردهشیشهها را از کف زمین جارو میزند. حوصله گفتوگو ندارد و به گفتن یک جمله بسنده میکند؛ «خرابکاری مگر چیست؟ شاخ و دُم که ندارد... همین است دیگر...»
حواسمان به کودکان و سالمندان باشد
در این روزها که اخبار منفی فضای جامعه را ملتهب کرده و بر آرامش روانی اقشار مختلف جامعه اثرگذاشته است، سالمندان بیش از دیگران در معرض آسیب قرار میگیرند. دور نگهداشتن این قشر از اخبار ناراحتکننده، میتواند از آرامش روانی آنها محافظت کند اما اگر برایشان سؤال و ابهامی پیش آید، پاسخگویی هوشمندانه به پرسشهای آنها، بار اضطرابشان را کاهش میدهد. سالمندان به اندازه دیگر اعضای خانواده به منابع خبری موثق دسترسی ندارند و روایت همراه با آرامش اطرافیان از اتفاقات جاری جامعه در ایجاد امنیت خاطر آنها، نقش بسزایی دارد. کودکان نیز در این روزها به نوع دیگری در معرض تهاجم اخبار منفی قرار میگیرند، بهتر است که والدین در حضور کودکان از بحث و گفتوگو درباره موضوعات چالشبرانگیز بپرهیزند و خانواده با سرگرمکردن کودک، او را از اخبار منفی دور نگه دارند. این اعضای حساس خانواده، گاهی از سر کنجکاوی یا برای آرامش ذهنی خود نیازمند پرسشگری و سؤال و جوابکردن از بزرگترها هستند. در این شرایط رفتار صحیح و هوشمندانه والدین در ایجاد احساس امنیت کودکان تأثیر زیادی دارد و آنها را از سردرگمی بیرون میآورد. بهتر است والدین هنگام مواجهه با پرسشهای کودکان با کلماتی ساده و قابلفهم، دلیل ناراحتی و ناآرامی بزرگترها را شرح دهند. استفاده نکردن از کلماتی که به اضطراب کودک دامن میزند، اهمیت خاصی دارد و در هر شرایطی باید او اطمینان پیدا کند که والدین پشتیبان و حامی او هستند. موقتیبودن این مشکلات و نگرانیها، موضوع دیگری است که باید به کودک القا شود تا اطمینان پیدا کند که بهزودی آرامش به خانواده و فضای پیرامون او بازمیگردد.